هدایت شده از سای
☑️نه زانوهاش یارای راه رفتن دارن، نه ریههاش توان نفس کشیدن!
ولی تا آخرین نفس برای ایران....
مرگ بر نفوذی ها وطن فروش ها
هدایت شده از خبرخوان بیمرغ،اروک،اسو
🛑پخش زنده
💠مراسم جشن بزرگ نیمه شعبان ﴿ساعت۱۸:۴۵﴾از طریق لینک زیر قابل مشاهده است
https://livekadeh.com/official/Beymorgh
هدایت شده از ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران
بدینوسیله به اطلاع مردم شریف تهران میرساند به نکات زیر در ارتباط با #کلینیک_ترک_بی_حجابی توجه فرمایید:
1⃣ این طرح بر اساس درخواست افراد و خانوادهها، عملیاتی شده است.
2⃣ اجرای طرح یک اقدام جهادی با همکاری کارشناسان داوطلب است.
3⃣ بیحجابی مانند سایر منکرات، یک بیماری معنوی است و منکری که منجر به آسیب رساندن به اجتماع شود، جرم است.
4⃣ بسیاری از افراد و اطرافیان افراد مرتکب این گناه، نیازمند کمک برای درمان هستند.
5⃣ بر خلاف آنچه توسط دشمن تبلیغ میشود، شرع و عقل سلیم تأیید میکند که بیحجابی یک ضدارزش است و همۀ وظیفه داریم این رفتار را تقبیح کنیم تا جای ارزش و ضدارزش عوض نشود.
6⃣ این طرح صرفاً مختص بیحجابی است و برای ابعاد دیگر موضوع، برنامههای دیگری داریم که به مرور اعلام و اجرا میشود.
7⃣ درحالحاضر استفاده از خدمات این مرکز، اختیاری و بدون دریافت هزینه است.
8⃣ با توجه به درخواستهای متعدد و لزوم گسترش طرح، اعلام رسانهای جهت جذب همکاری صورت پذیرفت.
لذا علاقهمندان میتوانند با شمارۀ 09922596011 تماس بگیرند.
9⃣ تاکنون این کلینیک افزون بر ۱٠٠٠ مورد به کلینیک مراجعه شده است که بحمدالله توفیقات قابل ذکری طی مراحل مشاوره حاصل شده و از زمان انتشار خبر، درخواستها به صورت تصاعدی و چشمگیر افزایش یافته است.
🔟 تا این لحظه ۱۶ مؤسسه و کانون جهت همکاری اعلام آمادگی کردهاند که پس از بررسیها و ایجاد تعاملات اداری، فهرست مراکزِ همکار از طریق رسانههای رسمی ستاد اطلاعرسانی خواهد شد.
☫ ستاد #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر استان تهران 🚦 @abm_tehran
هدایت شده از سای
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعتراف یکی از شانزده ملیون نفر
در اشتباه فاحش اعتماد ب غربگرایان لیبرال !
ک اینها معمولا در پی تامین منافع غرب امریکا انگلیسن.!
و در پی ایجاد نارضایتی تعمدی با قطعی برق و افزایش تعمدی دلار برای خیانت و فساد و براندازی چون رئیس اینها خاتمی و ظ رئیس نایاک هست .!
هدایت شده از مسجد جامع و مصلای امام خمینی(ره)گناباد
#هم_اکنون
#إنا_علی_العهد 🇮🇷🇱🇧
حضور پر شور مردم انقلابی شهرستان گناباد در مراسم گرامیداشت سید مقاومت
" شهیـــد سیـــد حســـن نصـــرالله "
🕌مسجـد جامــع و مصلــی امــام خمینــی(ره)
#پایگاه_شهید_حاجآقا_مصطفی_خمینی
@mosala_gonabad
ارسالی:
دیروزدر یکی از ایستگاههای مترو از دخترخانم جوان دانشجوی مکشفه در مورد مسیر پرسیدن بعد از برگشت و جواب دادن و دیدن ححاب برترم بدون بیان امربه معروف خودش مقنعه اش را سر کرد.
حضور چادریها در جامعه اثرگذار است👏👏👏👏✅✅✅✅
روزی روزگاری، در یک شهر کوچک و سنتی به نام «نوربخش»، چند دختر جوان به نامهای سارا، ندا و مهسا، از شهری بزرگ به این مکان سفر کردند. آنها با لباسهای مد روز و رنگارنگ خود در این شهر ظاهر شدند. اما برای آنها، پوشششان نه تنها نمایانگر سلیقهشان بود، بلکه به نوعی به یک چالش تبدیل شد.
در این شهر، فرهنگ و آداب و رسوم به شدت مورد احترام بود و مردم همیشه نسبت به پوشش یکدیگر حساس بودند. وقتی این دختران به بازار رفتند و در میان خریداران ظاهر شدند، نگاهها به آنها خیره شد. مردم شروع به تذکر دادن کردند: «خانمها، در اینجا فرهنگ و آداب خاصی داریم که باید رعایت شود.»
