پارسال، شب شهادت امیرالمؤمنین، تو صحن حضرت زهرا بعد از مراسم آقای حسینی، رو پشتبوم حرم، رو به روی گنبد نشستم و بهترین شب قدر زندگیمو با حاجمحمود گذروندم.
میخوام برگردم به وقتی که داشتم با حاج محمود “حیدر، حیدر؛ اول و آخر حیدر” رو میخوندم.
دریدگان پرغضب، دهاننجس و بیادب،
مریض و واجبالمطب، قماش تجزیهطلب؛
پشت به ساحت وطن، در التماس اهرمن،
نمیزنی چرا؟ بزن؛ آه وطن، وطن، وطن .