هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
♨ثبت حماسه چهارم آذر، وعده ای که تحقق پیدا نکرد!
🔰برخی روزها در تاریخ یک ملت ماندگار شده و بخشی از هویت یک ملت به حساب می آیند، چهارم آذر سال ۱۳۶۵ از آن روزهایی است که در تاریخ اندیمشک ماندگار شده و هیچگاه از خاطر مردم اندیمشک پاک نخواهد شد.
🔻 در چنین روزی ۵۴ هواپیمای دشمن بعثی بیش از یکساعت و ۴۵ دقیقه شهر اندیمشک و منطقه راه آهن را بمباران کرده، صدها نفر شهید و مجروح شدند این حادثه با مقاومت و پایداری مردم اندیمشک همراه بود، مردمی که امام راحل عظیم الشان خطاب به آنان گفته بود، "این مردم اندیمشک هستند که مورد تهاجم قرار میگیرند و دنباله اش می گویند جنگ جنگ تا پیروزی "
🔻مردم اندیمشک در چهار آذر سال ۶۵ این جمله امام را با تمام وجودشان معنا کردند. از اینرو انتظار این است جهت ماندگاری این روحیه سلحشوری و استقامت مردم اندیمشک در تاریخ و انتقال این میراث گرانبها به نسلهای بعدی، حماسه چهارم آذر اندیمشک در تقویمملی ثبت و ضبط شود، لکن علی رغم این مطالبه به حق مردم و با وجود وعده های مکرر مسئولین شهرستان تاکنون چنین مطالبه ای تحقق پیدا نکرده است.
🅾 ان شاء الله به زودی شاهد ثبت این حماسه ماندگار در تقویم ملی باشیم.
🖌دکتر کرامت میری
┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
کانال اطلاع رسانی دکتر کرامت میری
♦️https://eitaa.com/keramat_miri
هدایت شده از حفظ آثار و کمیته خادمین شهدا شهرستان پردیس
مراسم عزای شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
۵و ۶ آذرماه از نماز مغرب و عشا
پردیس . بوستان نورالشهدا
#حفظ_آثار_و_نشر_ارزش_های_دفاع_مقدس
#خادم_الشهدا
هدایت شده از موسسه فرهنگی هنری شهید جواد زیوداری اندیمشک
فصل پاییز، فصل دگرگونی و تغییرات عمده در نباتات و کائنات و فصل ریزش برگها و بارش اولین قطرات حیاتبخش باران از آسمان لایتناهی خداوند است.
پاییز را بیشتر به فصل کشت و زرع و تکاپوی دهقانان و برزگران و فصل مهر و مشق و مدرسه میشناسند.
اما دست روزگار، وقتی دفتر سال را ورق میزند و به چهارمین روز از آذرماهِ فصل پاییز میرسد، یادآور روزی سخت و دردناک، برای مردم این دیار است.
روزی که از درختان اندیمشک، قطرات خون و از آسمانش، باران راکت بارید...
چهارم آذرماه ۱۳۶۵، شدیدترین و طولانیترین بمباران هوایی در تاریخِ جنگهای پس از جنگ جهانی دوم است که دشمن با ۵۴ فروند هواپیما و قریب به دوساعت بمباران بیوقفه، انگار میخواست این شهر را از روی زمین محو کند.
تعداد بالای شهدا و ویرانی حاصل از این لشکرکشی هوایی به حدی بود که رهبر انقلاب، از آن بعنوان "قصابی بیرحمانهی صدام در اندیمشک" یاد کرد.
اما بیگمان چهارم آذرماه، این نردبان عروج مردم بیگناه، تنها یک روز یا یک فصل نیست. بلکه آینهی هشت سال مقاومت شهری است که جنگ را با تمام دردهایش در آغوش کشید و انتقام دشمن از مجاهدت و ایثارگری توأم با مظلومیت مردمانی است که پایگاههای پشتیبانی از جنگ را در خانههایی بنا کردند که خود آماج حملات بود.
