هدایت شده از در نزدیکی پیتزا فروشی🍕(شعبه ی مریخ)
من دارم به این فکر میکنم که فردا برم با اون گروهی که میخواستن باهام دوست شن دوست شم
هدایت شده از آرزوهای متوسط.
وقتی توی کلاس زیست نشستم،غرق صحبتهای دبیر میشم.هر لحظه بیشتر از قبل هیجان زده میشم،و برام حیرت انگیزه که چهل و پنج دقیقه فقط درمورد ساختار غشای سلول صحبت کردیم.سلولی که خیلی متنوعه و خییییللیییی از اون توی وجود ما هست.اونجا میفهمم که یک انسان توی جسم خودش هزاران دنیا رو داره،اونجا میفهمم یک انسان هیچوقت حقیر نیست،یک انسان معجزه است.
و این تنها توی کلاس زیست نیست.
توی کلاس شیمی وقتی درمورد اتم ها میخونم و میفهمم چقدر ریز هستند و ما برای اونها چقدر بزرگیم و از طرفی ما چقدر ریزیم در برابر بقیهی مخلوقات و خالق بغض میکنم.وقتی فیزیک میخونم و حساب و کتاب کارها رو میفهمم.وقتی میفهمم واقعا عجب کار خدا بی نقصه.وقتی از چهارتا عدد پشت سر هم الگو و جملهی عمومی درمیارم.
وقتی یک بیت از یک شاعر میخونم و عجب میمونم توی معنیش.
بچه ها ما خیلی باعظمتیم بچه ها.بچه ها ما خیلی شاهکاریم،خیلی خیلی خیلی.ما آثار هنری خداییم،نقاشی های خداییم.چرا قدر خودمون رو نمیدونیم؟ چرا حتی ثانیهای به بدنمون که یک هزارمش میلیارد ها اعجاب و شگفتی داره توجه نمیکنیم.
خدایا تو کی هستی تو چی هستی دمت گرم.