#خاطره
ساجده
رزم 10اسفندخیابان راهنمایی
بایکی از دوستان همرزم ،وارد تذکر لسانی شدیم،اول طبق معمول خلوت بود،وباز هم مثل همیشه بعد ی مدت کوتاهی همدیگرو خبر کرده بودن،حسابی پیاده رو مملو از جمعیت شده بودوالبته کشف حجاب هم بود. نامه هایی از چگونگی اسلام آوردن زنان بزرگی که در اروپا ،آمریکا ودیگر کشورهای آسیایی مسلمان شده بودند رو همراه خودمون کرده بودیم ونامه هارو داخل پاکتهای سفید گذاشته بودیم،نامه هایی از سر عشق هدایت دختر نوجوان وجوان ایرانی داشتیم. درضمن تعدادی از نامه ها رو لوله کرده وبا رمان طلایی روی نامه پاپیون کرده بودیم.
.وقتی می گفتیم عزیزم ی عیدی براتون داریم نوجوان یاخانم جوان شل حجاب هیجان زده خوشحال میشدند ومیگرفتند،البته بالاخره حس کنجکاوی اینکه داخل نامه چی نوشته شده خیلی جالب بود ،خیلیهاشون می دیدم دستشون گرفتند وهمینطور که راه میرفتن، همراه دوستشون می خوندند. 😊
ی گروه هم ، عزیزدلم شالت بپوش،خوشگلم شالت سرت کن،واین ادامه داشت. دیدیم ی خانم کشف حجاب همراه ی دختر خانم که پوشش مناسب اصلا نداشت، این بماند،کشف حجاب بدون شال یاحتی کلاهی که بگیم حجاب کن،نداشت😐
دوست همرزمم گفت:قربونت با پوشش مناسب لااقل عزیزم،یهو مامان دختر خانم گفت:بچمه چکارش دارین،ما دوست داریم اینجوری باشیم😕سریع دوست همرزمم گفت:عجب مامان جوونی فکر نمیکردم مامانش باشی،گارد مامانه شکست بازبان نرمتری درحین اینکه شال خودش سرش می کرد گفت ممنون ولی چیزی نیاوردم که سرش کنم دوست همرزمم گفت بیاین من روسری همراهم هست تازه خریدم،واز کیفش روسری رو درآورد وعزیزدلم همینطور که روسری رنگ بهار رو با گیره روی سر دختر نوجوان محکم میکرد،می گفت شما به این زیبایی حیف نیست،موهای قشنگت همه ببینن،بعد از نامه هاهم به مامان دادیم ورفتیم.☺️
خب این روند ادامه داشت،تا به ی خانومی برخوردیم که بعد اینکه گفتیم عزیزدلم شالت افتاده،داشتیم از کنارش رد می شدیم ،یهو صداش بلند کرد وگفت نشنیدم بامن بودین،بعد روش کرد به ی آقایی گفت آقاپول خرد دارین،اون آقا هاج وواج مونده بود،کشف حجاب گفت می خوام بدم به این خانوما ،دوست همرزمم هم کم نیاورد سریع گفت:ببین ما فقط دلار میگیریم❤️ ،بعدبازبان اشاره براش پیام دوستی فرستاد،😘دوباره گفتیم جوریکه اون آقا بشنوه والبته جمعیت ،خانوم گلم حجاب ،توارزشمندی ،اون خانوم کشف حجاب که حسابی از رفتار زیبای دوستم برای پیام دوستی جا خورده بود لبهای نامهربونش به گرمی لبخند باز شد،وشالش سرش کرد.👌👌👌
#خاطره
ساجده
دوتا از عزیزان دلم در پویش سفیران معروف، یهو جلوی من ودوست همرزمم ظاهر شدن وگفتن به خاطر حجاب زیباتون ممنون واین هدیه رو از ما قبول کنید ممنونیم که چادرتون که خودش نمادی از امر به معروف وزیباترین پوشش رو برای ی زن دارید،همزمان که عزیزدلم بامن صحبت می کرد وهدیه رو از کیف هدیه درمی آورد، خانومهای شل حجابی نزدیک ما واستاده بودن، ونامحسوس حرفهای ماروگوش می کردن،مخصوصا که گفتیم ممنون به خاطر هدیه حجاب، وکلی تشکر کردیم،.بعد که از عزیزان دلم جداشدیم واز کنار شل حجاب رد شدیم ،یکی از اون خانمهای شل حجاب به اون دوستش گفت:دیدی! چی خوب هوای هم دارن ؟!!به خاطر حجابش بهش هدیه داد.بابا ای ول.💝
بگم که به خاطر اینکه شل حجابها مارو رصد میکردن اصلا به روی خودمون جلوعزیزان دلم نیاوردیم که ما هم از خودتونیم، ولی دوست همرزم بعد گرفتن هدیه گفت فکر کنم بچه های خودمون بودن،گفتم آره.
