eitaa logo
جملات آموزشی امر بمعروف
145 دنبال‌کننده
219 عکس
267 ویدیو
7 فایل
برای ثبت خاطره تان به آیدی @alam_yalam_beanallaha_yara ارسال بفرمایید آدرس کانال https://eitaa.com/httpsamrbmarofnahyazmonkar
مشاهده در ایتا
دانلود
* بعد از آن روز، تغییر در روحیه سارا نه تنها دل مادر را شاد کرد، بلکه بر زندگی آن‌ها تغییرات وسیع‌تری به وجود آورد. روزی که سارا با چادر سفیدش به خانه برگشت، دل مادر پر از خوشحالی و شکرگزاری بود. او با افتخار به دخترش نگاه می‌کرد و احساس می‌کرد که نور امید دوباره به خانه‌اش بازگشته است. سارا با چادرش، دیگر نیازی به خرید لباس‌های متنوع و گران‌قیمت نداشت. پوشش او، به طرز معجزه‌آسا‌ای هزینه‌های زندگی را کاهش داد. مادر، احساس قناعتی شیرین می‌کرد و دیگر نگرانی خاصی درباره وضعیت مالی‌شان نداشت. حالا می‌توانستند با خیال راحت و با صرفه‌جویی بیشتر، به زندگی ادامه دهند. با پس‌اندازهایی که کم‌کم شکل می‌گرفت، مادر از فکر خرج کردن هزینه‌های جهاز دخترش راضی و خوشحال بود. او به سارا گفت: «دخترم، این چادر به تو زیبایی و وقار خاصی بخشیده و حالا ما می‌توانیم کم‌کم وسایل سامان خانواده‌ات را جور کنیم.» سارا با لبخندی زیبا پاسخ داد: «مامان، من فقط خواستم خدا را خوشحال کنم. حالا حس می‌کنم که خیلی چیزها در زندگی اصلأ مهم نیستند. مهم این است که ما با هم هستیم و قناعت را یاد گرفته‌ایم.» زمانی نگذشت که این تغییر در سارا، بر جامعه‌ اطرافشان نیز تأثیر گذاشت. خواستگارها که پیش‌تر فقط از خیابان و به شکل بی‌احترامی به سوی سارا می‌آمدند، حالا از دوستان و آشنایان خانواده معرفی می‌شدند. پسرهایی با ادب و فهمیده، که آینده‌دار به نظر می‌رسیدند، و احترام به مادر و خانواده را از اولین ملاقات نشان می‌دادند. دیگر خبری از پسرهای رذل و بی‌احترامی که گذشته‌اش را تحت تأثیر قرار داده بودند، نبود. دیگر مادرش با دلشوره و نگرانی از خواستگاران تازه سارا استقبال می‌کرد. او به دلیل تغییر غیرمنتظره در رفتار دخترش، احساس آرامش و اطمینان می‌کرد. دعوت‌های خاص از طرف خانواده‌های محترم برای آشنایی بیشتر ادامه داشت و سارا هر بار با افتخار و ایمان به خود جواب می‌داد. ماجراهای گذشته دیگر به خاطرات دور تبدیل شده بود و خانواده‌ی کوچک آن‌ها حالا بر مدار امید، احترام و عشق بچرخید. مادر با نگاه بلندی به آسمان، بار دیگر برای همان زن غریبه دعا کرد که باعث شد این تغییرات در زندگی‌شان آغاز شود. او می‌دانست که این تغییر، نه تنها برای سارا بود، بلکه برای آینده‌ای روشن‌تر و پر از خیر و برکت برای خانواده‌اش برنامه‌ریزی شده بود. *
* سارا، با اراده‌ای قوی و حمایت مادرش، توانسته بود به آرامش و صفای زندگی‌اش دست یابد. او هرگز در دام رسومات غلط غرق نشد. به‌ویژه اینکه با کمک مشاوره‌ای که از یک مراجع معتبر و مورد اعتماد به‌دست آورد، توانست خواستگار مناسب و شایسته‌ای برای خودش پیدا کند. مشاور او را در انتخاب‌هایی منطقی و صحیح یاری نمود و به او آموخت که در زندگی نمی‌بایست تحت تأثیر فشارهای اجتماعی قرار بگیرد. در راستای روحیه قناعت و عقلانیت