eitaa logo
جملات آموزشی امر بمعروف
143 دنبال‌کننده
219 عکس
267 ویدیو
7 فایل
برای ثبت خاطره تان به آیدی @alam_yalam_beanallaha_yara ارسال بفرمایید آدرس کانال https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام واحترام چندروزی بود که فکرش ذهنم رامشغول کرده بود..درست نزدیک تولد خانم فاطمه معصومه بود ومن تصمیم گرفتم با پول یارانه که سال ۹۸؛نفری چهل وپنج هزار تومن بود،قسطی چادرِمشکی بخرم.راستش آقای همسربیکاربود.دل توی دلم نبود!راستش برای منِ خانم قرتیِ جاهلِ سربه هوایِ خطِ قرمز دار خب؛صدالبته که راحت نبود..بلکه سخت بود!خیلی سخت!من نبردسختی داشتم باخودم و مَنِ خود خواهِ درونم!همه چیز از همین مَنِ لعنتی تبدیل شدبه مَنِ خوبِ هدایت شده یِ آقا ابراهیم!راستی سلام بر ابراهیم!این سلام بر ابراهیم برای شماشاید یک نام کتاب باشد اما برای من خطِ نور بود و هست!یک روز که تولد همسرم بود ومن هنوز درگیر کشمکش چادرِسیاه؛ اما پرنورم بودم؛کتاب "سلام بر ابراهیم ۱و۲"به مناسبت تولدهمسرم به او هدیه داده شد!همسرم شیفته وتشنه کتاب وکتاب خوانی بوده وهست!اما...اما این بار کتاب رانخواند وگذاشت توی کتابخانه!حیران بودم چرانخوانده؟همین باعث شد که خودم به سراغ کتابهابروم و یک سرکی به داخل کتاب؛بکشم.جالب اینجا بود کسی که کتاب راهدیه داده بود نه آنرا خوانده بودو نه میدانست که چه شخصیت حیرت انگیزی را از دست داده!!فقط میخواست آن کتاب ها را از کتابخانه اش کم کند اصلا خودش هم این کتابها راهدیه گرفته بود اماکم سعادت بود!نور در خانه یِ حقیرِما مهمان شده بود ومن چقدر خوشبخت بودم که انتخاب شده ام..مَنِ نالایقِ بی مهرِ بی معرفت!کتاب را باز کردم...انگار کَنده شدم...چشمانم تار میدید!گریه امانم را بُریده بود..میخواندم و اشک بود که صفا میدادبه تاریکی ِ من!بَه بَه!مهمان خانه یِ من آمد ودستِ پُر مهری به دلم کشید!دلم را قُرص کرد!دیگر نگران نگاه اطرافیان وحرف های صدمَن یه غازشان نبودم!نوری؛مِهری؛قدرتی شِگِرف یافته بودم!رفتم سراغِ پارچه چادرم؛بااشک دوختمَش!حس میکردم نگاهم میکند؛با اودر خلوتم سخن میگفتم وقول گرفتم مرا رها نکند ...چادرم را روز تولد خانم که روز دختر بود؛سر کردم وبارها وبارها نیت کردم حجاب میکنم قربت الی الله..به نیابت از شهدای کمیل وحنظله کارهای خیرم را هدیه کردم..کم کم راه افتادم دنبال شهدا...شاید باورتان نشود من کلی شهید شناسایی کردم به این مَنِ ناچیزِجاهل!به تعدادانگشتان دستم شهید میشناختم...مغناطیسشان چقدر قوی بود..میکشید ومیبُرد و من حیرت زده به خودم آمدم دیدم چه رفقایی پیدا کرده ام..راستش خجالت میکشم بگویم ۴سال است که دیگر نامحرمی مرا ندیده!داداش ابراهیم مَنِ بی چیزِناچیز را به نورِ خداو اهل بیت وخودش هدایت کرد ومن آمدم این را بگویم من یکی از نادر ترین زنان بدحجاب مو بلوند جذاب شهربودم که تابِ این همه سیاهی اش رانداشت آقاابراهیمِ ما!حالا بِلوندی و لَوَندی فقط برای خانه است وخدا مرا ببخشد از این جهالتی که درحق خویش کردم وخدارابسیارشاکرم که رزق من کرده که در راه خودش قدم بردارم...