بگم از هدیه ی قشنگی که گرفتیم،من کلی ذوق کردم ،برام جذاب بود،وای چقدر قشنگه، اون شیشه کوچولو که تقریبا دوبند انگشت قدش بود،سرشیشه با چوب پنبه محکم شده بود،ی نخی مثل نخ مدل کاموا،کرم رنگ، دور سرشیشه پاپیون شده بود،میدونین داخلش چی بود ؟چقدر باسلیقه 👌👌کلی مرواریدهای سبز رنگ وای،چند تاستاره طلایی کوچیک هم هست،ی برگه سبز رنگ لوله شده که دورش با نخ مدل کاموایی طلایی پیچیده شده بود،
میدونین بااین طرحی که دیدم یاد چی افتادم؟یاد فیلمها که شیشه ای تودریاسرگردان بوده تامی رسه کنار ساحل ،ی خانم ،باحجاب برتر چادر،شیشه رو از آب میگیره ، چوب پنبه که درب شیشه هست،روبرمیداره تا ببینه متن کاغذ چی نوشته،یعنی کاغذی که نشانی از گنج رو برای گیرنده به ارمغان داره ،(خوب کردی که رخ از آیینه پنهان کردی /هر پریشان نظری لایق دیدار تونیست ،
ی انسان متدین ومنتظرحضرت ولی عصر عج الله وفرجه الشریف هیچگاه نمی تواند امر به معروف و نهی از منکررادرجامعه ترک کند ونسبت به وقایع اطراف بی تفاوت باشد).واقعا آفرین به فکر وایده عزیزان،واین شیشه هابااون صحبتهای تاثیر گذار، واقعا گنجی رو درخود پنهان کرده اند.
والبته ناگهانی نشونی ی گنج، کنار ساحل من ودوست همرزمم قرارگرفت.
ممنون از عزیزان دلم.❤️
😊
رزم سجاد3اسفند 1401
داخل برج سلمان شدیم،برای تذکر لسانی،به همراه یکی از دوستان همرزم وارد شدیم،به به چقدر کشف حجاب چقدر راحت جولان می دهند ،دونفر روی صندلی وسط که از دوطرف مغازه بود نشسته بودن هردو کشف حجاب،به هردو بازبان مهر اشاره ای گفتیم که حجاب کنن،یکیشون حجاب کرد،یکم رفتیم جلوتر ی خانوم دیگه ای روی صندلی اونم کشف حجاب نزدیکش شدم وازنامه های آبی رنگ حجاب تقدیمش کردم،بالبخندی نامه رو گرفت وسریع رد شدم،چون دقیقا روی نامه اشاره به حجاب شده بود،باید سریع به قولی از منطقه دور میشدیم،چون هر آن احتمال عکس العمل بود،بعد اون به دونفرخانم که روی صندلیها که مثل نیمکت بگم بهتره نشسته بودن،البته با کلی غرور وبازهم غرور،که از چهره وچشمهاشون فریاد میزد،یکی از عزیزان دلم جلوتر از ما حرکت کرد.دستش گذاشت روی شونه کشف حجاب وآروم گفت عزیزدلم حجاب،ای وای ،انگاری حجاب کردن باب میل این دونفر نبود ونتونستن تحمل کنند،وباصدای بلندوهنجارشکنی شروع کردن به غرغر کردن که این خانمهای امربه معروف باز پیداشون شد،نمیخوام شالم بپوشم،دوستش با صدای نخراشیده که یادش رفته بود مثل همیشه صدای بَمِشُ نازک کنه،درحین اینکه از جاش بلند شد وهمراه بلندشدن او ،دوستش هم بلند شد،وتند تند به سمت درب ورودی حرکت می کرد گفت این همه مرد وزن اینجا هستن مرد باغیرت اینجا نیست به اینا چیزی بگه،😳یعنی تمام آقایون چشاشون چهارتا شده بود یعنی غیرت مرد درنگاه این خانوم یعنی کشف حجاب باشه وهیچ امر به معروفی صورت نگیره که مبادا روحشون مکدر نشه،واعجبا😳وادامه داد ما که رفتیم نخواستیم اینجا باشیم،البته لابلای حرفهاش چند تاحرف رکیک هم زد وفحش داد،و سمت درب ورودی رو طی کردن ورفتن بیرون.
