یه سرباز پدافند جفتم نشسته؛ میخوام به پاس دهن سرویسیش تو این چند روز بهش شکلات بدم.
خودمو که تو عکسا دیدم، یاد این افتادم که بهم گفت “خیلی بامزهای؛ وقتی میخندی شبیه ماهی بادکنکی میشی با لپات”
امیدوارم سیانان نیاد تو خوزستان گزارش بگیره؛ هر جا رفته و گفته خیلی اوضاع اوکیه، لهش کردن.
پارسال، شب شهادت امیرالمؤمنین، تو صحن حضرت زهرا بعد از مراسم آقای حسینی، رو پشتبوم حرم، رو به روی گنبد نشستم و بهترین شب قدر زندگیمو با حاجمحمود گذروندم.
میخوام برگردم به وقتی که داشتم با حاج محمود “حیدر، حیدر؛ اول و آخر حیدر” رو میخوندم.