هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
روایت گری رزمنده دفاع مقدس به مناسبت هفته دفاعمقدس در باغکمیش شهرستان پردیس مدرسه شهید بزرگوار حسین شکاری
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
📚 #معرفی_کتاب «حوض خون»
اثر فاطمه سادات میرعالی
کتاب حوض خون شامل خاطرات و روایتهای ۶۴نفر از بانوان اندیمشکی درباره فعالیتشان در بخش رختشویی البسه رزمندگان دفاع مقدس است که فاطمهسادات میرعالی، زهرا بختور، سمانه نیکدل، سمیه تتر، نسرین تتر، مهناز الفتیپور، آمنه لهراسبی و نرگس میردورقی تحقیق و گردآوری آنها را بر عهده داشتهاند.
در بخشی از کتاب آمده است:
"شوهرم چند ماه یک بار از جبهه میاومد خونه، بیچاره مرا با دستهای زبر و زخم شده میدید. تازه بوی وایتکس هم میدادم. خدا رحم کرد طلاقم نداد! اول مصاحبهها درد و زجرشان توی ذهنم پررنگ بود، اما انتهای مصاحبه وقتی متوجه میشدم هنوز حاضر هستند پای انقلاب جان بدهند، وقتی تلاش میکردند راهی برای شستن لباسهای رزمندگان جبهۀ مقاومت پیدا کنند و بعضی از آنها از من میپرسیدند »راهی سراغ نداری بریم سوریه لباس رزمندهها رو بشوریم؟«، معادلات ذهنم دربارۀ اینکه افرادی زجرکشیده هستند به هم میخورد. خانمهای رختشویی با وجود همۀ سختیها و دردهایی که دیدهاند و از نزدیک تکههای بدن شهدا را لمس کردهاند، روح زینبی دارند و با بیان تمام تلخیها، از شستن لباس رزمندهها به زیبایی یاد میکنند. ا گر غیر از این بود، اکنون با وجود ناتوانی، باز پای ثابت فعالیتهای انقلاب نبودند. یادم هست برای هشتمین جشنوارۀ عمار در اندیمشک، همین خانمها پای کار آمدند و روز افتتاحیه، خودجوش برای افراد شرکت کننده آش درست کردند.😊
پای دیگهای آش صلوات میفرستادند و شعار میدادند و این حس وحال، تجلی روزهای رختشویی بود."
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
📚 #معرفی_کتاب «نعمت جان»
نویسنده سمانه نیکدل
کتاب نعمت جان از سمانه نیکدل، خاطرات صغری بُستاک، امدادگر بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک، پرستار و امدادگر دفاع مقدس، است.
صغری بستاک در کتاب نعمت جان از روزهای زندگیاش صحبت میکند و خاطراتی سخن میگوید که در زمان امدادگری در بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک، شاهدشان بوده است.
بخشی از متن کتاب نعمت جان
دست تنها بودم. همه پرستارها سرشان شلوغ بود و کسی نبود کمکم کند. تا آن موقع چنین کاری نکرده بودم. خیلی میترسیدم.
زیرلب صلوات میفرستادم تا آرام شوم. به امام زمان(عج) توسل کردم. گازاستریل و قیچی و باند و پنس و بتادین و چند تا وسیله دیگر را برداشتم. تلفن زنگ خورد. آقای عسکری از تبلیغات پشت خط بود.
پرسید: «توی بخش کمک میخواید؟» گفتم: «خدا خیرت بده. زود بلند شو بیا.» رفتم بالای سر مجروح. بهش گفتم: «مجبوریم همین جا ترکش رو دربیاریم. نمیتونم بیهوشت کنم. تحمل درد رو داری؟» چشمهایش بیرمق بود. نگاهی انداخت بهم و گفت: «آره... فقط درش بیارید... سینهام داره میسوزه.»
