نرمالترین مکالمهٔ امروزم :
ببین مامان من جدی حس میکنم تو سر براندازا به جای مغز، عنبرنساست.
هدایت شده از پناه هستم |🇮🇷
فیلماش ماتحت برعندازا رو میسوزونه، حضورش تو خیابون سوخت موشک شیربچههای هوافضاست
آدم باید حاتمی کیا باشه :))
فاصله این شکلیه که به جای مراقبت بودن، واست ویدیو آموزش پناه گرفتن موقع حمله رو میفرستم.
اباعبداللهِ عزیزم؛ فکر میکنم الان، از هر وقتی به اون روزی که براش با حسین بختیاری “کفن که دست مرا بست ولی دست تو باز است ” رو میخوندم نزدیکترم، پس قربونت برم من، منتظرم “بیا به آغوشم” رو برام بخونی دم مرگم.
ما کی اینقد بزرگ شدیم که دهه هشتادیامون شهید شن؟ ما کی اینقد بزرگ شدیم که دهه شصت و هفتادیامون بشن مادر شهید؟