همونجااز طرفی،به خاطر متشنج شدن جو توسط این دوخانم ،از طرف دیگه طبقه اول شلوغتر از همه ی طبقات بود ،دوستان گم کردم،ولی یکی از عزیزان دلم داشتن می رفتن بیرون گفتم من اینجام،خب رفتیم سمت دیگه ای وتصمیم براین شد بریم طبقه پایین ،کافی شاپ دوخانم باموهای رنگشده وپریشان کرده،نشسته بودن،بهشون تذکر دادیم ولی جواب دادن که مااینجوری دوست داریم باشیم،گروه بعدی بهشون دوباره تذکر دادن، وبعدش دیدیم ازاونجا رفتن.
مغازه ای که متاسفانه خودش وفروشنده کشف حجاب بودن،یکم داخل مغازه صبر کردیم که خریدار بره بیرون دوست همرزم خریدار کشف حجاب اومد بیرون بهش تذکر دادن درحالی که من هم به خانم فروشنده گفتم ،عزیزدلم قانون به عنوان ی فروشنده میدونین،که باید حجاب داشته باشین درضمن به کسانیکه کشف حجاب هستن باید تذکر بدین وگرنه خدمات نباید بدید،خانومه با حالتی که انگار اولین بار بود حرفهای من میشنید کامل گوش می کرد،از مغازه بیرون اومدیم،طبقه دوم ی خانم باسن وسال بالا حجاب نداشت همراه مامانش که سنش بیشتر از خودش البته مامانه روسری داشت،نزدیکش شدم وبالبخند گفتم میشه ی هدیه بدم خدمتتون بدون اینکه نگاه کنه،خیلی مضطرب راهش ازمن و مامانش جدا کرد وبه سمت دیگه ای رفت، نامه ی حجاب به مامانش دادم گفتم ممنون میشم اینو بدین به دخترخانومتون.،وبعدش بلند گفتم قانون حجاب همه باید رعایت کنن،مامانه بااون سن وسال بالا هدیه رو گرفت،وگفت خدادختر من روهم هدایت کنه،وتشکر کرد.
داشتیم می رفتیم که دوتادختر خانم کشف حجاب کرده از داخل مغازه اومدن بیرون ،وچشمشون به ما که افتاد ،با کلی خنده باهم می گفتن،فقط از کنارشون می دوییم اون یکی گفت من نمی خوام بشنوم کسی من نصیحت کنه، یکی از دختر خانوما به اون یکی دوستش گفت :بدو بدو،ای، اینا تا طبقه بالا هم اومدن،تذکر بدن !!؟
فقط میدویی،دستاشون به هم دادن،و اول تند تند راه رفتن، ،به ما که نزدیک شدن،سریع گفتم: دخترای خوشگل شالهاتون افتاده موهای زیباتون بپوشونین،یکیشون درحین اینکه شالش سرش کرد،می خندیدو دوباره برگشتن به من ودوستم نگاه کردن ودوباره بااون شور وهیجان گفتن واقعا روسری ما اینقدر مهمه ودوباره خندیدن.
خب فضای طبقات بالا خریدارکمتر بود،و حتی مغازه های بسته و خالی هم بود.وقتی می خواستیم برگردیم ،اینجوری تصمیم گرفتیم،که بریم ببینیم آیا اون خانم فروشنده طبقه پایین، حجاب کرده یا نه؟،بله حجاب کرده بود،خداروشکر.
ی مغازه به نام پاسیو هم روی شیشه برگه ای با عکس از ی خانم باحجاب زده بود، و نوشته بود از دادن خدمات به افراد بدحجاب معذوریم.آفرین به این مغازه دار👌در ضمن مغازه هم خانمهایی که حجاب مقنعه وروسری داشتن وارد می شدن😊داخل اون برج سلمان بااون همه مغازه برای این مغازه دار جای تحسین وجود داشت.
سلام
تجربه ای از امر به معروف.....
