eitaa logo
هَوْناً
46 دنبال‌کننده
298 عکس
49 ویدیو
0 فایل
اندر احوالات هَونا؟تواضع برای کلماتی که باید شنیده شوند:)
مشاهده در ایتا
دانلود
واعمُر قلبی بطاعتِک:)
این همه لذتی که توی حسینیه معلی درک میکنیم میترسم زیادی مون شه🌚
من دلم میخواد برم دانشگاه خب😭
از پایانِ امروزِ قشنگ✨ @majholin @khaneh_azadi و خیلیای دیگه .. 🤍
| هرکاری که برای محبوبت انجام بدی خستگی نداره با کمک این دوستای عزیزمون و خیلیای دیگه🥹🤍 @hoonaaa @majholin نیمه شعبان مبارک همگیمون✨🤍
شبِ فرّوا الی الله از راه فِرّو الی بقیه الله :)
روز جالبی بود! کارمان از صبح، با تحویل گرفتن چهارصد و پنجاه شاخه گل نرگس شروع شد... ظهر بود که کار کارت تبریک و وصل کردنشان به شاخه‌ها تمام شد. آن‌هم درحالی که بوی خوش نرگس‌ها در خشت خشت خانه نفوذ و مستمان کرده بود! ساعتی بعد ائل‌گلی همچون اسم‌اش گل‌گلی شده بود! البته نه که بخواهم بگویم همه‌چیز گل و بلبل بود؛ نه! اتفاقا فحش هم خوردیم! یکی می‌گفت: -«ایشالله این گلارو بذارید رو قبر بچه‌هاتون!!» دیگری می‌گفت: -«چه عیدی؟ عزاداریم!» چندنفری هم تنه زدند و با بی‌اعتنایی رد شدند... اما این حرف‌ها آنقدر هم به چشم نمی‌آمد. ما جان را از زبان رهگذری گرفتیم که گفت: -«ان‌شاءالله تو ظهورش گل پخش کنین» و روحمان را از آقایی گرفتیم که قطعا و حتما نیم‌نگاه‌اش در آن شلوغی به ما بود... بعضی دخترانِ به اصطلاح بدحجاب یا بی‌حجاب، چنان با ذوق گل‌هارا گرفته، بوییده و لبخند می‌زدند که قلب به تپش می‌افتاد... در دل آیه‌الکرسی می‌خوانیدم تا امام زمان (عج) نظری کند و متن روی کارت‌ها را در دلشان جاری کند... صلوات می‌فرستادیم تا کارمان کم و بیش اثرگذار باشد... و در این بین، لبخندِ میهمانان عرب، دل را برای لحظه‌ای برد به مشایه... برد آنجایی که در خاطراتمان ما میهمان بودیم و آنها لبخند به لب‌هایمان می‌آوردند. نمی‌دانم! شاید هم لحظه‌ای صاحبِ کربلا نظری کرد تا به یادش بیفتیم(:
سلام بر مهدی عج :)
خدا از ذوقش برف و بارونو قاطی کرده و بی حساب میبارونه:)