eitaa logo
مهندسی ذهن استاد نیلچی زاده
12.6هزار دنبال‌کننده
31هزار عکس
30.5هزار ویدیو
474 فایل
دست خدا عیان شد خامنه‌ای جوان شد
مشاهده در ایتا
دانلود
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥دبیرکل حزب‌الله: مقابله با تهدید علیه رهبری، واجب است زمانی که ترامپ، امام خامنه‌ای را تهدید می‌کند، در واقع میلیونها انسان را تهدید می‌کند، زیرا ایشان رهبر آنان است. این موضوع قابل سکوت نیست و مقابله با این تهدید واجب است. ما خود را در رویارویی با آن درگیر می‌دانیم و این تهدید را متوجه خود نیز محسوب می‌کنیم. 🇮🇷 @IRI_News
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دبیرکل حزب‌الله: جنگ با ایران، این‌بار همه را در برمی‌گیرد و کل منطقه را به آتش می‌کشد. 🇮🇷 @IRI_News
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم ✨ 🍃الحمدلله‌رب‌العالمین 🍃 در بازدیدی که امشب داشتیم👇 ☺️فاطمه خانم ما هم به دنیا آمد 💔ولی متاسفانه در وقت زایمان ، مثانه مادر دچار حادثه شد و چند روزی در کُما بودند و الان در منزل هستند و نیاز فوری به یک تخت یکنفره دارند. 👈و به مقداری پول برای خرج درمان. 🌸ممنونم که شما خوبان مثل همیشه کنار ما هستید 👈در صورت تهیه‌ی موارد لازم و کافی، ان شاءالله مابقیِ واریزی ها برای مادرهای دیگر هزینه خواهد شد، لطفا راضی باشید.👌 شماره کارت خیریه‌ فرزندان شهید مهدی باکری
5892107050196727
🔺روی شماره کارت بزنید کپی می‌شود 🔻شماره تماس خادم خیریه 09113341550 https://eitaa.com/farzandane_mahdi_bakeri
♦️صحنه ای آشنا اما اینبار در لس‌انجلس بالاخره دنیاست دیگه ...می‌چرخه :) @AkhbareFori | khabarfoori.com
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبری از اغتشاشات ایران که زن اسرائیلی را شوکه کرد یک شبکه تلویزیونی اسرائیل عکس یک زن اسرائیلی را به عنوان یکی از «کشته شدگان تظاهرات ایران» پخش کرد.
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️علائم جن‌زدگی و جادو شدن در اغتشاشگران! 🔻روایت مستندساز و خبرنگار از رفتارهای عجیب اغتشاش‌گران
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هدف ترامپ از آوردن ناو در خلیج فارس چیست؟ 🔴به پویش بپیوندید👇 http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفته عقاب‌هایمان در راه‌اند! غافل از اینکه اینجا سرزمین شیران است.👊 @aks_mohtavaie
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺ای کاش جوانی که به‌هوای شیر و کیک دوران پهلوی به خیابان آمد این مستند را می‌دید 🔹مستند «تهران پایتخت ایران است» به نمایش زندگی مردمِ جنوب‌شهر تهران در سال ۱۳۵۶ پرداخته است. 🔹مردم پایتخت‌نشینی که حتی امکانات اولیه‌ زندگی را هم نداشتند و برخی از آنها با خون فروشی امرار معاش می‌کردن! ┄┅═☫ همیشه با خبر، با ما ☫═┅┄ @mashad_ma
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🍀الله اکبر 🍀🌹 رجز خون رودستتون نیومده مبتنی بر واقعیت توحید محور پر از احساس 🌹🍀لبیک یا خامنه ای🍀🌹 @nookaari
