و از خطاهای بزرگم آن بود ، ك لحظات دلخوشی را سرسری میگذراندم ، اما غم و اندوه را با همهی وجود زندگی میکردم!
به دلت بگو میریم کربلا..
به دلت بگو میریم کربلا..
به دلت بگو میریم کربلا..
به دلت بگو میریم کربلا..
فَجأةً فَقَدتُ شَهيَة الكَلام
أخرَسَتني الصَدَّماتُ المُتَتاليَة...
ناگهان، میلِ به سخنگفتن را از دست دادم
ضربههای پشتِ سرِ هم، مرا لال کرد...
و یاد تو آقایِ من! تنها ذکریست که شیرینیِ آن میآید رویِ دل و لحظه ای تلخی را میشوید و میبرد.
امامِمن | نرجسشکوریانفرد