محلهها و کوچه پسکوچه های اندیمشک، هنوز داغدارِ زنان و کودکان بیدفاع و قامت مردمش، مجروحِ زخمهای بیشمار موشکها و راکتهاست. زخمهایی که البته برای مردم اندیمشک، مدال تاریخ پرافتخار مقاومت و ایستادگی است. مقاومتی که حضرت امام(ره) در توصیفش فرمود: "چه کسانی از جنگ خستهاند؟! این اندیمشک است که بمباران میشود و مردمش شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر میدهند"
پس از بمباران چهارم آذرماه، یک فاجعهی عظیم و یک ویرانیِ گسترده در اندیمشک به وجود آمد. اما این فاجعه، وقتی با غیرت و همتِ مردم آمیخته شد و پیر و جوان برای برای امدادرسانی به مجروحین و آواربرداری از خرابههای جنگ دست به کار شدند، تبدیل به یک حماسهی مردمی شد...
حماسهای که به رغم سایهی تهدیدات مکرر عراق علیه اندیمشک، سه روز بعد یعنی در هفتم آذرماه ۱۳۶۵ با حضور سیل خروشان مردم در تشییع شهدا و طنینانداز شدن دوبارهی شعار * جنگ جنگ تا پیروزی* تکمیلتر شد...
براستی ناباورانه است که این رخداد بزرگ و این حماسهی مردمی در تقویم ملی ناپیداست و باعث تاسف است که آنچه در نبردی هشتساله بر این مردم گذشت، در دفتر مقاومت ملت ایران کمرنگ و کمفروغ است!
این حق ذاتی مردم جنگدیده و جنگزده و ایثارگر خوزستان، و حق همهی آسیب دیدگان حملات هوایی است که این رستاخیز بزرگ به ثبت ملی برسد و در تقویم کشوری بهعنوان برگ زرینی از ایستادگی ملت ایران، مانا و ماندگار شود...
🖊سیدبهزاد هاشمیفر
مجتمع فرهنگی پژوهشی شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام
@shahre_zarfiyatha
هدایت شده از یاد شهدا
33.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 مستند تصویری از چهارم آذر ۱۳۶۵ روز مقاومت و پایداری مردم اندیمشک
#چهارم_آذر_۶۵_روز_اندیمشک
🔰 @yadshohad
https://t.me/yadshohada
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
بأی ذنب قتلت؟
روزهایی که اخبار بمبارانهای غزه را میدیدم و کلیپهایی از شهادت بچههای بیگناه، با بغضی که گلویم را میفشرد، بیاختیار در دلم میگفتم: بأی ذنب قتلت؟
آنهایی که روایتگریام را در یادمان حوض خون شنیدهاند، باید تکرار این آیه را یادشان باشد... آیهای که به دنبال روایت کشته شدن طفلی بیگناه در رحم مادر در بمباران ۴آذر فریاد میکشیدم...
اندیمشک شاهراه بود و هست. همین نقطۀ استراتژیک باعث شده بود از همان روزهای آغازین جنگ صدام به فکر تصرف اندیمشک بیفتد.
اندیمشک باید سقوط میکرد تا صدام در همان ابتدای جنگ به هدف پلیدش برسد: تبدیل خوزستان به عربستان عراق...
اندیمشک اگر سقوط میکرد، کل استان خوزستان سقوط میکرد...
چرا؟
راه شوسه از اندیمشک میگذرد.
خط ریلی شمال به جنوب از اندیمشک میگذرد.
سقوط اندیمشک یعنی قطع خطوط پشتیبانی زرهی و مهمات و نیروی رزم و خوراک رزمندگان در جبهۀ جنوب و...
۶مهر۵۹ مردم اندیمشک تو دهنی محکمی به صدام زدند تا آروزیش را با خود به گور ببرد.
در تمام سالهای جنگ عداوت صدام با اندیمشکیها ادامه داشت، باید تلافی شکست مفتضاحانهاش را روی مردم اندیمشک خالی میکرد. بمباران پشت بمباران، موشکباران پشت موشک باران...
اما اوج کینهٔ صدام از ایستادگی و مقاومت مردم اندیمشک ۴آذر۶۵ رقم خورد.
اندیمشک باید سقوط میکرد، به هر قیمتی...
