هدایت شده از سِدخارجی
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت روز جهانی مادر!
از بین ۳۵ هزار شهید ۸ ماه گذشته در غزه، ۹ هزار نفر از شهدا را مادرانی تشکیل میدهند که شاید دو بار شهید شده باشند، یک بار به خاطر کشته شدن فرزندانشان و یک بار هم خودشان
@sedkhareji ✔️
هدایت شده از [نگاه ِ تو]
میدونین ما کتابخونها چرا انقدر کتابِ نخونده توی کتابخونههامون داریم؟😎
رازش اینه که تعداد کتابهای نخونده، امید به زندگی رو به طرز عجیبی بالا میبره! چون آدم میفهمه باید انقدر عمرش طولانی بشه که فرصت کنه همهشون رو بخونه🤓
فلذا، کاملا کار درستی میکنیم که با وجود یک عالمه کتابِ نخونده، همچنان یک عالمه کتابِ جدید میخریم🤪
تا کشفهای بعدی بدرود😌
@Negahe_To
سلام به همه دوستان عزیز
امروز قرارمون ساعت شش عصر
نشست تخصصی با استاد جوان
کتاب بندها
مکان: اسکای روم
https://www.skyroom.online/ch/mrarasteh/halghe8
هدایت شده از رهِ آسمان ☁️
شب جمعه
دلت سفر حج و مدینه بخواد؛ بعد حتی کربلا هم نرفته باشی...
الهی شکر که امام رضا جان داریم.
#امام_رضا جان علیه السلام 🕊✨
#دورت_بگردم.. 🦋☁️
@alhanan | 💚💛
هُرم
شب جمعه دلت سفر حج و مدینه بخواد؛ بعد حتی کربلا هم نرفته باشی... الهی شکر که امام رضا جان داریم. #ا
دنیا، دنیای عجیبی است!
برایِ منِ مکه و مدینه و کربلا رفته، حسرت مشهد رفتن هیچ وقت جایگزین ندارد، آن هم وقتی باید برای نزدیکترینت بلیط سفر بخری!
#یاامامرضاجان بخواه بیام
#دورتبگردم
هدایت شده از حُفره
نمیخواهم به جنایتی فکر کنم که توی تراس اتفاق افتاده. بوعلی سینا میگوید وقتی ارتباط نظام مادی انسان با نفس قطع شود، به آن جسد میگویند نه بدن! و من نمیخواهم به دو جسدِ شناور روی آب فکر کنم. جسدهایی که تا چند ساعت پیش بدن بودند! بوی مُردار همه جا را گرفته است. ترش است و تلخ. وقتی که جسد شویم همه جا تاریک میشود؟ مگر حالا تاریک نیست؟ پسرک میگوید چه شد که مُردند؟ میگویم نمیدانم! پاهایش را میکوبد روی زمین.
_ تو بهشون غذا ندادی!
ماهیها غذا میخورند مگر؟ آب و هوای بارانی تراس مگر کافیشان نیست؟ تا حالا هم خوب عمر کرده بودند!
_ ماهیها چطور میمیرن؟
به جسدها فکر میکنم. اصلا به آنها هم جسد میگویند؟ یا باید بگویم لاشهی ماهیها؟ من از واژهی جسد خوشم آمده! شبیه خودم است. شبیه خودم پیش شما. من همین بو را میدهم مگر نه؟ عقتان میگیرد نزدیکم شوید. عقم میگیرد بروم تراس. دوباره میپرسد!
_ ماهیها چطور میمیرن؟
یاد صبح میافتم. در تراس را که باز کردم آن بوی ترش و تلخ زد توی بینیام. آب تُنگشان خاکستری شده بود. توی فضولاتشان دست و پا میزدند! مثل من پیش شما!
_ نمیدونم! با چشای باز! یهو سبک میشن و میان روی آب. مثل اون موقعها که میخوابیدن. فقط... فقط سبکتر!
حتی ماهیها هم بعد مرگ روی آب میآیند! یکجور اعتراض است؟ نباید بروند به ته تهش؟ توی دریا هم اینطور جان میدهند؟ یا فقط توی تُنگ؟ مطمئنم اگر بمیرم میآیم روی آب! ماهیها که نمیتوانند تُنگها را بشکنند؟ میتوانند؟
_ تو باید بهش غذا میدادی! تو ماهیها رو یادت رفت!
چطور به بچهای بفهمانم که مشکل آب و غذا نبود! مشکل تُنگ است! لاشه یا جسد فرقی ندارد، سبک که بشوی میآیی روی آب! بوی گندت عالم و آدم را خبردار میکند. تو تازه آبروداری میکنی که بویم را از تراس به خانهها نمیبری!
میدانی! آقایی داشت از دلتنگی غروب جمعه میخواند و فکری مثل زالو چسبید به مغزم. آن لاشههای گندیدهی توی تُنگ، ماهیها نبودند! من بودم. ما بودیم پیش شما.
آنقدر بویمان تند و زننده است که نمیتوانید درِ تراس را باز کنید! میدانم ولی ما را میرسانید به دریا؟ قبل از اینکه جسدتر و لاشهتر و مُردارتر از این شویم؟
چقدر تهش را دارم بد تمام میکنم.
تهش درنمیآید اصلا.
فقط میگویم که نمیخواهم جسد باشم!
#جمعه_آمد_باز
#حفرهها
@hofreee
از آخرین باری که با هم به نمایشگاه کتاب رفتیم چند سالی میگذرد، حالا برای خودش خانمی شده است!
#ماجراهایدختروباباش
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا: از ميان مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند، برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند (احزاب/۲۳).
هدایت شده از گاه گدار
برای آدمهایی که در مختصات معادلاتشان «خدا» نقشگردان ماجراهاست، سختترین اتفاقات هم ریشه در لطف خدا دارد.
ایران بدون رییسجمهور جهادیاش، روزهای سختی را خواهد گذراند، اما روزهای سختی که قویتر و بزرگ و همدلترش خواهد کرد.
مرگ در میدان، آرزوی مردهای بزرگ است، خدا انشاءالله مرگ ما را هم آن زمانی رقم بزند که درگیر کاریم، داریم برای آرامش و رشد کشور تلاش میکنیم و عرق میریزیم.
خدا صحنهگردان این دنیاست و من به صحنهگردانی خیرخواهانهاش ایمان دارم.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh