eitaa logo
جملات آموزشی امر بمعروف
145 دنبال‌کننده
219 عکس
267 ویدیو
7 فایل
برای ثبت خاطره تان به آیدی @alam_yalam_beanallaha_yara ارسال بفرمایید آدرس کانال https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar
مشاهده در ایتا
دانلود
سیزدهم فروردین مصادف با روز شهادت مولا امیرالمومنین ع با خواهران مجاهد برای دور دور در پارک قرار گذاشته بودیم 😉 ساعت ۹:۳۰ بوستان چهل بازه خیلی خلوت بود و دختران جوان تنهایی رو در پارک دیدیم که پوشش ناقص و نامناسبی داشتند از کارت‌هایی که به نیت خشنودی امیرالمومنین و امام زمان تهیه کردیم به آنها دادیم و فالهای شهدایی را جلوشون گرفتیم تا خودشون نیت کنند تا کدام شهید قسمتشان شود 😉 و بعد هم که دیدم الحمدالله دختران با ادبی بودند به یک هدیه کوچک که نبات تبرکی (به عشق امام زمان )تهیه شده و بسته بندی شده بود به آنها دادیم🥰 به آنها گفتم که این شهیدان برای امنیت ما از جانشان خرج کردند و مااز مال مان ؛؛برای شما عزیزانی که سرمایه های وطن ایرانمان هستید دخترها پوشش خوب و حجاب جز وصیت آنها بوده و در ضمن اینکه شماها با پوشش کامل در امنیت بیشتری هستید بنظر شما مردم عادی در کوچه و خیابان ارزش دیدن جواهر وجودی شما را دارند !؟؟ و خودشان سرشان را پایین انداختند گفتم دخترها از امروز میتونید شروع کنید و به نیت این روز و مدد گرفتن از مولامون به این نوشته کارت عمل کنید 😉😊 جالبه که موهاشون رو جمع نکردن و فقط سکوت کردن و ما آنها را به ایزد منان سپردیم نیم ساعت بعد همان دوتا دوباره جلو ما پیدا شدند و این بار با صراحت به یکی که خیلی موهاش از جلو و پشت بیرون بود گفتم میخوای بهت گیره بدم شالت را سفت کنی آخه احساس میکنم موهات خیلی زیادن جمع نمیشن 🙃 گفت نه نمیخام گفتم پس جمعشون کن😉😊 اونم جمع کرد واتفاق جالب تر اینجا بود در لحظاتی که دیگه داشتیم خارج می شدیم از بوستان یک خانم با دختر ۸ سالش جلو ما پدیدار شد این خانم خیلی شل حجاب بود و چنان رژی زده بود که نگم 😵‍💫 جوری که دوستم اصلن احتمال نمی داد که ایشان با ما برخورد خوبی داشته باشه ابتدا با سلامی یکی از کارت‌ها رو که نوشته بود بهترین هدیه به امام زمان ترک گناه است را بهش دادم با تعجب داشت نگاه می‌کرد که با یک جمله مزاح آمیز خندش رو درآوردم 😉 گفتم چیه .بدنگاه میکنی نکنه امام زمان را نمیشناسی 😅😂 خندید و خودش رو انداخت تو بغلم و گفت چراااا😂 گفتم پس شروع کن بعد گفت اتفاقن چند روز پیش چند تا دختر ناف هاشون رو پرسینگ کردن انداختن بیرون منم بهشون گفتم چرا اینجوری هستید ؟ یعنی به شما هیچی نمیگن !! میگه منو فحش کش کردن میگفت تو رو خدا مواظب خودتان باشید من شماها رو خیلی دوست دارم شما کسانی هستید که وقت می‌گذارید و انسان تر از ماها هستید گفتم اصلن اینجوری نیست ماهم گناه داریم ولی در حد خودمان 😌 خلاصه بنده خدا ماها رو فرشته می دید هی هم میگفت مواظب خودتان باشید منم بهش یک شیشه نبات دادم باورش نمیشد رایگان باشه .گفت سوئد هیچ چیز رایگان نمیدن گفتم اینجا عشق به ائمه موج میزنه و خیلی کارها میکنن به عشق ائمه😍 بعد گفت من سوئد زندگی میکنم میرم و میام ایران و اونجا خیلی اونجا سخته که امنیت نیست و در آخر یک کتاب چرا حجاب را بهش هدیه دادم باز گفت تو رو خدا رایگانه !!!😂 گفتیم برو حلالت فقط برو سوئد برای امام زمانت یک کاری بکن شماهم میتونی مثل ما فرشته باشی برای دیگران و امام زمان منتظر تک تک ماهاست (شیعیانش) شماره همراهم را به او دادم و کانال استاد شیخ قمی را معرفی کردم و اینکه تمام اون یک ربع که حرف میزدیم مردم کنجکاوانه به ما نگاه می‌کردند وقتی خداحافظی من و دوستم را بغل کرد و باز ابراز خوشحالی از دیدن ما 🤩 نکته اینکه با یک مزاح همان چند ثانیه اول دل طرف رفت 😁 و اینکه مستقیم در مورد پوشش همان ابتدا صحبت نکردیم
°•○●°•🍃🏴🍃•°●○•° 💠حاج قاسم به کمک آمر به معروف آمد🌹 دختری وارد مترو شد. بی حجاب نبود، شالی را به روی سر انداخته بود. به کنارم آمد و همانجا ایستاد. چند ثانیه ای، رفتار و بیانم را زیر نظر گرفت. ناگهان گفت: «مگه اینجا حرمه که تذکرِ حجاب میدی؟» در کمال آرامش با لبخندی بر روی لب گفتم:«چه حرف قشنگی زدی، ممنونم که منو یاد حرف حاج قاسم🕊 انداختی🌹» گفت : «من؟؟؟ من اصلا اینکارو نکردم؟؟؟» ‼️‼️‼️ گفتم: «چرا اتفاقا همین کارو انجام دادی، چون شهید سلیمانی گفتند:« که جمهوری اسلامی حرم است و باید مدافع حرم باشیم.»💯💯💯 حالا یه چیزی من بهت بگم؛ داخل حرم یک شهید مقدس وجود داره. اما ایران سیصدهزار🕊 شهید تقدیم راه اسلام کرده، پس باید ما خیلی محکم تر برای حفظ این حرم بکوشیم» برای حفظ کیان خانواده ها 🔻 بی تفاوت نباشیم 🔻 💢 اخبارتذکر لسانی درمتروتهران | عضوشوید👇 @ba_mardom_ir
هدایت شده از حجت الاسلام دانایی
°•○●°•🍃🌸🍃•°●○•° 🪞به‌اوکمک‌کردم‌تاواقعیتِ‌خودش‌را ببیند🪞 به داخل مترو آمد. از دور او را نگاه میکردم. برای رفع تکلیف، روسری کوتاه و کوچکی را بر روی سر انداخته بود و موهایش از همه طرف بیرون بود. از طرفی،کت کوتاه تنگ، با ساق نازک و بسیار تنگِ قرمز😑پوشیده بود. به نزدیک من که رسید با نیشخند گفت: «حجابِ من که کامله، روسری سَرمه🤔» گفتم: «توی آیینه، تیپِ خودت رو نگاه کردی؟؟؟که با این ساق قرمز چه شکلی شدی؟؟؟» بلافاصله و باتعجب به پاهای خود نگاه کرد. گویا تلنگری خورده بود و به خودش آمد. گفت: «یعنی خیلی بد شده؟» گفتم: «خیلی بیشتر از خیلی که گفتی، بد شده😧 » به سرعت دستانش رو به سمتِ پایین کُت خود بُرد، آن را به سمت پایین کشید و با سرعت به سمت خروجی مترو رفت. گویی در آن لحظه آرزو میکرد که کُت، کمی کِش بیاید و بلند شود تا پاهایش را بپوشاند 🖋خواهرآمر به معروف برای حفظ کیان خانواده ها 🔻 بی تفاوت نباشیم 🔻 💢 اخبارتذکر لسانی درمتروتهران | عضوشوید👇 @ba_mardom_ir
💠 وایستا! چرا من رو نهی نکردی؟😳 قسمت اول 🔻یک خاطرهٔ واقعی و شاید بامزه برایتان تعریف کنم که در آن نکته‌هاست برای عبرت‌گیرندگان! یادم می‌آید چند سال پیش به اتفاق برادرم برای طی مسیری سوار یک خودرو کرایه شدیم، رانندهٔ جوان نوار موسیقی ناجوری گذاشته بود. با ادب و مهربانی تذکر دادیم و او فورا پخش خودرو را خاموش کرد. متقابلا از او تشکر کردیم و بیان داشتیم که برایش جز خیر و رضایت پروردگار و اهل بیت (علیهم السلام) نمی‌خواهیم و برادرم او را تحسین کرد که از تذکر ناراحت نشد. راننده جوان سریع و صریح و بی لکنت و در عین حال با لهجه‌ای غلیظ چنان جوابی داد که کرک و پرمان ریخت به این مضمون که هیچ جای ناراحتی نیست، شما کار خوب و بجایی انجام دادید و این تذکر به نفع من است و شما خوبی مرا مدنظر داشتید و باید چنین می‌کردید و از این حرفها، اما لحنش وقتی حرارت پیدا کرد که به مسافر یا مسافرین ظاهرالصلاحی اشاره نمود که پیشتر در خودرو نشسته‌ و همین موسیقی را شنیده‌اند ولی دم بر نهی و تذکر بر نیاورده‌اند بلکه به قول خودش با آن حال هم کرده‌اند و چند تا صفت بوقدار آبدار هم نثارشان کرد. آنچه گذشت مرا به تأمل فرو برد که ورای گرد و غبار کنشهای دائما متغیر جامعه و آنسوی رفتارهای روبنایی و هیجانی، لایه‌هایی زیربنایی از بینشها و منشها هستند که در نمایش هویت اصیل و بنیادین جامعه و بیان نگاه و انتظارات مردم از آن روبنا صائب‌تر و به حقیقت و واقعیت نزدیکترند، همان حقیقتی که این راننده جوان ترجمان گوشه‌ای از آن گشت. صحبتهای لهجه‌دار اما بی لکنت آن جوان، بیان ساده‌ای بود از نکته‌ای جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه نسبت به جامعهٔ دینی و آن این که مردم ما که خود در بنیه و ریشه متدین و معتقد هستند از جامعه مذهبی و روحانی که خود را در عمل نیز ملتزم و متعهد به این اعتقاد و تدین نشان می‌دهند توقع کنش و عکس‌العمل مناسب در مقابل منکرات دارند و اهمال کنندگان را بی‌مبالات نسبت به احکام الهی می‌شمرند و اگر این وظیفه به نحو صحیح، محترمانه و با گشاده‌رویی انجام گردد حتما مؤثر نیز خواهد بود. این خاطره، یک نکتهٔ ظریف و عمیق دیگری از چشم اندازی دیگر دارد که بیان آن را به نوشته‌ای دیگر خواهم سپرد، ان شاء الله. ✍دکتر سید روح‌الله موسوی
این خاطره منو یاد یکی از خاطرات رزمایشی انداخت که پارسال در بلوار امامت انجام شد.. درحالیکه پلاکارد بدست روبروی مغازه ها ایستاده بودیم ،یکی از مغازه دارها که جوان هم بود اومد کنار من و به آرامی گفت : آبجی خدا خیرتون بده .ممنونیم از شما .. مغازه داری که ما فکر میکنیم از بیحجابیها بدش نمیاد و طرفدار اونهاست ،اینطور از بودن ما واز انجام فریضه امربمعروف و نهی از منکر رضایت داره و خوشحاله .. مردم ما واقعا دین دارند.
°•○●°•🍃🌸🍃•°●○•° ✅کوتاه و مفید☺️ مانتویی بود و حجاب ضعیفی داشت. جلو آمد و لحظاتی نگاهم کرد🤔 سپس سلام کرد و با لبخند گفت : «شما خسته نشدید از اینکه مدام میگید شالتو سرت کن»😊 بنده هم سلام کردم و گفتم : « امر خدا خستگی نداره عزیزم🥰بفرمائید خانوم👋» او هم راهی پله برقی شد و رفت😍 📍برگرفته از مشاهدات آمر به معروف خانم س.و 📍ایستگاه متروی تئاتر شهر 📍مورخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۴ برای حفظ کیان خانواده ها 🔻 بی تفاوت نباشیم 🔻 💢 اخبارتذکر لسانی درمتروتهران | عضوشوید👇 @ba_mardom_ir
هدایت شده از ا دربانی مقدم
خاطره ارسالی از امرین مشهدی 👇👇👇👇 برای یک دورهمی با مامان های همکلاسی بچه ام تو پارک قرار گذاشتیم واسه خودمون خوراکی وتنقلات هم بردیم تا بهمون خوش بگذره ، اما این یک ملاقات عادی نبود ، اینکه چند خانم محجبه اما شاداب تو پارک، نویدی واسه دوست داران حجاب بود واگر این امر به مرور تکرار شود افراد کم حجاب وبی حجاب کمی دست وپاشون جمع میکنن اما موضوع گفت وگو ، یکی از عزیزان شاگرد استاد عظیمی به صورت مجازی بود وان یکی عزیز دیگر شاگرد استاد شجاعی با واسطه اما حضوری وبسیار مطالب جالب بینمون رد وبدل شد یک مباحثه علمی در رابطه با ذبح کردن نفس وغلبه برمشکلات هست به این نتیجه رسیدیم که همه مشکلات با ظاهر سخت ، برکات زندگی واسه رشد وبه کمال رسیدن انسان هست واینکه به همدیگر مشورت دادیم اما بهم تذکر دادیم غیبت نکنیم . جالب تر اینکه بینمون دونفر مانتویی بودن ویکیشون تصمیم گرفته چادری بشه که امشب هم با پوشش چادر امده بود . امربه معروف به همین قشنگی ولذت بخشی هست کافی است برای هدایت خودمون ودیگران خلاقیت به خرج بدهیم . به امید ظهور اقا وعاقبت به خیری همگی وخانواوهامون صلوات .🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یبار با دخترام رفته بودم پارک .یه خانومی با تاپ و دامن کوتاه بدون جوراب شلواری و جوراب داشت تو پارک مانور میداد .‌مدام اینور اونور میرفت و با خانومها سر صحبت رو باز میکرد .‌ ازینکه اینطوری اومده بود احساس شعف میکرد .خانومها هم اکثرا یا میانسال چادری بودن یا مانتویی شل حجاب . من اول متوجه ایشون نبودم .داشتم دخترم رو تاب میدادم کنارم خانومی کشف حجاب که فقط موهاش پیدا رود و پوشش بدی نداشت نگاه میکردم که سر صحبت رو باز کنم و بهش تذکر بدم که یهو همون خانم توجه منو به اون خانوم دیگه جلب کرد و با تعجب گفت اونو ببییییین ... انگار اومده عروسی! من سرم رو برگردوندم و اون خانوم رو دیدم‌. که خانومهایی که دورش بودن بهش میگفتن حالا یه قر بده ببینیم .... یه نگاه به مردم داخل پارک کردم دیدم همه دارن با تعجب نگاه میکنن . افراد چادری هم بودن . همه ناراحت اما ساکت... بچه ها رو به دختر بزرگم سپردم و رفتم سراغ اون خانم و با آرامش سلام دادم و گفتم به نظرتون درسته اینطوری اومدید بیرون؟ اون خانوم با صدای بلند اومد جلوی من و گفت آره به نظر خودم درسته .... و ازینجا ماجرای ما شروع شد .... من کاملا با آرامش و اخلاق و محبت صحبت میکردم و اصلا اجازه نمیدادم بحث رو به مسائل سیاسی و مذهبی بکشونه و فقط موضوع رو روی مسئله قانون و اخلاق مانور میدادم . تقریبا بیست دقیقه ای صحبت کردم و فریاد زد ... اما چند قطعه اش رو که جالب بود میگم. من حرف از قانون زدم گفت اگه همه پلیس ها بیان بمن بگن حجاب کن میزنم تو دهنشون. چون عشقم میکشه اینجوری باشم من گفتم منم عشقم میکشه این گوشی شما رو بقاپم و فرار کنم اون خانم گفت تو بیخود میکنی ...