سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص): دشمن جنایتکار، بخشی از زیرساخت های سوخت و انرژی ایران را در جنوب کشور مورد تجاوز قرار داده است.
🔹 همانطور که قبلا هشدار داده بودیم، چنانچه زیرساخت های سوخت، انرژی، گاز و اقتصادی کشور ما مورد تهاجم آمریکایی صهیونیستی قرار گیرد، ضمن هجوم مقتدرانه به دشمن، مبدا تجاوز را به شدت مورد هجوم قرار خواهیم داد و هدف قرار دادن زیرساخت های سوخت، انرژی و گاز کشور مبدا را برای خود، مشروع می دانیم و در اولین فرصت، به شدت تلافی خواهیم کرد.
🔹 دشمنان منتظر اقدام مقتدرانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی باشند.
#آنتی_فتنه
. ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
سخنگوی قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص): دشمن جنایتکار، بخشی از زیرساخت های سوخت و انرژی ایران را در جنوب کشور مورد تجاوز قرار داده است.
🔹 همانطور که قبلا هشدار داده بودیم، چنانچه زیرساخت های سوخت، انرژی، گاز و اقتصادی کشور ما مورد تهاجم آمریکایی صهیونیستی قرار گیرد، ضمن هجوم مقتدرانه به دشمن، مبدا تجاوز را به شدت مورد هجوم قرار خواهیم داد و هدف قرار دادن زیرساخت های سوخت، انرژی و گاز کشور مبدا را برای خود، مشروع می دانیم و در اولین فرصت، به شدت تلافی خواهیم کرد.
🔹 دشمنان منتظر اقدام مقتدرانه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی باشند.
#آنتی_فتنه
. ━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
شیپور جنگ
«پنجاه میلیون واریز کردن!»
خیّری به رفیقم زنگ زده بود و پنجاه میلیون واریز کرده بود برای رزمندههای هوافضا. کلی دعای خیر به جانش کردیم. به نظرمان آمد در این شرایط، میوه بهتر از هر چیزی به بچهها توان و قوت میدهد. روز قبلش هم یک نفر ششصد لیتر عرقیات آورده بود. گفته بود شما خط مقدم نبرد هستید و اجازه بدهید ما هم ثوابی ببریم.
سه نفری که دیروز شهید شده بودند، هر سه تایشان روزه بیسحری گرفته بودند. غذا تا برسد آنجا یخ میکند و از گلوی آدم پایین نمیرود. گاهی، هم سحر و هم افطار، بخاطر حملات پشت سر همِ جنگندهها، ماشینِ غذا اصلا نمیتوانست نزدیک بیاید. یا باید در عرض چند دقیقه به سرعت میآمدند، غذا را تحویل میدادند و به طرف محل استقرارشان برمیگشت.
@ravayat_nameh
شیپور جنگ
«پنجاه میلیون واریز کردن!»
خیّری به رفیقم زنگ زده بود و پنجاه میلیون واریز کرده بود برای رزمندههای هوافضا. کلی دعای خیر به جانش کردیم. به نظرمان آمد در این شرایط، میوه بهتر از هر چیزی به بچهها توان و قوت میدهد. روز قبلش هم یک نفر ششصد لیتر عرقیات آورده بود. گفته بود شما خط مقدم نبرد هستید و اجازه بدهید ما هم ثوابی ببریم.
سه نفری که دیروز شهید شده بودند، هر سه تایشان روزه بیسحری گرفته بودند. غذا تا برسد آنجا یخ میکند و از گلوی آدم پایین نمیرود. گاهی، هم سحر و هم افطار، بخاطر حملات پشت سر همِ جنگندهها، ماشینِ غذا اصلا نمیتوانست نزدیک بیاید. یا باید در عرض چند دقیقه به سرعت میآمدند، غذا را تحویل میدادند و به طرف محل استقرارشان برمیگشت.
روز اولِ جنگ، جلوی چشمهای خودم، یکی از بچهها را توی دژبانی زدند. ترکش خورده بود به پهلویش. وقتی گذاشتیمش توی آمبولانس نفس میکشید. هنوز توی جاده بودند که خبر شهادتش رسید. وقت گریه و عزاداری نبود، اگر بود بیشتر از هر کسی باید برای حضرت آقا و یتیمی خودمان اشک میریختیم. تا به خودمان میآمدیم که چه خبر شده، یک جای دیگر را زده بودند و ما باید موشکها را میگذاشتیم روی لانچر و شلیک میکردیم. روز اول دو تا شهید دادیم. روز پنجم که به پادگان حمله کردند، پیکر سه تا از عزیزان دیگرمان را سالم، از تونل بیرون آوردیم. گاز سمی توی موشک باعث شهادتشان شده بود. استنشاقش در کسری از ثانیه، آدم را میکشد.