در ابتدا، سارا، ندا و مهسا با گستاخی به تذکرات مردم پاسخ میدادند و به نظرشان این نوع برخورد یک نوع تعصبات قدیمی بود. آنها نمیتوانستند بفهمند چرا باید به این تذکرات توجه کنند. اما با گذشت زمان و رسیدن به چهارمین تذکر، دختران متوجه شدند که این رفتار مردم به جای آنکه ناشی از بیادبی باشد، ناشی از محبت و مراقبت از فرهنگ و هویت شهرشان است.
دختران تصمیم گرفتند به جای مخالفت، کمی به خودشان و پوشششان توجه کنند. آنها به یک فروشگاه محلی رفتند و چادر و لباسهای مناسبتری خریدند. وقتی که این لباسها را پوشیدند، حس عجیبی در وجودشان احساس کردند. نه تنها راحتتر بودند، بلکه احساس کردند که به جمع مردم شهر تعلق دارند.
با گذشت روزها، دختران به تدریج یاد گرفتند که وضعیت جدید پوشش خود را با احترام و افتخار بپذیرند. آنها شروع کردند به تعامل با مردم محلی، داستانهای مختلفی از زندگی خود را به اشتراک گذاشتند و تجربیات جدیدی را کسب کردند. احساس کردند که این لباسها نه تنها نشانهای از فرهنگ شهر است، بلکه نوعی آزادی و اعتماد به نفس را نیز به آنها اعطا کرد.
پس از چند هفته، سارا، ندا و مهسا دیگر نه تنها به فرهنگ نوربخش احترام میگذاشتند، بلکه خود را بخشی از آن میدانستند. زندگی در این شهر برایشان پر از زیبایی و تجربههای جدید شد، و احساس کردند که در این فرهنگ با پوشش جدید خود، به نوعی به هویت و شخصیتی عمیقتر دست یافتهاند.
این تجربه نه تنها تغییری در ظاهر آنها به وجود آورد، بلکه قلب و ذهنشان را نیز متحول کرد. آنها فهمیدند که گاهی اوقات پذیرش تفاوتها و تغییر در دیدگاه میتواند به شیوهای شگفتانگیز موجب رشد و شکوفایی انسان شود.
https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar
روزی روزگاری در شهری کوچک به نام «آرامش»، مسئول ادارهای به نام «سعید» زندگی میکرد. او مردی بود که به لطف انتصابش، بر مسند قدرت نشسته بود، اما در واقع به وظایف خود هیچ توجهی نمیکرد. سعید همیشه در حال انتقاد از وضعیتی بود که به نظرش بد و نادرست میآمد؛ از بینظمی خیابانها، نارضایتی مردم و مشکلات اقتصادی شاکی بود، اما هیچگاه به این فکر نکرد که چرا خودش در بهبود این وضعیت نقشی ندارد.
مردم شهر «آرامش» به دلیل فرهنگ خاص خود، عادت داشتند با تذکرات محترمانه و سازنده به یکدیگر کمک کنند. وقتی کسی خطای کوچکی را مرتکب میشد، دیگران به آرامی و بدون عصبانیت به او تذکر میدادند. این رفتار باعث شده بود که در این شهر، گرانفروشی و دزدی هرگز رواج پیدا نکند و حرمتها همیشه حفظ شوند.
بعد از گذشت یک ماه از دوران مسئولیت سعید، او همچنان به انتقادها و شکایات خود ادامه میداد. هر مراجعهای که به او میشد با تذکری محترمانه از سوی مردم همراه بود: «جناب مسئول، اگر شما بیشتر وقت بگذارید و به مشکلات ما گوش دهید، ممکن است بتوانیم تغییراتی ایجاد کنیم.» یا «مردم شهر نیازمند توجه بیشتری هستند، آیا شما نمیتوانید برنامهای برای بهبود وضعیتی که داریم ارائه دهید؟»
سعید به تذکرات مردم توجهی نمیکرد و خود را در موقعیتی میدید که به او ظلم میشود. او از زمین و زمان طلبکار بود و هرگز متوجه نشد که قصور و کوتاهی در وظایفش باعث نارضایتی مردم شده است. اما به تدریج، تذکرات مردم اثر خود را گذاشت و سعید شروع به تفکر کرد.
روزی در حین قدم زدن در خیابان، با گروهی از مردم روبهرو شد که در حال گفتگو درباره مشکلات محلهشان بودند. آنها با اشاره به تفکرات مثبت و سازنده، نشانههایی از امید را در چهرهاش دیدند. سعید ناگهان درک کرد که مسئولیتش چیز دیگری است و برای تغییر باید قدمی بردارد.