ازت شکایت میکنم من با لبخند گفتم به کی ؟؟؟؟ همون پلیسی که زدی تو دهنش؟؟ حرصش دراومد و با صدای بلند فریاد زد برو ....برو خانوم اعصابم رو خورد کردی . گفتم من جام خوبه دارم با خواهر خوبم گپ میزنم مشکلی هم ندارم ... با اینکه تمام اون افرادی که دور ما جمع شده بودند چه خانم چه آقا یا بی تفاوت و ساکت بودند یا طرف اون خانم رو میگرفتن و بمن میگفتن خانوم چیکارش داری اعصابشو خورد نکن....یا دست منو میگرفتن که خانم ولش کن حرف زدن فایده ای نداره .... حتی نگهبان پارک که شلوغی رو دیده بود با یه چوب بلند اومده بود و فقط بمن نگاه میکرد که دست از پا خطا کنم از پارک پرتم کنه بیرون .... اما با همه این اوصاف اون خانم کم آورد و آروم اززبین جمعیت راهش رو کشید و از پارک بیرون رفت... این تجربه چند نکته داشت اول اینکه وظیفه ما گفتنه ...قوی اما با اخلاق حتما تاثیر داره. کمترین تاثیرش اینه که ترس گناه از بین نمیره.. ددوم سکوت و عدم حمایت افراد صحنه بود که بعد ماجرا از من تشکر کردن اما همون موقع دریغ از یه کلمه حمایت ...که اگر دو نفر بخصوص بخصوص و بخصوص دو تا آقا در حمایت از تذکر من فقط یک جمله میگفتن خانم راست میگه دیگه این چه وضعیه آخه اومدی بیرون هر چیزی حدی داره، تاثیر کلام من هزاران برابر میشد ... این رو به آقایون میگم ...اکثر این اوضاع برای جلب نظر جنس آقایونه و تذکر همون آقایون این افراد رو از درون فرو میریزه و اون حس حقارت داغونشون میکنه که بهترین بازدارنده هست براشون ...پس لطفا تذکر خودتون رو دست کم نگیرید ...بدونید که یقینا تذکر یک آقا کار تذکر هزار خانم رو میکنه و تذکر یک خانم مانتویی پوشیده کار تذکر هزار خانم چادری رو انجام میده .... تاثیرشون قابل قیاس نیست... پس تذکر بدیم اما اگر هم بنا به هر دلیلی نتونستیم حداقل از اونی که تذکر میده حمایت کنیم ولو با یک جمله.... مطلب دیگه این که حضور اون خانم تمام پسران جوان پارک رو داشت به مفسده میکشوند و تذکر من شاید خود اون خانم رو اصلاح نکنه اما با رفتن اون خانم حداقل جلوی چندین مفسده دیگه که ممکن بود پیش بیاد رو میگیره پس بی تاثیر هم نیست.... ببخشید سعی کردم مختصر بگم ... بالاخره اسم گروه آتش به اختیار بود و حس کردم خالی از لطف نیست این تجربه ام رو بگم
باسلام من امروز سواریک ماشین شدم لحظه سوارشدن دیدم دخترجوانی دم دربودکه شالش دور گردنش بودوموهاش دورش.ورفت عقب ترتامن هم بنشینم.نشستم وسلام کردم.دخترسرش توگوشی بوددستی به بازوش زدم و گفتم شالتو سرت کن هم خودت جریمه میشی وهم راننده بنده خدا،اونم سرش کرد.منم گفتم ممنون که رعایت میکنید.❤️
💖خاطره ای فوق العاده از امشب💖 امشب سر چهارراه آزادشهر ، برای دومین شب متوالی .... 👈 نیروی انتظامی و پلیس امنیت اخلاقی بود..... ✌️ تعداد زیادی پلیس و ماشین پلیس🚔 و وَن گشت ارشاد🤩 زیباترین صحنه ی ممکن ، دستگیری چندخانم بدحجاب بود که از زمان اغتشاشات تا امشب چنین چیزی را ندیده بودم👏👏 💖💖💖💖💖💖 آفرین به نیروی انتظامی مقتدر..... حضور آن تعداد بیشمار مامور و ماشین پلیس درمحل، باعث شده که همه خودبه خود، رعایت حجاب میکردند،و فقط بنده کلا سه الی ۴ نمونه مکشفه دیدم، که آنهاهم بلافاصله بعداز تذکر با ترس ، روسری پوشیدند👏👏. حتی اطراف پارک ملت، برخلافِ همیشه، فقط ۲ مکشفه بود که باتذکر بلافاصله تمکین کردند😳 جلوتر رفتم ....