حالا با این پولی که نذر بچهها شده بود باید میرفتیم دنبال ماشین برای خرید میوه. پیدا نکردیم. گفتند همه ماشینها درگیر جنگ شدهاند. به یکی از دوستان زنگ زدیم.
گفت: «یه آدم مخلص سراغ دارم میاد تو مسجدمون. پیکانبار داره.»
شماره داد و تماس گرفتیم. فورا خودش را رساند. سوییچ را گذاشت کف دستم و گفت: «سر و جونم فدای همه شما رزمندهها، ماشینو ببرید هر جا لازمه.»
«میخوایم ببریم جای خطرناک.»
با خنده جواب داد: «ببرید آتیشش بزنید.»
با دوستم بنزین زدیم و رفتیم سمت میدان میوه و ترهبار. نیمساعتی بین مغازهها و ماشینها گشتیم تا رسیدیم به مزدایی که بار نارنگی داشت. از فروشنده که چهرهاش به پنجاه سال میخورد، قیمت پرسیدیم.
دستی به سیبیل جوگندمیاش کشید و گفت: «۱۱٠ تومنه، آخرش ۹۵ تومن»
ترسیدم از مخالفین باشد ولی دل به دریا زدم:
«بچههای ما با زبون روزه دارن دفاع میکنن، تو همین چند روز، پنج شیش تا شهید دادیم.»
بیهوا چشمهایش پُر از اشک شد: «هرچی میخوای بده. یه چیزی هم خودم نذر کردم برای این جوونا. غیر نارنگی دیگه چی میخواین؟»
دوستم جواب داد: «سیب»
هوا تاریک شده بود و صدای اذان میآمد: «شما برو نماز بخون. یه آقا سیدی هس خیلی کارش درسته. بریم از همین بگیریم.»
نماز که خواندیم، رفتیم غرفه جوانی سیوچهار، پنج ساله که پیراهن مشکی پوشیده بود. غرفه بزرگی داشت پر از سبدهای سیب.
فروشنده اول داشت برایش توضیح میداد که ما کی و چی هستیم. تا سلام کردیم، دست گذاشت روی سینهاش و گفت: «من فدای سیدعلی! پیرهن مشکی بخاطر آقا پوشیدم. من همیشه از آقا دفاع میکنم. شما هم جایی نمیخواد برید. بهترین سیب میدونو میدم بهتون، با تخفیف. صدکیلو هم هدیه خودم.»
فروشنده اول رهایمان نمیکرد. کمکمان سبدهای سیب را توی ماشین گذاشت. سید گفت: «بچهها از این به بعد، هر چی تو میدون خواستین، با خودم تماس بگیرین، خودم براتون میفرستم.»
سبدها را مرتب میکردیم که جنگندهها پیدایشان شد. بالای سر فرودگاه بودند و صدای انفجار بمبهایشان، میدان را میلرزاند. از شدت صدا و لرزش زمین فهمیدم F35 است. بیشتر رانندهها، نیسانهایشان را برداشتند و فرار کردند. تعدادی هم به آسمان خیره شده بودند و با هیجانی که از اضطرابشان میآمد، رد نورها را دنبال میکردند. ما با خونسردی، طناب اطراف سبدهای میوه را گره میزدیم. اینقدر در این چند روز و در جنگ دوازده روزه بمب روی سرمان ریختند و بچههایمان جلوی چشممان شهید شده بودند که این صداها برایمان عادی بود. چند نفری که دیدند ما بیتفاوت مشغول کار خودمان هستیم. برگشتند و باتعجب پرسیدند: «شما نمیترسین؟»
دوستم گفت: «نه آقا ترسِ چی؟»
«ما پشتمون به شما گرمه.»
«ما که نگران نیستیم. ما وقتی از اونجا میایم بیرون، وارد شهر میشیم میبینیم مردم خیلی راحت دارن به کار و زندگیشون میرسن، خداشاهده گریهمون میگیره. میگیم الحمدلله! مردم دارن زندگی میکنن. از پشتصحنه خبر ندارن که بچههای ما دارن تیکهتیکه میشن.»
