ءَ./
خوش آن زمـان که نکویان کنند غارتِ شهر، مرا تو گیری و گویی که این اسیرِ من است؛
ءَ./
تو را از دور دیدن هم مرا آرام خواهد کرد، کسی جز آنکه دلتنگ است حالم را نمیفهمد .
عقل ِ لامذهب به حرفم گوش کن ، عاشق نشو . .
این دو چشم ِ قهوهای آنقدر هم معصوم نیست؛