که در زندگی‌اش به وجود آمده بود، سارا تصمیم گرفت که جهاز سنگینی نخرد و مهریه‌ای آنچنانی هم نگذارد. او به خوبی می‌دانست که یک زندگی خوب، به چیزهای مادی وابسته نیست، بلکه به محبت، احترام و همکاری دو طرف بستگی دارد. او متوجه شد که می‌تواند با سادگی و دوری از تجملات، زندگی را آغاز کند و آن را به یک زندگی شاد و معنادار تبدیل نماید. او و همسرش، در یک خانه ساده، اما پر از صفا و خنده، زندگی جدیدشان را آغاز کردند. این خانه، به واسطه‌ی محبت و همدلی‌شان، به یک مکان گرم و پر از عشق تبدیل شده بود. سارا حالا دیگر به جای رابطه‌های نامشروع و بی‌ثبات، یک همسر مهربان و مقید داشت که به او احترام می‌گذاشت و حامی او بود. زندگی آن‌ها با برنامه‌ریزی و هزینه‌های معقول و عاقلانه‌ای اداره می‌شد. سارا به هوش و ذکاوت خود که از همان ابتدا به دست آورده بود، اعتماد داشت و می‌دانست که می‌تواند بدون نگرانی از هیاهوی رسومات و چشم مردم، زندگی زیبایی را رقم بزند. او به زندگی‌اش رنگ و بویی متفاوت بخشید و در هر گام، با تدبیر و عقلانیت پیش رفت. دوستی‌ها و روابط خانوادگی‌شان نیز بر پایه‌ احترام و محبت بنا شده بود. مهمانی‌ها و دورهمی‌ها به جای تجملات بی‌فایده، بر پایه‌ اصول اسلامی و فرهنگی که به آن‌ها آموخته شده بود، برگزار می‌شد. آنها با هم، بر شادی‌ها و غم‌ها غلبه می‌کردند و در سختی‌ها همدیگر را همراهی می‌کردند. سارا دیگر به قمربین روزهای تاریک گذشته نگاه نمی‌کرد. او همواره به یاد داشت که چطور با اعتماد به نفس و عشق، می‌توان زندگی را به سوی روشنایی و امید هدایت کرد. او به عنوان یک زن مستقل و قوی، نه تنها برای خانواده‌اش بلکه برای جامعه‌اش نیز الگویی جدید و سرشار از مثابرت و قناعت بود. و او می‌دانست که این مسیر، سرشار از برکت و آرامش خواهد بود. *
هدایت شده از تکلیف بزرگ
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واجبترین واجب نهی از منکر است بزرگترین منکر ظالمترین ظالم زمان اسرائیل است. تنها فرصتی که برای نهی از این منکر وجود دارد ،همین روز قدس است که مثل نماز و روزه قضا ندارد. https://eitaa.com/fatemi5/2772
سلام خواستم یک تجربه امر به معروف مجازیم رو بگم. من در یک گروه اشپزی با حدود ۴ هزار نفر که عضو داره هستم. از شروع ماه مبارک رمضان یک خانمی بود هر روز عکس نهارش رو میفرستاد داخل گروه. بعد یکی از خانما گفت ماه رمضونه نهار چیمیگه باز یکی دیگه گفت هست که هست چه عیبی داره بفرسته. منم گفتم بهتره حرمت روزه داران نگه داشته بشه بهتره بنظرم. چند نفر این پیام من رو پسندیدن(👍) خلاصه... این خانم اومد شروع کرد به بی ادبی کردن به من که تو که انقد ادم هوسی نیا تو گروه تا گول نخوری بهت ربطی نداره و ... هرچی خواست گفت منم طبق قاعده امر به معروف گفتم و رد شدم😁جواب هیچکدوم از پیاماش رو ندادم همونطور که تو خیابون جواب بقیه رو نمیدم. بلهههه ازون روز این خانم دیگه پیداش نشد😄عکس نهارش رو نفرستاد. خواستم بگم این یک قضیه کوچیک مجازی بود تو خیابونم دقیقا همینه طرف لج میکنه میگه بتوچه چهارتا حرف دیگم میزنه اما بعدش خیلی روش اثر داره.
