حُرقهءَ؛
وَلَدیعلی ..
دارم از روی خاک جگر جمع میکنم؛تکه بر روی تکه پسر جمع میکنم./
هر کسی از یار ، چیزی خواست هنگام ِ وصال ؛
من به محض ِ دیدن ِ او ، خاطرش را خواستم.