حوالی ساعت ۱۱ونیم، هواپیماهای رژیم بعث به اندیمشک یورش آوردند؛ نقطه هدف: ایستگاه راهآهن... مهمترین خط ارتباطی پشتیبانی جبههٔ جنوب... ۱ساعت و ۴۵ دقیقه بمباران هوایی با ۵۴ فروند هواپیما...
عاشورایی به پا شد...
میدان راهآهن قتلگاه شد.
از برگ درختان کُنار مثل باران بهاری قطرات خون بود که میچکید.
کف زمین و جویهای اطراف غرق خون بود.
دستها و پاهای قطعشده... سرهای بریده... بدنهای ارباً اربا شده از زن و مرد و کودک و پیر و جوان...
به گفتۀ شاهدان عینی تکههای پارهپارهٔ بدن شهدا را تا دو ماه بعد از بمباران از روی پشتبامها و درختهای اطراف میدان راهآهن جمع میکردند...
آن روز بیمارستان شهید کلانتری پر شد از مجروح. کف زمین و اطراف بخشها پر شده بود از پیکر شهدا و مجروحین.
از هر طرف صدای آهوناله مجروحین و گریه و زاری همراهنشان به آسمان بلند شده بود.
خانم چترچی میگوید: خودم را به اورژانس رساندم. آنقدر شلوغ بود که نمیدانستم باید به چه کسی رسیدگی کنم. بین آن همه مجروح چشمم خورد به خانم جوانی که حدوداً هشت ماهه باردار... کشالهٔ رانش دریده شده بود. بدنش غرق خاک و خون بود. معلوم بود از زیر آوار او را بیرون کشیدهاند. برایش سرم وصل کردم. دیدم زیر لب چیزی زمزمه میکند. گوشم را بردم نزدیک. فقط یک کلمه از دهانش بیرون میآمد:
- بچه! بچه!
هر کاری از دستم برآمد انجام دادم؛ اما حلیمه و طفلش همانجا در بخش اورژانس شهید شدند...
بأی ذنب قتلت؟
جرم اینها ایستادگی و مقاومتشان بود. جرمشان این بود که شهر را خالی نکردند...
شهر غرق در ماتم شده بود. هر کس را میدیدیم یا عزیزی را از دست داده بود یا خانه خراب شده بود... با وجود این، دو روز بعد مردم مقاوم شهرم در تشییع شهدای ۴آذر فریاد مقاومت سر دادند:
جنگ جنگ تا پیروزی...
این روزهای غزه، چه پر شباهت است به تاریخ شهرم، به مقاومت همشهریهایم...
آری؛ اینها همه ریشه دارد در باورهای قرآنی مسلمین جهان:
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛
و بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و بهدرستی که باطل نابود شدنی است.
🖊سمانه نیکدل
مجتمع فرهنگی پژوهشی شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام
@shahre_zarfiyatha
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
بأی ذنب قتلت؟
روزهایی که اخبار بمبارانهای غزه را میدیدم و کلیپهایی از شهادت بچههای بیگناه، با بغضی که گلویم را میفشرد، بیاختیار در دلم میگفتم: بأی ذنب قتلت؟
آنهایی که روایتگریام را در یادمان حوض خون شنیدهاند، باید تکرار این آیه را یادشان باشد... آیهای که به دنبال روایت کشته شدن طفلی بیگناه در رحم مادر در بمباران ۴آذر فریاد میکشیدم...
اندیمشک شاهراه بود و هست. همین نقطۀ استراتژیک باعث شده بود از همان روزهای آغازین جنگ صدام به فکر تصرف اندیمشک بیفتد.
اندیمشک باید سقوط میکرد تا صدام در همان ابتدای جنگ به هدف پلیدش برسد: تبدیل خوزستان به عربستان عراق...
اندیمشک اگر سقوط میکرد، کل استان خوزستان سقوط میکرد...
چرا؟
راه شوسه از اندیمشک میگذرد.
خط ریلی شمال به جنوب از اندیمشک میگذرد.
سقوط اندیمشک یعنی قطع خطوط پشتیبانی زرهی و مهمات و نیروی رزم و خوراک رزمندگان در جبهۀ جنوب و...
