حالا یسری ها یادشون نمیاد ولی همین فیروز نادری کافر، از حسن روحانی حمایت کرده بود!
مگه کافر از آخوند حمایت میکنه؟
🗣سعید بامرام ☫
🧃اقتدار نظامی در امتداد دیپلماسی🧃🧃
کاری از پارک دوبل 🧃
#ساندیس_نیوز 🧃
🔺محمد انصاری از فوتبال خداحافظی کرد او نشان داد میتوان هم فوتبالیست خوبی بود هم انسان خوب
🔹دفاع راست از فوتبال
🔹محمد انصاری در ۳۱ سالگی خداحافظی کرد. او را میتوانید با مصدومیتهایش به یاد بیاورید یا با سه گلی که در لیگ و جام حدفی برای پرسپولیس زد. آنهایی که فوتبالیتر هستند میدانند او سابقه حضور در استقلال هم داشته و با قبول شدن در تست پرسپولیس وارد تیم برانکو شد و ۲۴۰ میلیون تومان قرارداد بست. محمد انصاری را میتوانید با همه اینها به یاد بیاورید اما «حاج ممد» یا «حاجی انصاری» گل طلاییاش را وقتی زد که پیشنهاد تیم چینی را رد کرد تا در پرسپولیسی بماند که پنجرهاش بسته بود. یا زمانی که خطاب به حسن عباسی نوشت «ما لکم ! کیف تحکمون؟!» او را میتوانید با صحنهای بیاد بیاورید که داور خطای روی او را گرفت اما به داور گفت خطا نبوده یا حتی وقتی که آب را در زمین بازی نشسته خورد تا به یک مستحب عمل کرده باشد. انصاری فقط مدافع پرسپولیس نبود او «مدافع» فوتبال بود.
#فوتبالیست شرافتمند و متعهد
📷طرح از آرش فروغی
آقای دکتر ظریف!
حال که سکوت شکستید و درایامی که وزارت نفت دولت سیزدهم بدون برجام موفق شده بدهی ترکمنستان را تسویه و قرارداد گازی را احیا کند، آنچه سال۹۹ در جلسه با بنده و جمعی از نمایندگان در دفترتان گفتید، علنی بگویید:
"زنگنه در ماجرای ترکمنستان #خیانت کرد"
دانستن حق مردم نبود؟!
🗣مالک شریعتی
🔴یادمون نمیره در دنیایی که علی کریمی ها به خاطر پول وطن فروشی کردند ، #محمد_انصاری طلب ۳ میلیارد تومانی اش از پرسپولیس را به خیریه حضرت رقیه(س) بخشید
🔹محمد انصاری از دنیای فوتبال خداحافظی کرد
*پاسخ رئیسجمهور به نامهٔ دختر ۵ سالۀ تبریزی*
🔹در جریان سفر اخیر رئیسجمهور به تبریز و در بین نامههای مردم، نامهای از یک دختر ۵ ساله بهچشم میخورد که از رئیسی درخواست یک چادر گلگلیِ صورتی و یک سنجاق روسری داشت.
🔹زهرا که هنوز سواد خواندن و نوشتن ندارد، از برادرش درخواست نوشتن این نامه را کرده بود.
🔹مادرِ زهرا گفت: قصد داشتم خودم یک چادر گلگلی برای زهرا بخرم و بگویم «این را رئیسجمهور برایت خریده»؛ باورمان نمیشد که به این نامهٔ کودکانه پاسخ داده بشود.
🔹بهگفته مادرِ زهرا، نامه را در مقبرهالشعرای تبریز به هیئت همراه رئیسجمهور تحویل دادهاند و در روز دوم سفر رئیسی با آنها تماس گرفته شده تا به محل تحویل نامه بروند.
🔹رئیسجمهور علاوه بر چادر و سنجاق روسری، هدیهای هم برای برادرِ زهرا فرستاده بود.
❣این هم یکی دیگر از اخلاق عملی شهید ابراهیم هادی
ابراهیم را دیدم ؛ خیلی ناراحت بود؛ پرسیدم چیزی شده؟ گفت:
دیشب با بچه ها رفته بودیم شناسایی؛ هنگام برگشت درست مقابل مواضع دشمن ماشاالله عزیزی رفت روی مین و شهید شد. عراقی ها تیر اندازی کردند ما مجبور شدیم برگردیم.
تازه فهمیدم ابراهیم نگران بازگرداندن همرزمش بوده.
هوا که تاریک شد، ابراهیم حرکت کرد و نیمه های شب برگشت؛ آنهم خوشحال و سرحال.
مرتب داد میزد امدادگر ؛ امدادگر، سریع بیا، ماشاالله زنده است!
بچه ها خوشحال شدند . مجروح را سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب. ولی ابراهیم گوشه ای نشست و رفت توی فکر.
رفتم پیش ابراهیم گفتم چرا توی فکری؟
با مکث گفت ماشالله وسط میدان مین افتاد؛ آنهم نزدیک سنگر عراقی ها
اما وقتی رفتم انجا نبود . کمی عقب تر پیدایش کردم و در مکانی امن؟
بعد ها ماشاالله ماجرا را اینگونه توضیح داد:
خون زیادی از من رفته بود و بی حس بودم.
عراقی ها هم مطمئن بودند زنده نیستم.
حال عجیبی داشتم. زیر لب فقط میگفتم:
یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی
هوا تاریک شده بود؛ جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد. چشمانم را به سختی باز کردم.
مرا به آرامی بلند و از میدان مین خارج کرد و مرا به نقطه ای امن رساند. من دردی احساس نمیکردم.
آن آقا کلی با من صحبت کرد؛ بعد فرمودند کسی میاید و شما را نجات میدهد. او دوست ماست!
لحظاتی بعد ابراهیم آمد. با همان صلابت همیشگی مرا به دوش گرفت و حرکت کردیم.
آن جمال نورانی ابراهیم را دوست خودش معرفی کرد؛ خوشا به حالش.