eitaa logo
مهندسی ذهن استاد نیلچی زاده
12.6هزار دنبال‌کننده
30.8هزار عکس
30.2هزار ویدیو
473 فایل
دست خدا عیان شد خامنه‌ای جوان شد
مشاهده در ایتا
دانلود
موشک من چیه اگه فکر می کنید تو تجمع رفتن کم بوده و می خواید سهم بیشتری تو عزت و پیروزی ایران بازی کنید، الان وقتشه. مصرف رو بیارید پایین. تو حداقل. کشور همه زورش رو خواهد زد که به شما انرژی برسونه و کم نخواهد گذاشت. شما هم دل به دل کشورتون بدید. تا می تونید با ماشین شخصی تردد نکنید. برای خرید و کارهای روزمره اگه میشه پیاده روی یا مترو رو انتخاب کنید. مصرف برق رو بیارید پایین. روشنایی‌های اضافه مخصوصا تو اوج بار شب رو خاموش کنید. اتو نکنید مخصوصا تو اوج بار شب. لباسشویی زود به زود استفاده نکنید. زود بخوابید و زود پاشید. گرمتون شد خودتونو باد بزنید یا تحمل کنید یا فقط یه کولر رو رو درجه کم بذارید سردتون شد لباس بپوشید. جوراب بپوشید. جوراب خیلی اثر داره. روشنایی مغازه‌تونو کم کنید.
38.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻به یاد شهدای قهرمان و مظلوم ناو دنا... ☫وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ☫ 🌏 کانال 🆔@bidari_jahani
حسین ستودهنماهنگ کجایی اباصالح 320.mp3
زمان: حجم: 8.3M
کجایی اباصالح😭 ما که میدانیم به هر که امیدوار میشیم خدا اونو ازمون میگیره! ولی شما قطعا داغ قلب‌های ما را میبینی!💚
مردم عزیز ایران؛ جنگ به ساعت های مهم خود رسیده است. "ساعت" هم تعیین کننده است. دشمن‌تان انتظار این واکنش نظامی و مقاومت مردمی را نداشت. بانک اهداف آمریکایی/صهیونیستی به ترور فرد فرد و زدن تاسیسات عسلویه رسیده، میخواهد در تصاعد جنگ دست بالاتر را داشته باشد. در جنگ هشت ساله هم وقتی صدام میدان جنگ را در حالت قفل شدگی یا دست پایین تر می دید به شهرها و زیرساخت ها حمله می‌کرد. جزیره خارک چند هزار بار در جنگ هشت ساله بمباران شد. این ساعات، دشمنان ایران با بالا بردن سطح نزاع جنگ، قصد دارند شکست در اهداف اصلی را جبران کنند. پاسخ قاطع نیروهای مسلح و متضرر شدن زیرساخت های منطقه در نهایت به ضرر آنان هم خواهد بود. ✍دکتر زادبر ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━ عضویت در خط مقدم افشاگری:  @efshagari57
سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص): دشمن جنایتکار، بخشی از زیرساخت های سوخت و انرژی ایران را در جنوب کشور مورد تجاوز قرار داده است. 🔹 همانطور که قبلا هشدار داده بودیم، چنانچه زیرساخت های سوخت، انرژی، گاز و اقتصادی کشور ما مورد تهاجم آمریکایی صهیونیستی قرار گیرد، ضمن هجوم مقتدرانه به دشمن، مبدا تجاوز را به شدت مورد هجوم قرار خواهیم داد و هدف قرار دادن زیرساخت های سوخت، انرژی و گاز کشور مبدا را برای خود، مشروع می دانیم و در اولین فرصت، به شدت تلافی خواهیم کرد. 🔹 دشمنان منتظر اقدام مقتدرانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی باشند.  . ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص): دشمن جنایتکار، بخشی از زیرساخت های سوخت و انرژی ایران را در جنوب کشور مورد تجاوز قرار داده است. 