موقع خداحافظی، سید گفت: «هفته آینده بیاین، یه شب پرتقال همه رزمندهها با من!»
شرمنده مرام و معرفتش شدیم.
ساعت دوازده شب که میوهها را به رزمندهها رساندیم، پیکانبار را هم به صاحبش برگرداندیم:
«پول بنزینی که زدین حساب میکنم صدقه میدم.»
اصرارمان برای اینکه منصرف شود، فایدهای نداشت.
پینوشت: این متن را همسر یکی از رزمندههای هوافضا در اختیارم قرار دادهاند. بنده جز تلخیص و انتشار کار دیگری انجام ندادم. زحمت اصلی را ایشان کشیدهاند.
@ravayat_nameh
مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد
چند سال پیش یک عکس ترسناک دیدم. ترسناک نه اینکه ژانر وحشت باشد. هرچند هروقت بهش فکر میکنم ته دلم خالی میشود.
@ravayat_nameh
مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد
چند سال پیش یک عکس ترسناک دیدم. ترسناک نه اینکه ژانر وحشت باشد. هرچند هروقت بهش فکر میکنم ته دلم خالی میشود.
عکس مال سالها پیش بود. چند تا آدم با آورکُت سبز و لباس خاکی کنار هم ایستاده بودند. توی عکس همه سمت راست و چپیها شهید شده بودند و فقط یک نفرشان، آن وسطمسطها در قید حیات مانده بود.
کی؟ کلی پرسوجو کردم تا درآوردم نفر باقیمانده علیاصغر رمضانپور بوده؛ معاون وزیر ارشاد دولت خاتمی و کارمند سابق بیبیسی فارسی.
هنوز مانده. رمضانپور الان سردبیر بخش خبر تلویزیون اینترنشنال است. یعنی توی عکس یمین و یسارش شهید شده و "عند ربهم یرزقون" ولی نفر وسطی باقی مانده و به چنین سرنوشتی دچار شده. شده عامل تحمیق و قتل و فتنه و البته که میدانید فتنه از قتل هم بدتر است.
فتنه باعث کشتن ولی جامعه میشود وگرنه چرا بعد از آبان۹۸، حاج قاسم را زدند و بعد از دی۴۰۴، سیدناالقائد را؟ فتنه جان یک امت را میگیرد. خیلی بزرگتر از یک یا چند نفر را.
نمیدانم چرا از صبح که خبر شهادت علی لاریجانی را شنیدم یاد این خبر افتادم. لاریجانیای که روزی به ناحق توی قم و حرم حضرت معصومه(س) سمتش مُهر پرتاب کردند.
و یک روز هم به حق درباره برجام انتقادبارانش کردند. لاریجانیای که دو بار شورای نگهبان رد صلاحیتش کرد.
لاریجانیای که این روزها و در روزهای نبود آقا دستگاههای امنیتی کشور را راهبری کرد و در روزهای بیرهبری، بازوی توانایی برای اداره کشور بود. لاریجانیای که جواب جفنگیات ترامپ و اطرافیانش را خیلی خوب میداد و جگرمان را حال میآورد.
لاریجانی مسیر معکوس علیاصغر رمضانپور را پیمود و امروز شهادتش شده سوگ مومنان و مایه خوشحالی کافران.
راستی چرا "علی"ها در رمضان میروند؟!
پینوشت: علی آقا! دیشب به نیت شما پرچم تکان دادم. پرچم آن بالا بالاها یک طور خاصی میچرخید. یکجوری که بغضم گرفته بود از نبودن شما.
@ravayat_nameh
#اینفوگرافی
#رمضان جنگی
☆ هفت سین سال جنگی ۱۴۰۵
《نمادهای قدرت ومقاوت》
۱.سیدعلی رحمت الله علیه
۲.سپاه
۳.سرداران شهید
۴.سلاح
۵.سجیل
۶.سپروسحر
۷.سوره فتح ونصر
✔️تهیه وتنظیم :محمدصادق رجبی
فصّلت
@fslt_ir
💠ماجرای تنظیم پیام شهادت علی لاریجانی توسط خودش
🔹دستیار رسانهای علی لاریجانی نوشت: «ماههای آخر، پاهایش روی زمین نبود؛ واقعاً آسمانی شده بود. خیلی نگرانش بودیم. در دلم میگفتم حتماً شهید میشود. با خودم گفتم بگذار یک سؤال برای روز مبادا بپرسم. روی متنهایش خیلی حساس بود؛ معمار کلمات بود. دقتی که روی متنهایش داشت، عجیب بود.
