🌍 جهان پر از معجزه است
✍ علی خسروی
من معجزهام؛ تو معجزهای؛ او معجزه است، و همه در نوع خود شگفتانگیز. خداوند جز شگفتی نيافريده است. جهان، انبانی از معجزههاست.
شکافت و شکُفت اندام گلی لاغر و نازک از ميان سنگ و گِل و خاک، چون شکافت نیل توسط موسی برای عبور بنیاسرائیل، اگر معجزه نیست پس چیست؟
این معجزه است که لقمه در دهان، اندكی بعد، خون است و هوش است و احساس و حافظه.
معجزه است خواب كودک در بستر آهنگ لالايی مادر.
معجزه است طعم گلابی، رنگ نسترن، وقتشناسی خورشيد و دايگی ماه.
سختی زمين و نرمی هوا که مدهوش میکند و شربت تعجب مینوشاند، اگر معجزه نیست پس چیست؟
راستی چرا «كسی از ديدن يک باغچه مجذوب نشد؟» چرا «هيچ كس زاغچهای را سر يک مزرعه جدی نگرفت؟»
فلسفه میبافيم، عرفان میلافيم، سياست میبازيم؛ اما عرق پيشانی نانوای پير محل، به وجدمان نمیآورد. كدام دروغ است؟ اين يا آن؟
شاعران، يک عمر سخن از يک تار زلف يار گفتند و سينماگران دوربينهای كوچک و بزرگ خود را بهدست گرفتند و به هرجا سرک کشيدند؛ اما هنوز يک فِرم از زندگی كرم باغچه خود را به مرحله تدوين نرساندهاند. چه میكنيم در اين دريای ناپيداكرانه؟ دریایی که هر دری از آن بگشایی رهی به حيرت دارد.
تا آنگاه که شکوه آسمان را نمیبینی، تا آنگاه که درخت را در آغوش نمیگیری، تا آنگاه که روی به دریا نمینشینی، تا آنگاه که زمین را نمیفهمی تنهاییات ای انسان بیش از پیش است.
دروغاند همه، جز لحظههایی كه چشم به هيبت هستی دوختهای تا شايد صدایی از آن بشنوی. شايد نسیمی نرم و نازک، حالت را بپرسد و گوشهای از دلتنگیهای خود را در گوش تو عشوه كند.
آری، جهان پر از صداست؛ پر از تصويرها و جلوههای ويژه و پر از معجزه:
پرده وســـواس بيرون كن ز گوش
تا به گوشَت آيد از گردون خروش
#هستی #معجزه
#نویسندگان_حوزوی
@HOWZAVIAN