eitaa logo
‹هـُدیٰ›
71 دنبال‌کننده
348 عکس
50 ویدیو
2 فایل
[گروه‌فرهنگی‌هنری‌هـُدیٰ] |الجهاد مستمر وان کان واراء الکوالیس| -جهاد ادامه دارد هرچند پشت جبهه ها! راه ارتباطی؛ @hoda_213
مشاهده در ایتا
دانلود
‹هـُدیٰ›
کاش میشد امسال،سالِ ظهورت باشه..
گلزار شهدا..
!..
امسال،سال ظهور آقا باشه انشالله ('
💚
بسم تعالی سال۹۸بود عملیات آزادسازی جاده حلب به دمشق باحاج ابوامیروجوادداشتیم میرفتیم جلسه باسید توراه من یه شهربازی که کناراتوبان بودرونشونه گذاشته بودم تاراه وگم نکنیم.... هرچی میرفتیم به نشونی نمیرسیدیم😂 تااینکه رسیدیم به این تابلو😂😂😂 به ادلب(استانی که کاملادست دشمن تکفیری بود)خوش آمدید... قابل ذکراست ادلب هنوزم دست دشمنه گفتیم خالی ازلطف نباشه عکس یادگاری بگیریم 😂😂😂😂😂😂😂
‹هـُدیٰ›
۵۱۱ پوشای حقیقی🌚!
[ قسمتی از کتاب قرار بی قرار،زندگی نامه شهید مصطفی صدرزاده ] چیزی که در کل خیلی به آن اهمیت میداد و این اواخر برایش مهم هم شده بود،نماز اول وقت بود. علیرضا بهرامی برایم تعریف کرد باهم بک کار آزا شروع کردیم که البته دوام هم نیاورد. تو همون دوران برای انجام کارامون راهی تهران شدیم. بعد از عملیات بصر الحریر بود و مصطفی هم به شدت مجروح شده بود. با این حال خودش پشت فرمون نشست. بین راه گفت: (خداکنه به ترافیک نخوریم.پام از شدت درد همراهی نمیکنه!) بعد رادیو رو روشن کرد.خیلی حگذشت که اذان گفتند. صدای اذان باعث شد هردو سکوت کنیم. مصطفی گوشه ای از اتوبان زد روی ترمز.اول فکر کردم ماشین خراب شده. دیدم به چمنای کنار اتوبان اشاره کرد و گفت: (پیاده شو نماز بخونیم.) نگاهی به اتوبان و ماشینایی که در تردد بودن انداختم و پیاده شدم. او جلو ایستاد و منم بهش اقتدا کردم. یبار دیگه هم با بچه ها رفته بودیم چلو کبابی.داشتیم غذا میخوردیم که اذان گفتند.بی توجه به نگاه مردم همون جا روز نامه پهن کردو الله اکبر تکبیر نمازش رو گفت.
‹هـُدیٰ›
قسمتی از عکاسی ها؛