از آن روز به بعد، سعید تصمیم گرفت به مشکلات مردم گوش دهد و وقت بیشتری را صرف رفع مشکلات کند. به تدریج، او به یک مسئول و مدیر کارآمد تبدیل شد که توجه به مردم و مشکلاتشان را سرلوحه کار خود قرار داد.
شهر آرامش به لطف تلاشهای سعید و همکاری مردم، تبدیل به مکانی شد که در آن نه دزدی وجود داشت و نه گرانفروشی. حرمتها همچنان حفظ میشد و مردم با روحیهای بهتر و مثبتتر در کنار هم زندگی میکردند. سعید نه تنها به وظایفش عمل کرد، بلکه بهواسطه تذکرات مردم، خود را تغییر داد و یاد گرفت که قدرت واقعی در گوش دادن و همکاری با دیگران نهفته است.
https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar
، در اینجا داستانی درباره یک زن بدحجاب است که زندگیاش با تذکر کوتاهی متحول شد:
در شهری بزرگ، زنی به نام سارا زندگی میکرد که به خاطر پوشش نامتعارفش شناخته میشد. او زنی مدرن و امروزی بود و به قوانین حجاب چندان پایبند نبود. یک روز، در حالی که در خیابان قدم میزد، مردی متدین و با ایمان به نام رضا به او نزدیک شد و با صدایی آرام و محترمانه گفت: «خواهرم، حجاب شما نشانگر احترام شما به خودتان و ارزشهایی است که میتوانید به جامعه ارائه دهید.»
سارا از این تذکر ناگهانی شوکه شد و با عصبانیت پاسخ داد: «شما چه حقی دارید در مورد پوشش من اظهار نظر کنید؟ این مسئله شخصی است.» رضا با تواضع گفت: «من فقط از روی دلسوزی و به خاطر خیر شما این حرف را زدم. امیدوارم که در مورد آن فکر کنید.» سپس خداحافظی کرد و رفت.
سارا در ابتدا از این تذکر عصبانی بود، اما حرفهای رضا در ذهنش باقی ماند. او شروع به فکر کردن در مورد معنای حجاب و تأثیر آن بر زندگی خود و جامعه کرد. او به تدریج متوجه شد که حجاب نه تنها یک دستور دینی است، بلکه نوعی احترام به خود و دیگران است.
سارا تصمیم گرفت که تغییر کند. او شروع به پوشیدن لباسهای پوشیدهتر کرد و حجاب خود را به تدریج کامل کرد. این تغییر در ابتدا برای او دشوار بود، اما با گذشت زمان احساس بهتری نسبت به خود پیدا کرد. او احساس میکرد که با حجاب، هویت و ارزشهای خود را بهتر حفظ میکند.
تغییر سارا تنها به پوشش او محدود نشد. او شروع به مطالعه بیشتر در مورد دین اسلام کرد و سعی کرد تا رفتارش را با آموزههای آن هماهنگ کند. او به تدریج به زنی با ایمان و متعهد تبدیل شد.
سالها گذشت و سارا با مردی متدین و مهربان ازدواج کرد. آنها صاحب فرزندانی شدند که با تربیت صحیح و آموزشهای دینی، به افرادی متعهد و محترم در جامعه تبدیل شدند. سارا همیشه به فرزندانش توصیه میکرد که به ارزشهای دینی پایبند باشند و به دیگران احترام بگذارند.
در این میان، رضا که آن تذکر کوتاه را داده بود، هرگز فکر نمیکرد که حرفهایش تا این حد تأثیرگذار بوده باشد. او حتی آن تذکر را در آن لحظه که دیده فکر کرد بیاثر بوده و فراموش کرده بود. اما روزی، در یک مراسم مذهبی، زنی را دید که با حجاب کامل در کنار فرزندانش نشسته بود. وقتی زن به او نزدیک شد و از او به خاطر تذکری که سالها پیش به او داده بود تشکر کرد، رضا فهمید که آن تذکر کوتاه چه تأثیر بزرگی بر زندگی آن زن داشته است.
رضا از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شد و خدا را شکر کرد که توانسته است با یک تذکر ساده، زندگی یک نفر را به سوی راه درست هدایت کند. او فهمید که هرگز نباید از انجام کارهای خیر کوچک غافل شد، زیرا حتی کوچکترین اعمال نیز میتوانند تأثیرات بزرگی در زندگی دیگران داشته باشند.
این داستان نشان میدهد که چگونه یک تذکر کوتاه و دلسوزانه میتواند زندگی یک نفر را به طور کامل تغییر دهد و او را به سوی راه خدا هدایت کند. همچنین نشان میدهد که هرگز نباید از انجام کارهای خیر کوچک غافل شد، زیرا حتی کوچکترین اعمال نیز میتوانند برکات بزرگی به همراه داشته باشند
https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar