در اتوبوس می آمدم به شهرستان
دیدم چند تا روسری هاشون برداشتند.
با خنده گفتم این تهرانی ها و مشهدی ها کلاس گذاشتند برای ما شهرستانی ها که روسری شان برداشتند.فکر میکنند ما بیسوادیم.خودشون فقط میفهمند.
به کم کم کنایه و طعنه ها اثر کرد و رو سری ها برگشت سرشان کردند تا مقصد برنداشتند.
در اتوبوس بودم که چند تا سر لخت کرده بودند.
رفتم جلو به همسرش با لبخند گفتم به مادر بزرگتان بگویید روسری شان سرش کند.
گفت همسرم هست.
تا آخر مقصد روسری را برنداشت.
1
🔶 چطوری تذکّر بدم؟!
مجموعه پوسترهای
#چی_بگم_آخه
🔸️برای اونایی که دغدغه #حجاب و #امر_به_معروف دارن، یک سری آموزش قرار داده شده که چطور باید تذکّر بدن و البته با مشکل هم مواجه نشن
🔸 اگه سختته تذکّر بدی، یا نمیدونی چی باید بگی
امام خمینی ره:(یک کشوری وقتی آسیب می بیند که ملتش بی تفاوت باشد راجع به آسیبها)
#ارسالی #خاطره_امر_به_معروف
سوار اتوبوس که شدم
خانمی با دوتا دختر۱۱ساله و۳ساله
مانتویی و کمی آرایش، شالش همش میرفت عقب و میفتاد
پشتش نشسته بودم
کنارشم یک دخترخانم شل حجاب هندزفری زده
خلاصه سرصحبت را با سؤال: این دوتا دخترهای شمان؟
بله
چندسالشونه؟
۱۱ و۳
خوشبحالتون خدا بهتون دختر داده
چقدر دوست داشتم دختر میداشتم
خلاصه شروع کرد به درد و دل کردن که چقدر شوخن و اذیت می کنند و ...
گفتم خیلی خدا را شکر کنید
دوتا گوهر دارین
اینها مثل جواهرن که باید شما ازشون مراقبت کنید
امروز خیلی ها در آرزوی داشتن یکی مثل اینها هستند ولی ندارند
خلاصه از همینجا میانبر زدم به وظیفه مادری و حفظ دختران از آسیب و خطرات بدپوششی و ...
و اینکه اگر شما امروز یکم شالتون بره عقب فردا دخترتون کلا روسریشو در میاره و ...
و کلی گرگ و هرزه در جامعه منتظرشن
و آسیب میبینه
خلاصه هی وسط صحبت هامم از خاطره مادرهایی که کمی شل حجاب بودند ولی دخترهاشون بد شدند
و مادرهاییکه اهل رعایت بودند با دخترهاشون رفیق بودند و حالا فرزندان سالمی دارند
خلاصه همه این حرف ها شاید۱۰ دقیقه هم نشد.
خانم بسیار تشکر کرد
و کاملا شالش را داد جلو و من پیاده شدم☺️