🔹 همانطور که قبلا هشدار داده بودیم، چنانچه زیرساخت های سوخت، انرژی، گاز و اقتصادی کشور ما مورد تهاجم آمریکایی صهیونیستی قرار گیرد، ضمن هجوم مقتدرانه به دشمن، مبدا تجاوز را به شدت مورد هجوم قرار خواهیم داد و هدف قرار دادن زیرساخت های سوخت، انرژی و گاز کشور مبدا را برای خود، مشروع می دانیم و در اولین فرصت، به شدت تلافی خواهیم کرد. 🔹 دشمنان منتظر اقدام مقتدرانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی باشند.  . ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
شیپور جنگ «پنجاه میلیون واریز کردن!» خیّری به رفیقم زنگ زده بود و پنجاه میلیون واریز کرده بود برای رزمنده‌های هوافضا. کلی دعای خیر به جانش کردیم. به نظرمان آمد در این شرایط، میوه بهتر از هر چیزی به بچه‌ها توان و قوت می‌دهد. روز قبلش هم یک نفر ششصد لیتر عرقیات آورده بود. گفته بود شما خط مقدم نبرد هستید و اجازه بدهید ما هم ثوابی ببریم. سه نفری که دیروز شهید شده بودند، هر سه تایشان روزه بی‌سحری گرفته بودند. غذا تا برسد آنجا یخ می‌کند و از گلوی آدم پایین نمی‌رود. گاهی، هم سحر و هم افطار، بخاطر حملات پشت سر همِ جنگنده‌ها، ماشینِ غذا اصلا نمی‌توانست نزدیک بیاید. یا باید در عرض چند دقیقه به سرعت می‌آمدند، غذا را تحویل می‌دادند و به طرف محل استقرارشان برمی‌گشت. @ravayat_nameh
شیپور جنگ «پنجاه میلیون واریز کردن!» خیّری به رفیقم زنگ زده بود و پنجاه میلیون واریز کرده بود برای رزمنده‌های هوافضا. کلی دعای خیر به جانش کردیم. به نظرمان آمد در این شرایط، میوه بهتر از هر چیزی به بچه‌ها توان و قوت می‌دهد. روز قبلش هم یک نفر ششصد لیتر عرقیات آورده بود. گفته بود شما خط مقدم نبرد هستید و اجازه بدهید ما هم ثوابی ببریم. سه نفری که دیروز شهید شده بودند، هر سه تایشان روزه بی‌سحری گرفته بودند. غذا تا برسد آنجا یخ می‌کند و از گلوی آدم پایین نمی‌رود. گاهی، هم سحر و هم افطار، بخاطر حملات پشت سر همِ جنگنده‌ها، ماشینِ غذا اصلا نمی‌توانست نزدیک بیاید. یا باید در عرض چند دقیقه به سرعت می‌آمدند، غذا را تحویل می‌دادند و به طرف محل استقرارشان برمی‌گشت. روز اولِ جنگ، جلوی چشم‌های خودم، یکی از بچه‌ها را توی دژبانی زدند. ترکش خورده بود به پهلویش. وقتی گذاشتیمش توی آمبولانس نفس می‌کشید. هنوز توی جاده بودند که خبر شهادتش رسید. وقت گریه و عزاداری نبود، اگر بود بیشتر از هر کسی باید برای حضرت آقا و یتیمی خودمان اشک می‌ریختیم. تا به خودمان می‌آمدیم که چه خبر شده، یک جای دیگر را زده بودند و ما باید موشک‌ها را می‌گذاشتیم روی لانچر و شلیک می‌کردیم. روز اول دو تا شهید دادیم. روز پنجم که به پادگان حمله کردند، پیکر سه تا از عزیزان دیگرمان را سالم، از تونل بیرون آوردیم. گاز سمی توی موشک باعث شهادتشان شده بود. استنشاقش در کسری از ثانیه، آدم را می‌کشد. حالا با این پولی که نذر بچه‌ها شده بود باید می‌رفتیم دنبال ماشین برای خرید میوه. پیدا نکردیم. گفتند همه ماشین‌ها درگیر جنگ شده‌اند. به یکی از دوستان زنگ زدیم. گفت: «یه آدم مخلص سراغ دارم میاد تو مسجدمون. پیکان‌بار داره.» شماره داد و تماس گرفتیم. فورا خودش را رساند. سوییچ را گذاشت کف دستم و گفت: «سر و جونم فدای همه شما رزمنده‌ها، ماشینو ببرید هر جا لازمه.» «می‌خوایم ببریم جای خطرناک.» با خنده جواب داد: «ببرید آتیشش بزنید.» با دوستم بنزین زدیم و رفتیم سمت میدان میوه و تره‌بار. نیم‌ساعتی بین مغازه‌ها و ماشین‌ها گشتیم تا رسیدیم به مزدایی که بار نارنگی داشت. از فروشنده که چهره‌اش به پنجاه سال می‌خورد، قیمت پرسیدیم. دستی به سیبیل جوگندمی‌اش کشید و گفت: «۱۱٠ تومنه، آخرش ۹۵ تومن» ترسیدم از مخالفین باشد ولی دل به دریا زدم: «بچه‌های ما با زبون روزه دارن دفاع می‌کنن، تو همین چند روز، پنج شیش تا شهید دادیم.» بی‌هوا چشم‌هایش پُر از اشک شد: «هرچی میخوای بده. یه چیزی هم خودم نذر کردم برای این جوونا. غیر نارنگی دیگه چی می‌خواین؟» دوستم جواب داد: «سیب» هوا تاریک شده بود و صدای اذان می‌آمد: «شما برو نماز بخون. یه آقا سیدی هس خیلی کارش درسته. بریم از همین بگیریم.» نماز که خواندیم، رفتیم غرفه جوانی سی‌وچهار، پنج ساله که پیراهن مشکی پوشیده بود. غرفه بزرگی داشت پر از سبدهای سیب. فروشنده اول داشت برایش توضیح میداد که ما کی و چی هستیم. تا سلام کردیم، دست گذاشت روی سینه‌اش و گفت: «من فدای سیدعلی! پیرهن مشکی بخاطر آقا پوشیدم. من همیشه از آقا دفاع می‌کنم. شما هم جایی نمی‌خواد برید. بهترین سیب میدونو میدم بهتون، با تخفیف. صدکیلو هم هدیه خودم.» فروشنده اول رهایمان نمی‌کرد. کمکمان سبدهای سیب را توی ماشین گذاشت. سید گفت: «بچه‌ها از این به بعد، هر چی تو میدون خواستین، با خودم تماس بگیرین، خودم براتون می‌فرستم.» سبدها را مرتب می‌کردیم که جنگنده‌ها پیدایشان شد. بالای سر فرودگاه بودند و صدای انفجار بمب‌هایشان، میدان را می‌لرزاند. از شدت صدا و لرزش زمین فهمیدم F35 است. بیشتر راننده‌ها، نیسان‌هایشان را برداشتند و فرار کردند. تعدادی هم به آسمان خیره شده بودند و با هیجانی که از اضطرابشان می‌آمد، رد نورها را دنبال می‌کردند. ما با خونسردی، طناب اطراف سبدهای میوه را گره می‌زدیم. این‌قدر در این چند روز و در جنگ دوازده‌ روزه بمب روی سرمان ریختند و بچه‌هایمان جلوی چشممان شهید شده بودند که این صداها برایمان عادی بود. چند نفری که دیدند ما بی‌تفاوت مشغول کار خودمان هستیم. برگشتند و باتعجب پرسیدند: «شما نمی‌ترسین؟» دوستم گفت: «نه آقا ترسِ چی؟» «ما پشتمون به شما گرمه.» «ما که نگران نیستیم. ما وقتی از اون‌جا میایم بیرون، وارد شهر می‌شیم می‌بینیم مردم خیلی راحت دارن به کار و زندگیشون می‌رسن، خداشاهده گریه‌مون می‌گیره. میگیم الحمدلله! مردم دارن زندگی می‌کنن. از پشت‌صحنه خبر ندارن که بچه‌های ما دارن تیکه‌تیکه می‌شن.» موقع خداحافظی، سید گفت: «هفته آینده بیاین، یه شب پرتقال همه رزمنده‌ها با من!» شرمنده مرام و معرفتش شدیم. ساعت دوازده شب که میوه‌ها را به رزمنده‌ها رساندیم، پیکان‌بار را هم به صاحبش برگرداندیم: «پول بنزینی که زدین حساب می‌کنم صدقه میدم.» اصرارمان برای اینکه منصرف شود، فایده‌ای نداشت.
