وای خانوادهم اصلا درکی از موقعیت کشور ندارن؛ نگران اینن تو شب سیزده به در جا گیرشون نیاد تو کوههای استان مجاور و من این شکلیم که:))))
کاش یه آدمکِ سلیطهٔ فحش زشت دهندهٔ جیبی داشتم؛ اینا دارن از خانومی و مؤدب بودن من سوءاستفاده میکنن.
طی این چند وقت اخیر، اینقدر عشق به ثمر نرسیده و جدایی باالاجبار دیدم تو آدمای اطرافم که حقیقتا قلبم ریز ریز شده؛ مثل اینکه قضیه جدیه و واقعا "عشقِ کنار وصل به ماها نیامدهست".
عاشقشم حقیقتا:))) اومدم بخوابم، اومده بیدارم کرده که بهم بگه "سامبادی لایک یو. اوریبادی لایک یو" بعد منم شبیه ماست فقط گفتم خب باشه و دوباره برگشتم زیر پتو. الان داره غر میزنه که عقدهای، ازت متنفرم، اصلا اوریبادی دونت لایک یو=)))))