راستی کسی نپرسید که دستِ من تا به حال به حرم رسیده یانه؟ شاید آخر قصه بی ربط به نظرتان بیاید اماخداراچه دیدید شاید یکی پیداشود ومن و سه فرزندوهمسر نمازشب خوان مارا به کربلاببرد..آری حالا مدل آرزوهایم فرق کرده..به فکر تور دبی و ترکیه وسوئیس نیستم!حالا نور میطلبم..حالاواسطه میفرستم دم خانه ی امام حسینِ جانم!اگر بمیرم و حرمت رانبینم کولی بازی درنیاورد روحِ من!روحِ خسته ی من!حرم نزدیک است...سلام خدا بر ابراهیم...سلام خدابرشهیدان🌷🌷🌷🤲
با سلام به همه سربازان امام زمان عج در گروه پویش سفیران دیشب به یک مکشفه که بزرگسال هم بود در یکی از بازارهای پر تردد مشهد تذکر دادم ، برخوردش جالب بود سریع عذرخواهی کرد و شالشو کامل سرش کرد خواستم با این مثال میدانی ، فضای جدیدی که اخیرا بوجود اومده رو اشاره کنم : خوشبختانه از مرحله مسخره بازی به نام انقلاب کشف حجاب عبور کردیم و مکشفه ها هیچ حامی برای خود در کوچه خیابون متصور نیستن بلکه حسابی خوف دارن . حتی اراذل و اوباش هم که قبلا حمایتشون میکردن و براشون هورا میکشیدن ، الآن به مکشفه ها نگاه طعمه دارن ، لذا فرد مکشفه از هر جهت احساس ناامنی و ترس داره خوشبختانه لذا شرایط و فضا واسه امر به بمعروف قاطع از گذشته بسیار مهیا تره و همچنین در مطالبه جدی از مسئولین مربوطه و فعال شدن عمومی هرچه سریعتر ناظر سه من شخصا دو روز هم در تعدادی از خیابونای تهران در معابر به افراد مکشفه تذکر لسانی میدادم و در تهران هم تقریبا همین حس ناامنی مکشفه ها و کمتر شدن گستاخی رو به عینه مشاهده کردم با همین مقاومت ستودنی و مخلصانه آمرین به معروف در این جنگ اراده ها ان شاالله بزودی شاهد محو پدیده شوم کشف حجاب در کشور امام زمان عج خواهیم بود ضمنا با جهاد فرزند آوری مومنان و تربیت صحیح اسلامی ، ظرف چندسال پیش رو ، توطئه پیچیده شیاطین عالم در خصوص هویت زدایی از فرزندان این سرزمین درهم پیچیده خواهد شد و شاهد نسلی سرشار از امید و ایمان و بالندگی خواهیم بود . ان شاالله الهم عجل لولیک الفرج🌹
سلام. تو مسیر رفتن به یک دورهمی دوستانه بودیم، که دیدم یک کافه، که قسمت پیاده رو صندلی چیده بودند، 3تا دخترکشف حجاب. کردند ومشغول سیگار کشیدن هستن😒 خب توکل به خدا کردیم از دوتا پله که رفتیم بالا، صاحب کافه پاشد و به ما نگاه کرد، ما اما مستقیم رفتیم سمت دخترها گفتم سلام این یک هدیه به شماست گزاشتیم روی میز و رفتیم تو مسیرمون که داشتیم میرفتیم به اقا با همسرش از یک رستوران اومدن بیرون، و خانم مکشفه و پوشش خوبی نداشت، همسرشون داشتند از رفیق هاشون خداحفظی می کردند ما رفتیم گفتیم عزیز دلم این یک هدیه خواهرانه است از یک رفیق، هیچ نگفت فقط با اکراه وتعجب گرفت، ماهم گفتیم ممنون که گرفتی و سریع رفتیم😊 چهارراه بعدی یک خانم مکشفه با پوشش بدی داشت سیگار می کشید بودند رفتیم جلو گفتم سلام عزیزم میشه این هدیه از من قبول کنین، گفت نه چیه و... بعد که گرفت گفتیم ممنونم نازنینم قبول کردی خلاصه الحمدلله حضور امام زمان احساس کردیم ان شاءالله شهید نفس مون باشیم وشهادت رزق خودمون و فرزندان مون باشه به حق امام رضا.
ساجده رزم 10اسفندخیابان راهنمایی بایکی از دوستان همرزم ،وارد تذکر لسانی شدیم،اول طبق معمول خلوت بود،وباز هم مثل همیشه بعد ی مدت کوتاهی همدیگرو خبر کرده بودن،حسابی پیاده رو مملو از جمعیت شده بودوالبته کشف حجاب هم بود. نامه هایی از چگونگی اسلام آوردن زنان بزرگی که در اروپا ،آمریکا ودیگر کشورهای آسیایی مسلمان شده بودند رو همراه خودمون کرده بودیم ونامه هارو داخل پاکت‌های سفید گذاشته بودیم،نامه هایی از سر عشق هدایت دختر نوجوان وجوان ایرانی داشتیم. درضمن تعدادی از نامه ها رو لوله کرده وبا رمان طلایی روی نامه پاپیون کرده بودیم. .وقتی می گفتیم عزیزم ی عیدی براتون داریم نوجوان یاخانم جوان شل حجاب هیجان زده خوشحال می‌شدند ومیگرفتند،البته بالاخره حس کنجکاوی اینکه داخل نامه چی نوشته شده خیلی جالب بود ،خیلی‌هاشون می دیدم دستشون گرفتند وهمینطور که راه میرفتن، همراه دوستشون می خوندند. 😊 ی گروه هم ، عزیزدلم شالت بپوش،خوشگلم شالت سرت کن،واین ادامه داشت. دیدیم ی خانم کشف حجاب همراه ی دختر خانم که پوشش مناسب اصلا نداشت، این بماند،کشف حجاب بدون شال یاحتی کلاهی که بگیم حجاب کن،نداشت😐 دوست همرزمم گفت:قربونت با پوشش مناسب لااقل عزیزم،یهو مامان دختر خانم گفت:بچمه چکارش دارین،ما دوست داریم اینجوری باشیم😕سریع دوست همرزمم گفت:عجب مامان جوونی فکر نمیکردم مامانش باشی،گارد مامانه شکست بازبان نرمتری درحین اینکه شال خودش سرش می کرد گفت ممنون ولی چیزی نیاوردم که سرش کنم دوست همرزمم گفت بیاین من روسری همراهم هست تازه خریدم،واز کیفش روسری رو درآورد وعزیزدلم همینطور که روسری رنگ بهار رو با گیره روی سر دختر نوجوان محکم میکرد،می گفت شما به این زیبایی حیف نیست،موهای قشنگت همه ببینن،بعد از نامه هاهم به مامان دادیم ورفتیم.☺️ خب این روند ادامه داشت،تا به ی خانومی برخوردیم که بعد اینکه گفتیم عزیزدلم شالت افتاده،داشتیم از کنارش رد می شدیم ،یهو صداش بلند کرد وگفت نشنیدم بامن بودین،بعد روش کرد به ی آقایی گفت آقاپول خرد دارین،اون آقا هاج وواج مونده بود،کشف حجاب گفت می خوام بدم به این خانوما ،دوست همرزمم هم کم نیاورد سریع گفت:ببین ما فقط دلار میگیریم❤️ ،بعدبازبان اشاره براش پیام دوستی فرستاد،😘دوباره گفتیم جوریکه اون آقا بشنوه والبته جمعیت ،خانوم گلم حجاب ،توارزشمندی ،اون خانوم کشف حجاب که حسابی از رفتار زیبای دوستم برای پیام دوستی جا خورده بود لبهای نامهربونش به گرمی لبخند باز شد،وشالش سرش کرد.👌👌👌
ساجده دوتا از عزیزان دلم در پویش سفیران معروف، یهو جلوی من ودوست همرزمم ظاهر شدن وگفتن به خاطر حجاب زیباتون ممنون واین هدیه رو از ما قبول کنید ممنونیم که چادرتون که خودش نمادی از امر به معروف وزیباترین پوشش رو برای ی زن دارید،همزمان که عزیزدلم بامن صحبت می کرد وهدیه رو از کیف هدیه درمی آورد، خانومهای شل حجابی نزدیک ما واستاده بودن، ونامحسوس حرفهای ماروگوش می کردن،مخصوصا که گفتیم ممنون به خاطر هدیه حجاب، وکلی تشکر کردیم،.بعد که از عزیزان دلم جداشدیم واز کنار شل حجاب رد شدیم ،یکی از اون خانمهای شل حجاب به اون دوستش گفت:دیدی! چی خوب هوای هم دارن ؟!!به خاطر حجابش بهش هدیه داد.بابا ای ول.