۶مهر۵۹ مردم اندیمشک تو دهنی محکمی به صدام زدند تا آروزیش را با خود به گور ببرد.
در تمام سالهای جنگ عداوت صدام با اندیمشکیها ادامه داشت، باید تلافی شکست مفتضاحانهاش را روی مردم اندیمشک خالی میکرد. بمباران پشت بمباران، موشکباران پشت موشک باران...
اما اوج کینهٔ صدام از ایستادگی و مقاومت مردم اندیمشک ۴آذر۶۵ رقم خورد.
اندیمشک باید سقوط میکرد، به هر قیمتی...
حوالی ساعت ۱۱ونیم، هواپیماهای رژیم بعث به اندیمشک یورش آوردند؛ نقطه هدف: ایستگاه راهآهن... مهمترین خط ارتباطی پشتیبانی جبههٔ جنوب... ۱ساعت و ۴۵ دقیقه بمباران هوایی با ۵۴ فروند هواپیما...
عاشورایی به پا شد...
میدان راهآهن قتلگاه شد.
از برگ درختان کُنار مثل باران بهاری قطرات خون بود که میچکید.
کف زمین و جویهای اطراف غرق خون بود.
دستها و پاهای قطعشده... سرهای بریده... بدنهای ارباً اربا شده از زن و مرد و کودک و پیر و جوان...
به گفتۀ شاهدان عینی تکههای پارهپارهٔ بدن شهدا را تا دو ماه بعد از بمباران از روی پشتبامها و درختهای اطراف میدان راهآهن جمع میکردند...
آن روز بیمارستان شهید کلانتری پر شد از مجروح. کف زمین و اطراف بخشها پر شده بود از پیکر شهدا و مجروحین.
از هر طرف صدای آهوناله مجروحین و گریه و زاری همراهنشان به آسمان بلند شده بود.
خانم چترچی میگوید: خودم را به اورژانس رساندم. آنقدر شلوغ بود که نمیدانستم باید به چه کسی رسیدگی کنم. بین آن همه مجروح چشمم خورد به خانم جوانی که حدوداً هشت ماهه باردار... کشالهٔ رانش دریده شده بود. بدنش غرق خاک و خون بود. معلوم بود از زیر آوار او را بیرون کشیدهاند. برایش سرم وصل کردم. دیدم زیر لب چیزی زمزمه میکند. گوشم را بردم نزدیک. فقط یک کلمه از دهانش بیرون میآمد:
- بچه! بچه!
هر کاری از دستم برآمد انجام دادم؛ اما حلیمه و طفلش همانجا در بخش اورژانس شهید شدند...
بأی ذنب قتلت؟
جرم اینها ایستادگی و مقاومتشان بود. جرمشان این بود که شهر را خالی نکردند...
شهر غرق در ماتم شده بود. هر کس را میدیدیم یا عزیزی را از دست داده بود یا خانه خراب شده بود... با وجود این، دو روز بعد مردم مقاوم شهرم در تشییع شهدای ۴آذر فریاد مقاومت سر دادند:
جنگ جنگ تا پیروزی...
این روزهای غزه، چه پر شباهت است به تاریخ شهرم، به مقاومت همشهریهایم...
آری؛ اینها همه ریشه دارد در باورهای قرآنی مسلمین جهان:
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛
و بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و بهدرستی که باطل نابود شدنی است.
🖊سمانه نیکدل
مجتمع فرهنگی پژوهشی شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام
@shahre_zarfiyatha
هدایت شده از آرشیو تولید محتوای حوض خون
فاجعه 4 آذر 1365 اندیمشک
دوباره خوانی این خاطره، تنم را به لرزه انداخت و فقط قادرم با شرمندگی، این را بگویم:
"سر تعظیم به پیشگاه مردم غیرتمند و بزرگوار اندیمشک که همه روزهای حضورم در جنگ، همسایه آن عزیزان بودم"
صبح روز سهشنبه 4 آذر، در مقابل خروجی اردوگاه کرخه، وانت تویوتایی را دیدیم که بهطرف دوکوهه میرفت. پریدیم بالا و در کنار بچههایی که عقب آن نشسته بودند، خودمان را جا دادیم.
