رسما استرسم با یه ذره فاطیما. دو روز بود که اصفهانو نزدن، اومدم خوشحال باشم و آرومتر که دیدم در عوض اونجا، شروع کردن به له کردن اهواز. گریه گریه.
آدم نمیدونه باید نگران چند نفر باشه، نمیدونه باید قلبشو چند تیکه کنه، نمیدونه چطوری همزمان درد و پنیک و دراما و استرس و استرس و استرس هندل کنه. زهرمار تو این زندگی خب.