☘
❇️ ماجرای منزل علامه طباطبایی (ره) از زبان آیت الله مصباح
همراه با صاحب المیزان (۶)؛
✍️ آیتالله مصباح یزدی دربارهی روش زیستن علامه می گوید:
◻️ «قیافه یک روحانی که تازه از روستا (شاد آباد تبریز) به شهر آمده در ذهن خود مجسم کنید با یک عمامه کرباسی سرمه ای رنگ، چنین شخصی مدعی انقلابی در حوزه است! چه اندازه امکانات مادی در اختیار دارد؟
نشانی اش یک خانه دو اتاقی است که آن را به ماهی هشتاد تومان اجاره کرده است.»
اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می کردم، گاهی مجبور می شدم برای جواب گرفتن از سؤالی که برایم پیش می آمد، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شوم، ایشان در حالی که به جلوی در منزل آمده و دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته و سرشان بیرون بود، به سؤال من گوش میدادند و پاسخ میگفتند.
بعدها که آشنایی من با استاد بیشتر شد، آن وقت متوجه ی موضوع شدم که چرا استاد تعارف نمی کرده است.
خود ایشان می فرمود: «اگر من کار کنم و روزی سه تومان مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه ی کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی با شخصیتی پیدا کنم.»
«مدتها زندگی استاد از راه حق التألیف کتابهای شان اداره می شد، مبالغ هنگفتی مقروض بودند؛ و نزدیکان ایشان حتی دامادشان مرحوم شهید قدوسی اطلاع نداشت که با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و با وضع غربت و ناشناختگی، میخواهد تحولی را در فرهنگ کشور و جهان اسلام ایجاد کند.»
«علامه طباطبایی به مشکلات کار کاملا آگاهی داشت و می دانست در راهی که پیش گرفته است، چه ناهمواری ها و پیچ و خم هایی وجود دارد، ولی تنها با اتکا به خداوند و لاغیر، به این مشکلات فایق آمد و بار دیگر، خدا به مردم جهان نشان داد که کسانی که تنها به امید او و تنها با اتکا به او و برای جلب رضایت او کاری را شروع کنند، خداوند آن ها را موفق خواهد کرد، نهال کوچک آنها را درختی تنومند می کند و شاخه های ضعیفش را قوی می کند، کمک های غیبی به آنها ارزانی می دارد، از الهامات و اشراقات به آنها دریغ نمی ورزد - و چنین کرد!»
@HawzahNews| خبرگزاریحوزه
☘
🔴با کسانی که دشمن را تزیین میکنند مماشات نکنید
رهبر انقلاب:
🔹 با کسانی که مبانی انقلاب را قبول نمیکنند، ایجاد تردید میکنند و دشمن را تزیین میکنند، مماشات نکنید. ایجاد تردید، ستون فقرات کار دشمن است. امروز جامعه و نظام آمریکایی نه تنها جذّابیّت ندارد، بلکه به یک معنا در بخش مهمّی از دنیا منفور هم هست.
🔹عملکرد بلندمدّت آمریکا موجب منفور شدن این دولت در بخش مهمّی از دنیا شده است؛ جنگافروزی، کمک به دولتهای بدنام، تروریستپروریها، حمایت بیدریغ از ظلم و کارهایی مانند اینها. البتّه آمریکاییها در عراق و سوریه ماندنی نیستند و اخراج خواهند شد. ۹۹/۲/۲۸
💢 گسترش بیحساب و کتاب رسانهها به نفع کشور نیست
💠 حضرت آیتالله مکارم شیرازی:
🔴 من برای مسئولانی که با مسائل رسانهای در ارتباط هستند پیام میدهم و میخواهم تا سعی کنند رسانههایی را در اختیار مردم بگذارند که بدآموز نباشد.
‼️ وزیر ارتباطات نباید به حرف هرکسی گوش کند و بگوید ما پهنای اینترنت را وسیع و به وسیله آن علم و دانش را گسترش دادیم، او باید با سازمان عالی مجازی ارتباط برقرار و بررسی کند که آیا گسترش بیحساب و کتاب رسانهها به نفع کشور و جوانان است یا به ضرر آنها
☘
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی و واقعی
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
*آقای ناصری فرد میلیاردر ایرانی است.*
*او بزرگترین نخلستان خصوصی جهان را که در آن بیش از 200000 نخل وجود دارد وقف خیریه نموده است و از خرماهای این نخلستان است که در افطاری ماه رمضان از تمام بوشهری ها پذیرایی می شود. او داستان جالبی از زمانی که در فقر زندگی کرده است بازگو می کند .او ميگويد : من در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کردم به حدی که هنگامی از بچه های مدرسه خواستند که برای رفتن به اردو یک ریال بیاورند خانواده ام به رغم گریه های شدید من از پرداخت آن عاجز ماندند. یک روز قبل از اردو در کلاس به یک سئوال درست جواب دادم و معلم من که برازجانی بود به عنوان جایزه به من یک ریال داد و از بچه ها خواست برایم کف بزنند. غم وغصه من تبدیل به شادی شد و به سرعت با همان یک ریال در اردوی مدرسه ثبت نام نمودم. دوران مدرسه تمام شد و من بزرگ شدم و وارد زندگی و کسب و کار شدم و به فضل پروردگار ثروت زیادی به دست آوردم و بخشی از آن را وارد اعمال خیریه نمودم. در این زمان به یاد آن معلم برازجانی افتادم و با خود فکر می کردم که آیا آن یک ریالی که به من داد صدقه بود یا جایزه. به جواب این سئوال نرسیدم و با خود گفتم نیتش هرچه بود من را خیلی خوشحال کرد و باعث شد دیگر دانش آموزان هم نفهمند که دلیل واقعی دادن آن یک ریال چه بود.تصمیم گرفتم که او را پیدا کنم و پس از جستجوی زیاد او را یافتم در حالی که در زندگیِ سختی به سر می برد و قصد داشت که از آن مکان کوچ کند.بعد از سلام و احوالپرسی به او گفتم استاد عزیز تو دِین بزرگی به گردن من داری. او گفت : اصلا به گردن کسی دِینی ندارم. من داستان کودکی خود را برایش بازگو نمودم و او به سختی به یاد آورد و خندید و گفت لابد آمده ای که آن یک ریال را پس بدهی. من گفتم آری و با اصرار زیاد او را سوار بر ماشین خود نموده و به سمت یکی از ویلا هایم حرکت کردم.هنگامی که به ویلا رسیدم به استادم گفتم : استاد این ویلا و این ماشین را باید به جزای آن یک ریال از من قبول کنی و مادام العمر حقوق ماهیانه ای نزد من داری. استاد خیلی شگفت زده شد و گفت اما این خیلی زیاد است. من گفتم به اندازه آن شادی و سروری که در کودکی در دل من انداختی نیست.من هنوز هم لذت آن شادی را در درونِ خود احساس می کنم.
👌 مرد شدن
شاید تصادفی باشد....
💯 اما مرد موندن کار هر کسی
نیست...!