💝 بگم که به خاطر اینکه شل حجابها مارو رصد میکردن اصلا به روی خودمون جلوعزیزان دلم نیاوردیم که ما هم از خودتونیم، ولی دوست همرزم بعد گرفتن هدیه گفت فکر کنم بچه های خودمون بودن،گفتم آره. بگم از هدیه ی قشنگی که گرفتیم،من کلی ذوق کردم ،برام جذاب بود،وای چقدر قشنگه، اون شیشه کوچولو که تقریبا دوبند انگشت قدش بود،سرشیشه با چوب پنبه محکم شده بود،ی نخی مثل نخ مدل کاموا،کرم رنگ، دور سرشیشه پاپیون شده بود،میدونین داخلش چی بود ؟چقدر باسلیقه 👌👌کلی مرواریدهای سبز رنگ وای،چند تاستاره طلایی کوچیک هم هست،ی برگه سبز رنگ لوله شده که دورش با نخ مدل کاموایی طلایی پیچیده شده بود، میدونین بااین طرحی که دیدم یاد چی افتادم؟یاد فیلم‌ها که شیشه ای تودریاسرگردان بوده تامی رسه کنار ساحل ،ی خانم ،باحجاب برتر چادر،شیشه رو از آب میگیره ، چوب پنبه که درب شیشه هست،روبرمیداره تا ببینه متن کاغذ چی نوشته،یعنی کاغذی که نشانی از گنج رو برای گیرنده به ارمغان داره ،(خوب کردی که رخ از آیینه پنهان کردی /هر پریشان نظری لایق دیدار تونیست ، ی انسان متدین ومنتظرحضرت ولی عصر عج الله وفرجه الشریف هیچگاه نمی تواند امر به معروف و نهی از منکررادرجامعه ترک کند ونسبت به وقایع اطراف بی تفاوت باشد).واقعا آفرین به فکر وایده عزیزان،واین شیشه هابااون صحبتهای تاثیر گذار، واقعا گنجی رو درخود پنهان کرده اند. والبته ناگهانی نشونی ی گنج، کنار ساحل من ودوست همرزمم قرارگرفت. ممنون از عزیزان دلم.❤️ 😊 رزم سجاد3اسفند 1401
داخل برج سلمان شدیم،برای تذکر لسانی،به همراه یکی از دوستان همرزم وارد شدیم،به به چقدر کشف حجاب چقدر راحت جولان می دهند ،دونفر روی صندلی وسط که از دوطرف مغازه بود نشسته بودن هردو کشف حجاب،به هردو بازبان مهر اشاره ای گفتیم که حجاب کنن،یکیشون حجاب کرد،یکم رفتیم جلوتر ی خانوم دیگه ای روی صندلی اونم کشف حجاب نزدیکش شدم وازنامه های آبی رنگ حجاب تقدیمش کردم،بالبخندی نامه رو گرفت وسریع رد شدم،چون دقیقا روی نامه اشاره به حجاب شده بود،باید سریع به قولی از منطقه دور میشدیم،چون هر آن احتمال عکس العمل بود،بعد اون به دونفرخانم که روی صندلی‌ها که مثل نیمکت بگم بهتره نشسته بودن،البته با کلی غرور وبازهم غرور،که از چهره وچشمهاشون فریاد میزد،یکی از عزیزان دلم جلوتر از ما حرکت کرد.دستش گذاشت روی شونه کشف حجاب وآروم گفت عزیزدلم حجاب،ای وای ،انگاری حجاب کردن باب میل این دونفر نبود ونتونستن تحمل کنند،وباصدای بلندوهنجارشکنی شروع کردن به غرغر کردن که این خانمهای امربه معروف باز پیداشون شد،نمیخوام شالم بپوشم،دوستش با صدای نخراشیده که یادش رفته بود مثل همیشه صدای بَمِشُ نازک کنه،درحین اینکه از جاش بلند شد وهمراه بلندشدن او ،دوستش هم بلند شد،وتند تند به سمت درب ورودی حرکت می کرد گفت این همه مرد وزن اینجا هستن مرد باغیرت اینجا نیست به اینا چیزی بگه،😳یعنی تمام آقایون چشاشون چهارتا شده بود یعنی غیرت مرد درنگاه این خانوم یعنی کشف حجاب باشه وهیچ امر به معروفی صورت نگیره که مبادا روحشون مکدر نشه،واعجبا😳وادامه داد ما که رفتیم نخواستیم اینجا باشیم،البته لابلای حرفهاش چند تاحرف رکیک هم زد وفحش داد،و سمت درب ورودی رو طی کردن ورفتن بیرون. همونجااز طرفی،به خاطر متشنج شدن جو توسط این دوخانم ،از طرف دیگه طبقه اول شلوغتر از همه ی طبقات بود ،دوستان گم کردم،ولی یکی از عزیزان دلم داشتن می رفتن بیرون گفتم من اینجام،خب رفتیم سمت دیگه ای وتصمیم براین شد بریم طبقه پایین ،کافی شاپ دوخانم باموهای رنگ‌شده وپریشان کرده،نشسته بودن،بهشون تذکر دادیم ولی جواب دادن که مااینجوری دوست داریم