آخرش این شکلی بود که تو دست خودت نیست که نمیفهمی، بلد نیستی چون تو خونتون اینترنشنال میبینین. مشکل از خانوادته=)))))))
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
بزرگ شدم، میخوام مولایی بشم؛ این مرد هفتاد ساعت غر و حرص و واگویههای درهم ذهنتو به سادهترین حالت ممکن با بیشترین عمق و تاثیر تو چند خط خلاصه میکنه و خلاص.