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از موسسه فرهنگی هنری شهید جواد زیوداری اندیمشک
در طول هشت سال دفاع مقدس، دشمن بعثی با تمام توان و با اتکا به ابزار و تسلیحات وارداتیاش از بلوک شرق و غرب، کوشید تا مقاومت ملت ایران را درهم بشکند و متاسفانه برای تحقق این هدف، انواع حملات موشکی و هوایی و توپخانهای را علیه مناطق مسکونی به کار گرفت
تا آنجایی که اوج حملات دشمن به شهرها و نقاط مسکونی، جنگِ شهرها لقب گرفت.
جنگ نابرابری که بیگمان ناجوانمردانهترین هجمه علیه بشیریت در هشت سال دفاع مقدس بود...
خانههایی که در اندیمشک و شهرهای دیگر بر سر مردم بیگناه آوار میشد، نتیجهی شکستهای دشمن از جبهههای نبرد و البته پشتیبانی بینظیر مردم از رزمندگان بود.
کم و بیش، همه ماجرای دردآلود جنگ شهرها و کینهی دشمن نسبت به غیرنظامیان پشتِ جبهه را خواندهایم و شنیدهایم...
اما اینبار، میخواهم از جنگ علیه روستاها بنویسم...
از نبرد جنگنده و توپخانه با کشاورز و دامدار و از بمباران روستاهایی که همگام و همصدا با انقلاب به پا خواستند و با جنگ، جنگیدند...
بخش الوار گرمسیری در شمال و روستاهای بخش مرکزی در جنوب شهر اندیمشک، شامل دهها روستا و آبادی بزرگ و کوچک است که دشمن از آغاز تا پایان جنگ، بارها ذات پلید خود را به آنها نشان داد و مردمش در هشت سال ایستادگی و مقاومت، انواع دردها و مصیبتها را دیدند و چشیدند. که من تنها به یک مورد و تنها به یک روز از آن هشت سال، اشاره میکنم...
در ۲۱ مهرماه ۱۳۵۹ پیکرهای سوخته و ترکش خوردهی روستانشینان این سرزمین، به آیهی "بای ذنب قتلت" جلوهای عینی بخشیدند.
جنگندههای عراقی در این روز، پلزال در الوار گرمسیری را بمباران کردند و موجب شهادت جمعی از مردم آن منطقه شدند.
شدت این حملهی هوایی و سوختگیِ پیکر مطهر این شهدا که بعضاً کار شناسایی آنها را نیز دشوار کرده بود، خوی درندگی و وحشیگری دشمن را بیشتر از گذشته، نمایان ساخت...
اما قساوت دشمن، به پلزال ختم نشد و در همین روز توپخانهی عراق، روستای احمدشفیع در جنوب شهر اندیمشک و غرب رودخانهی کرخه را به خاک و خون کشید و باعث شهادت چندین نفر از ساکنین آنجا شد.
روایت تکاندهنده از بازماندگان این حادثهی هولناک، متاسفانه جز نقاط ناگفتهی دفاع مقدس است.
اما امروز، در حالی چهل و سه سال از بمباران وحشیانهی روستاهای بیدفاع اندیمشک میگذرد که غزه، در همین ساعات، آماج حملات دشمن صهیونیستی است...
غبارِ آوار، همچون سالهای دفاع مقدس بر رخسار مظلومانهی کودکان فلسطینی نشسته است و شعلههای خرمنِ سوختهی رژیم اشغالگر، چونان آتش توپخانهی بعثیها، بر خانه و زندگی آنان نیز فرود میآید...
امروز غزه مانند سالهای دفاع مقدس و مانند اندیمشک، مانند خوزستان و مانند ایران، مظلومانه و زخمدار، اما استوار و پایدار ایستاده است...
و این نشان میدهد که راه همان راه است و پرچم همان پرچم...
به امید پیمودن این راه تا رستاخیز عدالتگستر مهدویت و به امید سپردن این پرچم به دستان مبارک حضرت حجت (عجلالله تعالی فرجهالشریف)
🖊سیدبهزاد هاشمی
مؤسسه فرهنگی هنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام
@shahre_zarfiyatha