چند روز بود گرفتاری مالی داشتم ... رفته بودم بانک که کارمند خانم بانک توجهم رو جلب کرد
خانمی با حجاب کامل و با وقار
خواستم برم ازشون تشکر کنم که با خودم گفتم صلاح نیست منِ آقا برم .....
از طرفی خانمی هم نبود که ازش بخوام بره تشکر کنه
از بانک اومدم بیرون ولی احساس وظیف میکردم باید از این کار تقدیر بشه
شماره بانک رو گرفتم و از رئیس بانک بابت حجاب کارمند تشکر کردم ایشون هم خیلی خوشحال شد و گفت این خانم از بهترین کارمندان بانکه
همین طور که صحبت میکردم پشت خطی داشتم ... وقتی وصلش کردم یکی از دوستان بود گفت مبلغی بهت بدهکار بودم شماره کارت بده واریز کنم
از جایی که فکرش رو نمیکردم پول جور شد و این رو از برکت همون امر به معروف میدونم 😊
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
میگفت ؛ وقتی جای شلوغی باشه ، مادر
گوشهی چادرشو میده دستِ بچهاش که
گم نشه!
این دُنیا خیلی شلوغه ...
گوشهی چادرِ حضرت زهرارو
بگیریم تا
گمنشیم
💎💎💎💎💎💎💎💎💎
#نکته
✅ یکی از راه های اصلی نهی از منکر
و برگرداندن مردم از منکرها،
باز کردن راه #معروف هاست.
🔹 امام علی علیه السلام به این روش اهمیت
می داد.
از جمله یک بار به شیوه سؤالی فرزندش حسن علیه السلام را متوجه این موضوع کرد و
پرسید: یا بنی ما السداد؟
پسرم #سَداد چیست؟
🔸 جواب داد: «یا ابتی السداد دفع المنکر بالمعروف; (۱)
پدرجان! سَداد، #دفع_منکر با
#انجام_معروف است»
⬅️ و حضرت علی علیه السلام می فرمود: «افعل المعروف ما امکن و ازجر المسیئ بفعل المحسن; (۲)
تا می توانی کار معروف انجام بده و
کار زشت را با انجام کار خوب، متروک کن.
۱ ) کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۶۸٫
۲ ) غرر الحکم، ص ۸۳، ۸۱٫
#بی_تفاوت_نباشیم
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
سلام به همگی .
تجربه متفاوت از امربه معروف و نهی از منکر از نظر خودم 😜البته شاید به هیچ حساب بیاد ولی میگم .
تو برنامه دیوار میرم و فروشگاه هایی ک برای تبلیغاتشون از خانوم های کشف حجاب استفاده کردن به برنامه گزارش تخلف میدم یا تا جایی ک بتونم باهاشون چت میکنم و تذکرات رو میدم جوری که خودم مسدود نشم 😊
امشب عزیزی شلوار مدل زاپ دار گذاشته بود و در توضیحاتش گذاشته بود ک لطفا تقاضای تن پوش نکنین.ممنون از درک و شعورتون . منم در جوابش اینو گفتم :
سلام دوست عزیز .
آخه شلواری ک نمیتونی تنپوش بزاری رو چه جوری میخاستی تو خیابون بپوشی. آفرین بهت ک درک و شعورت بالاس و بیشتر از اینا واسه خودت ارزش قائلی .
اونم در جوابم اینو گف:
نمیدونم تعریف بود یا ن ولی ممنونم.
بعد اینکه این ی شلواریه ک بیرون نمیشه پوشید مگه بشه تو مهمونیای خودمونی بپوشیش چون کلن زاپه
برای همینم گفتم تنپوش نخان 🙏🏼.
عکس شلوارم گذاشتم. تا متوجه بشین تا چه حد وضعیت لباس خرابه.
درسته شاید کار خیلی مهمی نکرده باشم ولی کاچی بهتر از هیچی 😊
التماس دعا از همه و آرزوی سلامتی برای همه اعضای گروه دارم .
خیلی هم عالی.خدا خیرتون بدهد.
یه آقایی به فروشنده گفت: چند تا شلوار داشتم پاره شدن، بیارم یه شلوار حسابی بهم بدی.بقیه اش را هم پولش را بده چیزهای دیگه بخرم.فروشنده هاج و واج شد☺️گفت خدایی چه فرقی میکنه، تازه من کمتر از اینا پاره شده☺️واقعا خودش تلنگری بود.ان شاء الله گوش شنوا...