از سهراهی کرخه گذشتیم. نزدیک ظهر بود و هنوز چند کیلومتری را در جادهی آسفالت اهواز - اندیمشک طی نکرده بودیم که ناگهان غرش هواپیماهای عراقی هراسانمان کرد. جاده مملو بود از ماشینهای نظامی. صدای هواپیماها هر لحظه بیشتر میشد. راننده ماشین را کنار جاده پارک کرد و گفت هرچه سریعتر پیاده شویم و در بیابان کنار جاده پناه بگیریم.
آسمان از انبوه هواپیماها سفید شده بود. شنیده بودم میراژهای عراقی سفید هستند و باید آنها میراژ باشند. شیرجهی آنها بر روی شهر اندیمشک و در پی آن انفجار بمبها، شیون و ضجهی روستاییان را که در اطراف جاده بودند، بلند کرد.
نوبت به نوبت، از اوج شیرجه میرفتند و بمبها و راکتهاشان را بر سر شهر بیدفاع خالی میکردند. صحنهی وحشتناکی بود. از هر نقطهی شهر آتش برمیخاست و در پی آن دود خاکستری غلیظ و سیاه. زمین از انفجارها میلرزید.
آسمان شده بود اتوبان بصره - اندیمشک. هواپیماها مثل لاشخورها بالای شهر میچرخیدند. صدای ناله و شیون در غرش هواپیماها محو میشد.
وارد اندیمشک که شدیم، صحنه برایمان غیر قابل باور بود. میدان سپاه در دود و آتش غرق بود. مردم، زنان و بچهها، هراسان و ضجهزنان به هر سو میدویدند؛ پای برهنه، با چادرهای آویزان. کودکی که گریه میکرد و دست لرزان مادر او را در خیابان میکشاند. جوانترها بهطرف محل انفجار میدویدند؛ به مرکز شهر که هنوز در آتش میسوخت. مردم هراسان جلوی هر ماشینی را که به بیرون از شهر میرفت، میگرفتند و سوار میشدند. جای تأمل نبود.
هواپیماها هنوز در آسمان پرسه میزدند. صدای شیرجهشان که آمد؛ ماشین در کناری ایستاد و به پشت دیوار خانهای روستایی پناه بردیم. چند هواپیما بر روی پادگان دوکوهه شیرجه رفتند و در پی آن، آتش و دود از پادگان برخاست. خدا را شکر کردم که نیروها در پادگان نیستند.
زنی روستایی، بچه در بغل، هراسان از کنارهی جاده، بیهدف میگریخت. ناگهان یکی از گلولههای عمل نکردهی ضدهوایی، جلوی پایش بر زمین نشست و منفجر شد. زن با جیغی وحشتناک، درجا دراز کشید. لحظهای بعد به کمک دیگر زنانِ روستایی به ده مجاور برده شد.
دقایقی بعد خبری از هواپیماها نبود. صدایشان از منتهی الیه آسمان به گوش میرسید. تنها هواپیمایی سیاه رنگ بالای شهر اندیمشک دور میزد. اول فکر کردیم خودی است. فاصلهاش بسیار کم بود. ضدهواییها از همه طرف به سویش شلیک میکردند، اما گلولهها به خاطر کمی ارتفاع، به او نمیخورند و او همچنان میچرخید.
و هواپیما در آن سوی شهر، در کنار جادهی اهواز - اندیمشک سقوط کرد. (ماجرای پناهنده شدن آن هواپیمای سوخوی عراقی و خاطره اش، در کتاب «پرواز شماره 22» منتشر شده از سوی "سوره مهر" بهطور کامل آمده است.)
اوضاع که آرام شد، بهطرف پادگان راه افتادیم. کنار حسینیه، گودال نسبتاً بزرگی بر اثر انفجار راکت به وجود آمده بود. شیشههای حسینیهی شهید حاج همت خرد شده بود. مثل اینکه هواپیما، پدافند روی ساختمان ذوالفقار را نشانه گرفته بوده که راکتش در میان ساختمان و حسینیه، روی زمین و در محوطهی باز خورده بود.