عده ای از رهگذران سعی داشتند با بدوبیراه گفتن و اعتراض به این حرکت شجاعانه ی پلیس ، روحیه ی پلیس را تضعیف کنند ....اما بنده جلو رفتم و از تک تک مامورین تشکرکردم 🙏🌸 ⛔️ باتوجه به این که قراراست پلیس به مدت یک هفته فعلا درچهارراه آزادشهر حضورداشته باشد تا منطقه کامل پاکسازی شود👍 .‌ ِلذا دوستان 👇👇 👈از همگی عاجزانه خواهشمندم 🙏 حالا که نیروهای پلیس خالصانه وبااقتدار💪 پای کار آمده اند..... برای انگیزه دادن به پلیس ، و دلگرمی نیروها در برابر معاندینِ کوچه وبازار، لطفا این شبها سعی کنید هزطور شده در چهارراه آزادشهر حضوریابید و باپیاده روی باچادر و🙏 تشکر از پلیس ، در کنار مسئولین باشید . چراکه # ترکیب مردم و مسئولین # معجزه میکند .‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈👈👈👈👈دوستان حتما حتما در شبهای بعد ، باتعداد بالا، محل حضور یابید و با پیاده روی با چادر ، باپلیس همراه باشید💖💖💖💖💖💖💖💖💖
هدایت شده از امیری Amiri
با وجود اینکه حال خوبی نداشتم اما برای کار مهمی باید از خونه خارج میشدم تو مسیر متوجه دو خانم شدم که خیلی از من فاصله داشتن ، یکی چادری و اون یکی شل حجاب ، موهاش فرق سرش ، شلوار تنگ و لباس کوتاه ... دور بودم ازشون ، نمیشد داد بزنم 😅 اونا هی دورتر میشدن و من غصه دار و ناراحت که نتونستم امر به معروف کنم 😔 با وجود اینکه حالم خوب نبود تند میرفتم اما اونا تندتر میرفتن 😃 تا اینکه رفتن ، منم ناراحت ، از خیابون رد شدم و در کمال ناباوری دیدمشون تو ایستگاه اتوبوس ، سریع رفتم پیششون و گفتم و خلاص .... چقدر خوب بود ، چه حس خوبیه گفتم خانم محترم پوششتون مناسب نیست ها !! هم به موهاش هم شلوارش اشاره کردم ..خودش که هاج و واج فقط نگا میکرد اون چادریه یه لبخند زد و گفتم خداخیرتون بده و رفتم 😎 دیگه تو مسیر رفت بی حجاب و شل حجاب ندیدم خداروشکر تو مسیر برگشت دو تا دختر جوون از ماشین پیاده شدن ، پوشش مناسب نداشتن ، رفتم مودبانه گفتم اونا هم لبخند زدن گفتن باشه 😊 یه خانم دیگه چمدون به دست موهاش بیرون بود ، مانتوش بلند بود اما جلو باز و شلوارش تنگ به ایشون هم گفتم یه لحثه مکث کرد بعد گفت مشکلی واسه شما درست کردم ؟؟ من دیگه تو خیابون جاش نبود فلسفه حجاب براش بگم .. فقط گفتم واسه خودتون میگم ، خداخیرتون بده و رفتم صداش اومد که گفت صلاح خودم بهتر میدونم 😔 من وظیفم انجام دادم ، شاید اگه یه نفر دیگه قبل من بهش تذکر میداد این بار می گفت باشه ولی من ناامید نمیشم شاید یه روز یه نفر دیگه هم بهش تذکر بده و اون بار بگه باشه به امید روزی که همه بندگان خدا بیایم تو راهی که خدا دوست داره و تو راه خدا قدم بزاریم ، الهی آمین از تمام شما آمرین عزیز تشکر میکنم ، همه باشه ها ، همه لبخندها که سمت من میاد به علت اثرات تذکرات مودبانه شما هست ، ممنونم از شما 🌺 اجرتون با خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها
هدایت شده از سای
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 اختلاس ها و سرنوشت اختلاس گران معروف ترین اختلاس های دهه های اخیر کدام ها بودند و سرنوشت اختلاس گران آنها چه شد؟