باشیم،گروه بعدی بهشون دوباره تذکر دادن، وبعدش دیدیم ازاونجا رفتن. مغازه ای که متاسفانه خودش وفروشنده کشف حجاب بودن،یکم داخل مغازه صبر کردیم که خریدار بره بیرون دوست همرزم خریدار کشف حجاب اومد بیرون بهش تذکر دادن درحالی که من هم به خانم فروشنده گفتم ،عزیزدلم قانون به عنوان ی فروشنده میدونین،که باید حجاب داشته باشین درضمن به کسانیکه کشف حجاب هستن باید تذکر بدین وگرنه خدمات نباید بدید،خانومه با حالتی که انگار اولین بار بود حرفهای من میشنید کامل گوش می کرد،از مغازه بیرون اومدیم،طبقه دوم ی خانم باسن وسال بالا حجاب نداشت همراه مامانش که سنش بیشتر از خودش البته مامانه روسری داشت،نزدیکش شدم وبالبخند گفتم میشه ی هدیه بدم خدمتتون بدون اینکه نگاه کنه،خیلی مضطرب راهش ازمن و مامانش جدا کرد وبه سمت دیگه ای رفت، نامه ی حجاب به مامانش دادم گفتم ممنون میشم اینو بدین به دخترخانومتون.،وبعدش بلند گفتم قانون حجاب همه باید رعایت کنن،مامانه بااون سن وسال بالا هدیه رو گرفت،وگفت خدادختر من روهم هدایت کنه،وتشکر کرد. داشتیم می رفتیم که دوتادختر خانم کشف حجاب کرده از داخل مغازه اومدن بیرون ،وچشمشون به ما که افتاد ،با کلی خنده باهم می گفتن،فقط از کنارشون می دوییم اون یکی گفت من نمی خوام بشنوم کسی من نصیحت کنه، یکی از دختر خانوما به اون یکی دوستش گفت :بدو بدو،ای، اینا تا طبقه بالا هم اومدن،تذکر بدن !!؟ فقط میدویی،دستاشون به هم دادن،و اول تند تند راه رفتن، ،به ما که نزدیک شدن،سریع گفتم: دخترای خوشگل شالهاتون افتاده موهای زیباتون بپوشونین،یکیشون درحین اینکه شالش سرش کرد،می خندیدو دوباره برگشتن به من ودوستم نگاه کردن ودوباره بااون شور وهیجان گفتن واقعا روسری ما اینقدر مهمه ودوباره خندیدن. خب فضای طبقات بالا خریدارکمتر بود،و حتی مغازه های بسته و خالی هم بود.وقتی می خواستیم برگردیم ،اینجوری تصمیم گرفتیم،که بریم ببینیم آیا اون خانم فروشنده طبقه پایین، حجاب کرده یا نه؟،بله حجاب کرده بود،خداروشکر. ی مغازه به نام پاسیو هم روی شیشه برگه ای با عکس از ی خانم باحجاب زده بود، و نوشته بود از دادن خدمات به افراد بدحجاب معذوریم.آفرین به این مغازه دار👌در ضمن مغازه هم خانمهایی که حجاب مقنعه وروسری داشتن وارد می شدن😊داخل اون برج سلمان بااون همه مغازه برای این مغازه دار جای تحسین وجود داشت.
سلام تجربه ای از امر به معروف..... چند روز بود گرفتاری مالی داشتم ... رفته بودم بانک که کارمند خانم بانک توجهم رو جلب کرد خانمی با حجاب کامل و با وقار خواستم برم ازشون تشکر کنم که با خودم گفتم صلاح نیست منِ آقا برم ..... از طرفی خانمی هم نبود که ازش بخوام بره تشکر کنه از بانک اومدم بیرون ولی احساس وظیف می‌کردم باید از این کار تقدیر بشه شماره بانک رو گرفتم و از رئیس بانک بابت حجاب کارمند تشکر کردم ایشون هم خیلی خوشحال شد و گفت این خانم از بهترین کارمندان بانکه همین طور که صحبت می‌کردم پشت خطی داشتم ... وقتی وصلش کردم یکی از دوستان بود گفت مبلغی بهت بدهکار بودم شماره کارت بده واریز کنم از جایی که فکرش رو نمیکردم پول جور شد و این رو از برکت همون امر به معروف میدونم 😊
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎 میگفت ؛ وقتی جای شلوغی باشه ، مادر گوشه‌ی چادرشو میده دستِ بچه‌اش که گم نشه! این دُنیا خیلی شلوغه ... گوشه‌ی چادرِ حضرت زهرارو بگیریم تا گم‌نشیم 💎💎💎💎💎💎💎💎💎