پی‌نوشت: این متن را همسر یکی از رزمنده‌های هوافضا در اختیارم قرار داده‌اند. بنده جز تلخیص و انتشار کار دیگری انجام ندادم. زحمت اصلی را ایشان کشیده‌اند. @ravayat_nameh
مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد چند سال پیش یک عکس ترسناک دیدم. ترسناک نه این‌که ژانر وحشت باشد. هرچند هروقت بهش فکر می‌کنم ته دلم خالی می‌شود. @ravayat_nameh
مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد چند سال پیش یک عکس ترسناک دیدم. ترسناک نه این‌که ژانر وحشت باشد. هرچند هروقت بهش فکر می‌کنم ته دلم خالی می‌شود. عکس مال سالها پیش بود. چند تا آدم با آورکُت سبز و لباس خاکی کنار هم ایستاده بودند. توی عکس همه سمت راست و چپی‌ها شهید شده بودند و فقط یک نفرشان، آن وسط‌مسط‌ها در قید حیات مانده بود. کی؟ کلی پرس‌وجو کردم تا درآوردم نفر باقی‌مانده علی‌اصغر رمضان‌پور بوده؛ معاون وزیر ارشاد دولت خاتمی و کارمند سابق بی‌بی‌سی فارسی. هنوز مانده‌. رمضان‌پور الان سردبیر بخش خبر تلویزیون اینترنشنال است. یعنی توی عکس یمین و یسارش شهید شده و "عند ربهم یرزقون" ولی نفر وسطی باقی مانده و به چنین سرنوشتی دچار شده. شده عامل تحمیق و قتل و فتنه و البته که می‌دانید فتنه از قتل هم بدتر است. فتنه باعث کشتن ولی جامعه می‌شود وگرنه چرا بعد از آبان۹۸، حاج قاسم را زدند و بعد از دی۴۰۴، سیدناالقائد را؟ فتنه جان یک امت را می‌گیرد. خیلی بزرگتر از یک یا چند نفر را. نمی‌دانم چرا از صبح که خبر شهادت علی لاریجانی را شنیدم یاد این خبر افتادم. لاریجانی‌ای که روزی به ناحق توی قم و حرم حضرت معصومه(س) سمتش مُهر پرتاب کردند. و یک روز هم به حق درباره برجام انتقادبارانش کردند. لاریجانی‌ای که دو بار شورای نگهبان رد صلاحیتش کرد. لاریجانی‌ای که این روزها و در روزهای نبود آقا دستگاه‌های امنیتی کشور را راهبری کرد و در روزهای بی‌رهبری، بازوی توانایی برای اداره کشور بود‌. لاریجانی‌ای که جواب جفنگیات ترامپ و اطرافیانش را خیلی خوب میداد و جگرمان را حال می‌آورد. لاریجانی مسیر معکوس علی‌اصغر رمضان‌پور را پیمود و امروز شهادتش شده سوگ مومنان و مایه خوشحالی کافران. راستی چرا "علی"ها در رمضان می‌روند؟! پی‌نوشت: علی آقا! دیشب به نیت شما پرچم‌ تکان دادم. پرچم آن بالا بالاها یک طور خاصی می‌چرخید. یک‌‌جوری که بغضم گرفته بود از نبودن شما. @ravayat_nameh
جنگی ☆ هفت سین سال جنگی ۱۴۰۵ 《نمادهای قدرت ومقاوت》 ۱.سیدعلی رحمت الله علیه ۲.سپاه ۳.سرداران شهید ۴.سلاح ۵.سجیل ۶.سپروسحر ۷.سوره فتح ونصر ✔️تهیه وتنظیم :محمدصادق رجبی فصّلت @fslt_ir