eitaa logo
حوض خون ؛روایتی اصیل از نقش آفرینی بانوان ایثارگر درپشتیبانی جبهه های نبرد ۸ سال دفاع مقدس
138 دنبال‌کننده
550 عکس
201 ویدیو
11 فایل
⭕ حوض خون : @houzekhoon ⭕ روایتی اصیل از رخت‌شویی بانوان مبارز و ایثارگر در سال‌های دفاع مقدس و پشتیبانی جبهه ⭕ با حضور بانوی ایثارگر صغری بستاک ( از راویان اثر ) 🆔️ 🆔️ @Bostak1337
مشاهده در ایتا
دانلود
30M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازدید از موسسه شهید جواد زیوداری و آشنایی با روند تالیف کتاب به مناسبت هفتهٔ کتاب و کتاب‌خوانی یک روز قشنگ و به یاد موندنی در کنار نویسنده‌های گل شهرمون...😍 دبستان بهشت پروانه‌ها اندیمشک @beheshte_parvaneha
🎧 شنونده‌ی بخش‌هایی از کتاب باشید 🎙 من اخیراً یک کتابی خواندم به نام حوض خون -البتّه من در اهواز دیده بودم؛ خودم مشاهده کردم آنجایی را که لباسهای خونی رزمندگان را و ملحفه‌های خونی بیمارستان‌ها و رزمندگان را می‌شستند؛ [اینها را] دیدم- که این کتاب تفصیل این چیزها را نوشته؛ انسان واقعاً حیرت میکند؛ انسان شرمنده میشود در مقابل این همه خدمتی که این بانوان انجام دادند در طول چند سال و چه زحماتی را متحمّل شدند؛ اینها چیزهایی است که قابل ذکر کردن است. 🔹 ❤️ @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
با سلام تبلیغ کتاب حوض خون در اتوبان تهران بمناسبت هفته کتاب
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
سلام علیکم روایت گری در پردیس فاز ۴ خ گلدره بمناسبت روز پرستار ومیلاد خانم حضرت زینب کبری سلام الله علیها
هدایت شده از انتشارات راه یار
⭕️سینه‌ام داره می‌سوزه! عملیات شروع شده بود و پشت سر هم با آمبولانس و هلیکوپتر مجروح می‌آوردند بیمارستان. صدای آژیر آمبولانس‌ها و بالگردها لحظه‌ای قطع نمی‌شد. طولی نکشید همۀ بخش‌ها پر شد از مجروح. خدمه خاکِ سروصورت مجروح‌ها را با گاز استریل نم‌دار پاک می‌کردند... بوی خون و الکل پیچیده بود به هم. یکهو چشمم افتاد به مجروحی که گوشۀ سالن، روی زمین خوابیده بود؛ جوانی حدودًا بیست‌وهفت‌ساله. ترکشی به‌اندازۀ گردو، درست خورده بود به جناغ سینه‌اش. رنگش زرد شده بود. رفتم بالای سرش تا فشارش را چک کنم. به زحمت بهم گفت: «خانم پرستار، تو رو خدا یه فکری به حالم بکن! سینه‌ام سنگینه.» با خودم گفتم ما یک خار می‌رود توی دستمان نمی‌توانیم تحمل کنیم. این بنده‌خدا چند ساعت این ترکش توی سینه‌اش مانده. دویدم سمت ایستگاه پرستاری و با دکتر عبدی تماس گرفتم. گفت: «خواهر، سرم خیلی شلوغه. اتاق‌های عمل هم پُرن. خودت یه کاریش بکن.» گفتم: «دکتر، من چی کار کنم؟! می‌ترسم خون‌ریزی کنه.» تندتند برایم توضیح داد چطور ترکش را از سینه‌اش بیرون بکشم! بعد هم با لحنی مطمئن گفت: «من بهت اعتماد کامل دارم. تو می‌تونی...» ... رفتم بالای سرِ مجروح. بهش گفتم: «مجبوریم همین جا ترکش رو دربیاریم. نمی‌تونم بیهوشت کنم. تحمل درد رو داری؟» چشم‌هایش بی‌رمق بود. نگاهی انداخت بهم و گفت: «آره... فقط درِش بیارید... سینه‌ام داره می‌سوزه.» 📚نعمت جان؛ خاطرات صغری بستاک؛ پرستار دفاع مقدس(بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک)| سمانه نیکدل 🔰سفارش با تخفیف 15درصد و ارسال رایگان (بالای 200هزار تومان): raheyarpub.ir @raheyar97@Raheyarpub
هدایت شده از انتشارات راه یار
💢 ♦️با نهایی شدن فسخ همکاری با اپلیکیشن «طاقچه» به خاطر کشف‌حجاب بعضی از کارکنان آن و عدم پاسخگویی مناسب طاقچه، تمامی کتاب‌هایمان را از این اپلیکیشن خارج کردیم. دوستان و عزیزانی که پیش از این قطع همکاری، کتاب‌های ما را در این اپلیکیشن تهیه کرده‌اند، کتاب‌ها همچنان در پروفایل کاربری‌شون در دسترس و قابل استفاده است. 🛑🛑اما در حال حاضر، نسخه‌الکترونیک کتاب‌های انتشارات «راه‌یار» را از طریق اپلیکیشن(برنامه) کتاب‌خوان «فراکتاب» با تخفیف50درصد می‌توانید تهیه و مطالعه کنید 🔷و تا امروز 61 عنوان از نسخه الکترونیک کتاب‌های ما در «فراکتاب» در دسترس قرار گرفته و بقیه عناوین هم به تدریج اضافه می‌شوند. ♦️کد تخفیف 50درصد: raheyar ♦️مهلت استفاده: تا پایان آبان ♦️محدودیت تعداد استفاده: ندارد ⭕️دریافت اپلیکیشن فراکتاب: faraketab.ir/page/download ⭕️صفحه انتشارات «راه یار» در فراکتاب: faraketab.ir/p/20343 🔷همچنین امکان شرکت در پویش کتابخوانی سراسری کتاب «منم یه مادرم» هم از طریق تهیه‌ومطالعه نسخه الکترونیک ایجاد شده است: B2n.ir/pmym 🔷ان‌شاءالله؛ طی روزهای آتی، نسخه الکترونیک کتاب‌های انتشارات، در سایر اپلیکیشن‌های کتابخوانی هم در دسترس قرار می‌گیرند. 🔰🔰ارتباط با ما: @raheyar97 02142795454 💠 انتشارات راه‌یار؛ ناشر فرهنگ، اندیشه و تجربه انقلاب اسلامی ⬜️ raheyarpub.ir@Raheyarpub