در کنار جادهی خاکی مقابل حسینیه، جای کالیبر هواپیما به چشم میخورد. مقداری خون در میان خاک پاشیده بود. بچهها میگفتند: تسویهحسابش رو گرفته بود و از بچهها خدا حافظی کرده بود. ساکش هنوز در دستش بود که کالیبر هواپیما خورد بهش.
رادیو دوباره وضعیت قرمز اعلام کرد. سراسیمه به زیر پل، آن سوی سیمهای خاردار رفتیم. خبری نشد. کل تلفات لشکر از بمباران آن روز، فقط یک نفر بود.
ادامه👇👇👇
هدایت شده از سرباز ولایت
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✊چهارم آذر،روز مقاومت اندیمشک
۴آذر سال۶۵
۵۴جنگنده بعث عراق در طولانی ترین بمباران هوایی در طول جنگ ۱ساعت و ۴۵دقیقه اندیمشک را بمباران کردند!
در این بمباران ۳۰۰تن از هموطنمان شهید شدند
هدایت شده از سرباز ولایت
*🔴چهارم آذر سالروز بمباران شهرستان اندیمشک که طولانی ترین بمباران تاریخ در یک شهر میباشد و بیش از سیصد شهید و هفتصد مجروح بر جای گذاشت گرامیباد*
▪️بمباران اندیمشک در روز چهارم آذر سال ۱۳۶۵ توسط رژیم بعث و بدستور صدام جنایکار اتفاق افتاده است. در این حمله هوایی، شهر اندیمشک ، چهار ساعت به صورت مستمر بمباران شد.
این بمباران به عنوان طولانیترین بمباران یک شهر پس از جنگ جهانی دوم و یا طولانیترین بمباران تاریخ دفاع مقدس یاد میشود.
آنچه مسلم است اینکه این بمباران، طولانیترین و مرگبارترین حملهٔ هوایی نیروی هوایی عراق بعثی در طول جنگ هشت ساله بهشمار میرود.
*🔻جزئیات واقعه*
▪️صدام حسین خبیث از حمله در روز به اندیمشک و حمله مجدد در شب خبر داده بود. ۵۴ جنگنده و بمبافکن عراقی از ساعت ۱۱:۴۵ صبح روز چهارم آذرماه سال ۱۳۶۵ به مدت ۱۰۰ دقیقه شهر اندیمشک را زیر آتش خود قرار دادند. با کاهش تعداد هواپیماها، این حملات تا چهار ساعت ادامه یافتهاست.
اگرچه تعداد شهدا و زخمیها بهطور دقیق مشخص نبوده است اما برخی گزارشها حاکی از آن دارد که در این حادثه بیش از سیصد نفر از مردم بی گناه اندیمشک شهید و هفتصد نفر زخمی شدهاند.
در این حمله علاوه بر بمباران پایگاه چهارم شکاری و مناطق مسکونی، میدان راهآهن و ایستگاه راهآهن اندیمشک، بازار روز کالا و ترهبار، پادگان دوکوهه، دبیرستان شریعتی، سد و نیروگاه دز اندیمشک، رادار موشکی سد دز، پادگان سفینه النجاه، ایستگاه بالارود، اداره پست و مخابرات و بیمارستان شهید بهشتی بمباران شدهاند
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
هدایت شده از سرباز ولایت
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #قصه_شب| داستان زنی بهجامانده از بزرگترین حمله هوایی بعد از جنگ جهانی دوم
🔹طبق مستندات تاریخی، روز چهارم آذر سال ۱۳۶۵، ۵۲ فروند هواپیمای بعثی عراق به مدت یک ساعت و ۴۰ دقیقه شهر اندیمشک را بمباران کردند. ۴۰۰ شهید و ۷۰۰ مجروح از زن و بچه و پیرو جوان روی دست شهر ماند.
🔹این حمله بعد از جنگ جهانی دوم ازنظر تعداد هواپیما و مدتزمان بمبافکنی در یک شهر، بزرگترین حمله هوایی محسوب میشود. بعثیها به دنبال انتقام از نیروهای ایرانی برای شکست در عملیات افتخارآفرین والفجر ۸ ، جنگ را به شهرها کشاندند.
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌴 کانال "دفاع مقدس"