🔸 آن شب، شیفتۀ دین پدر شدم! 📝 (خاطرهٔ فرزند آیت الله حائری شیرازی از پدر) تازه نه سالم تمام شده بود. شب ٢١ ماه مبارک رمضان داشتیم آماده می‌شدیم برای احیای شب قدر. مراسم مسجد شهدا -مسجد بزرگ شهر- را پدر برگزار می‌کرد. او امام جمعه و نمایندۀ ولی فقیه در شیراز بود. مسجد شلوغ می‌شد. هر سه شب، من و برادرها هم همراه مادر و پدر به مسجد می‌رفتیم. ساعت ٩ شب، پدر داشت وضو می‌گرفت. رفتم کنارش ایستادم و گفتم: «چرا همۀ ما باید حرف‌های یک نفر رو که خداست گوش کنیم؟ اصلاً خدا کیه؟». پدر نگاهی به من کرد و مسح سرش را کشید. ادامه دادم: «من تا ندونم خدا کیه نمی‌توانم براش دعا کنم و نماز بخونم. من اصلاً نمی‌تونم برای کسی که نمی‌بینمش کاری انجام بدم». پدر مسح پایش را کشید و نشست کنار من. - خب برو ببین خدا کیه! - از کجا بشناسم؟ شما که خدا رو می‌شناسید برام بگید تا بشناسم. پدر دستم را گرفت و آورد توی ایوان خانه و نشاند کنار خودش. برایم از خدا گفت، مثال آورد و گفت و گفت و گفت. یک ساعتی که گذشت، مادر آمد. - حاج آقا، مگر مسجد نمی‌روید؟ دیر می‌شود. بقیه حرفتان را بگذارید برای فردا. - میدانم اما امشب باید این بحث را برای فاخره به نتیجه برسانم. مادر با تعجب به من و پدر نگاه کرد و گفت: «حاجی، پس تکلیف این جماعتی که آمده‌اند احیا چه می‌شود؟ نمی‌توانی به آن جمعیت بگویی من باید بحث را برای دخترم تمام کنم!». پدر بلند شد و رفت سمت تلفن: «درستش می‌کنم». شماره گرفت و با کسی حرف زد. تلفن را گذاشت و دوباره شماره گرفت و حرف زد. مادر چشمانش خیره به پدر مانده بود. چیزهایی که می‌شنید را باور نمی‌کرد. پدر تلفن را گذاشت و رو کرد به مادر و گفت: «درستش کردم؛ یکی از دوستان به جای من می‌رود مسجد برای برگزاری مراسم احیاء. شما هم با پسرها بروید احیاء. من با فاخره در خانه می‌مانم. می‌خواهیم تا صبح حرف بزنیم». نمی‌دانستم چه باید بگویم. از این که بی‌موقع سؤال کرده بودم، کمی از دست خودم دلخور شدم، اما از این که پدر مراسم احیایش را به خاطر من به هم زد تا جوابم را بدهد خیلی خوشحال بودم. باورم نمی‌شد. تازه به سن تکلیف رسیده بودم و اینکه پدرم به من اهمیت داد و دیده شدم، خوشحالم کرد. تا سحر با پدر حرف زدیم تا وقتی که مادر و برادرها از مسجد آمدند. اصلاً حرفی نزد که «امشب شب دعاست و من نتوانستم نمازی بخوانم یا دعایی کنم یا به خاطر تو به مسجد نرفتم. همۀ شب برایم با خوش‌رویی حرف زد. پدر یک شبِ خود را تمام و کمال برای من گذاشت. پدر با این کار، من را تمام عمر، پایبند و شیفتۀ آن یک شب کرد. شیفتۀ دینی که در آن تربیت شده بود. او پدر من بود و به من اهمیت و عزت داد. بعدها بارها و بارها در جاهای زیادی این خاطره را تعریف کردم و هر بار با یک واکنش مشترک و شبیه به هم روبه رو شدم؛ می پرسیدند: «واقعاً؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟» حالا که برمی‌گردم و به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم تمام روزها و لحظه‌های زندگی من، چنین اتفاقات درخشانی داشته است. 📖 منبع: کتاب «من فاخره‌ام»؛ پدرانه‌های تربیتی آیت الله حائری شیرازی (روایت‌های فاطمه حائری شیرازی از پدر)