‹ حجره ›
ولی من دلم برای اون روزایی که تو موکب نشسته بودیم دورهم ولی حوصلمون سر رفته بود ، دلمون گرفته بود ،
باشه ولی من عمیقا دلتنگ و نیازمند استرس لحظه خروج از مرز هستم .
آروم اشک میریخت و با بیرمقی میگفت :
ابیعبدالله این دستایی که میبینی ،
که ول شدن و دستای شما
نگرفتتشون ، دستایین که باهاش تو
هیئتاتون به سینه کوبیدم ،
بیا و این دستارو بگیر ..
اگه کسی می خواد نجات پیدا کنه،
باید روی فضل و لطف خدا حساب باز کنه،
نه روی اعمال خودش .