🔹از او پرسیدم: «دکتر، اگر شهید شدید، متن را با چه شروع کنم؟» لبخند معروفش را زد و گفت: «بنویس: "بنده خدا، به خدا پیوست."» خودش متن اعلامیه شهادتش را شروع کرد. میدانست شهید میشود. شهادت مبارک، شهید دکتر علی لاریجانی»
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🏴🇮🇷 کانال با حاج حسین کاجی به دوستان معرفی کنید 👇
╭┅─────────┅╮
https://eitaa.com/bahajhosseinkaji
╰┅────────
🌹 تسلیتی برای همه شهادت های بعد از حضرت آقا❗️
• امیرالمومنین(ع) در فراق حضرت زهرا(س) ، کم شدن شکیبایی و از دست دادن طاقت خود را چنین تسلّی می دهد: «إلّا أنَّ فی التَّأَسِّی لی بعَظِیمِ فُرْقَتِکَ و فاٰدِحِ مُصِیبَتِکَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ: ولی مرا که غم بزرگ جدایی تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را کشیده ام جای شکیبایی است» !
• بلاتشبیه ملت ایران با دیدن فراق و مصیبت رهبر شهید، برای شهادت فرماندهان و مسئولان و بلندپایگان دیگر در موضع شکیبایی است. گرچه هریک یک ایران ارزش دارند.
• در موج جدید ترورها این حکمت علوی بین مردم می چرخد که: «بَقِیَّةُ السَّیْفِ أَبْقیٰ عَدَداً و أَکْثَرُ وَلَداً: باقیماندگان شمشیر شمارشان باقی تر و نسلشان بیشتر است».
نکته مهم در «بقیة السیف» است، این تعبیر بدیع نه یعنی «بازماندگان شهداء» یعنی «بازماندگان شمشیر»!
بین این دو فرق است.
• بازماندگان شهداء الزاماً در میدان جنگ نبوده اند. به تعبیر قرآن مشمول «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقوُا بِهِم» می شوند. یعنی خداوند درباره آنها، علی الدوام به شهداء بشارت و خبر خوش می دهد. لذا در بازماندگان شهداء، حتماً رهروانی خواهد بود تا بشارت الهی تأمین باشد.
این همان است که می گوییم: شهادت، راه شهید را پر رهرو می کند.
• اما «بقیة السیف»، بازماندگان شمشیرند؛ نه شهید!
یعنی کسانی که زیر همان شمشیرها _که شهدا را کشتند_ بودند و زنده ماندند. درباره اینها وعده، «أبقی عدداً» است!
عجیب تعبیری است. «شمارشان باقی تر» است؛ یعنی چه؟! وقتی آنها هم می میرند یا شهید می شوند!
این از جنس همان تعبیر درباره علماست: «العلما باقون ما بقی الدهر». یعنی بازماندگان شمشیر یک «بقای معنوی» می یابند.
جنگ امروز در شهرها و زیر بمب هاست؛ پس همه ملت ایران بقیة السیف اند.
این شهادت آنها را در «انقلابی گری باقی تر» می کند. «مثل خود را می سازند» (اکثر ولداً) چنانچه در جامعه غزه شاهدیم!
غربی ها با این ترورها، ایران را انقلابی تر یا به تعبیر خودشان رادیکال تر می کنند نه رام تر و تسلیم!
محسن قنبریان
#شهید_لاریجانی
#شهید_سلیمانی
#شهدای_ناو_دنا
☑️ @m_ghanbarian
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه کیسینجر به شهید لاریجانی گفت
─═┅═༅𖣔🇮🇷𖣔༅═┅┅─
✅ به کانال #بدون_مرز/حاج_علی بپیوندید .
https://eitaa.com/bedoonemarze
🔺داریم به تأسی از جمله مارا بکشید ملت ما بیدارتر میشود میرسیم به علیه ما توییت بزنید ملت ما خلاق تر میشود.
💥 اخبار فوری و #محرمانه جنگ
http://eitaa.com/joinchat/361299968Ca15e2013ea
محرمانه را به دیگران هم معرفی کنید