سلام طاعاتتون قبول امشب دختر همسایمون اومد خونه مانتوش جلو باز بود ببخشید روسریش بالارفته بود... پیدا بودگفتم بیاعزیزروسریت رو خوشگل ببندم برات همین طور که براش می بستم باهاش حرف میزدم اونم درد دل می کرد خلاصه اینکه خدا روشکر این بار هم خدا کمک کرد ناراحت که نشد هیچ محبت بینمون هم زیادتر شد هر کاری برای خودمون نباشه برای خدا باشه حتماً اثر دار واقعاً. ولی از دست شیطون که نمیزارهمیشه امربه معروف کنیم هزارتا دلیل عقلی میار برای امر به معروف نکردن خیلی دلم میگیره نمی تونم به خیلیا تذکر بدم 😔
صبح تو حرم امام رضا علیه السلام،از درورودی سقاخانه که همش خانم ها هستند، داشتم میگفتم، خواهران خوش بسعادتان آمدین حاجی بشین،ولی یک حاجی را در کربلا جلوی چشم عزیزانش سر بریدن،راهشون تو ایران ما تعطیل شده، که آن امر به معروف و نهی از منکر، آخه دشمنان اسلام هر جنگی برای ما آوردن، شکست خوردند، ولی تو جنگ بی حیایی با سکوت ما داره دین میره،آخه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودن،حیا که بره، دین هم میره 😭😭😭😭😭😭😭خانم خادمی آمد گفت نگین نگین،دارن دعا ونماز زیارت میخونن، گفتم خداوند قبول کنه، اینا عمل مستحب انجام میدن،ولی من واجب فراموش شده، دستور خداوند میگم،گفت شما برین به بی‌حجابها بگین، نه اینا که همشون چادرین ،گفتم عزیزم به بی حجابها نهی از منکر میکنیم، هفته ای چهار جلسه داریم،شما هم بیاین، امام زمان علیه السلام دلشون خونه،ولی چادوریا را امر به معروف میکنیم، به من گفت حرم حرمت داره،با صدای بلند گفتی،اونطرف آقایون شنيدن، گفتم روایت نیست، حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد پشت پرده سخنرانی کردن،بعدشم با صورت آرایش کرده وارد حرم میشن،اینجا حرم حرمت نداره ،منکه واجب فراموش شده میگم،گفتم تو کربلا حافظان قرآن سر مبارک امام حسین علیه السلام بریدن،شما هم با سکوتتان وتازه مانع میشید، شما هم دارین با این عملتلن سر امام‌ زمان علیه السلام میبرید، گفت تو دوربین‌ها دیده میشی،گفتم از دوربین خداوند نمیترسید، گفتم برای امر به معروف و نهی از منکر سر مبارک امام حسین علیه السلام بریدن،حتی سرموهم ببرید، منه گنهکار همه جا دستور خداوند میگم،
756.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعلیم قرآن مادر عرب زبان به دختر کوچولوش چه زیبا بچه ها رو با قرآن و حجاب مأنوس میکنند که هیچوقت کنار نمیگذارند
هدایت شده از تکلیف بزرگ
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴، طبق فتاوای مراجع تقلید، یکی از مـهـمـتــریـن شـیـوه‌هــای امــربـه‌مـعـروف‌ونـهـی‌ازمـنـکـره 🔻و گـرچه رفـق در اون تــوصـیــه مـیـشه، اما شــرعــاً، ! ♨️حــاج آقـــای قــاسـمـیـــان عــزیــز، الـحـق والـانــصــاف، یکی از چهره های شجاع و صورتی‌ستیز و انقلابی در جهاد تـبـیـیـن هـسـتــن و بــرای مــا خیـلی هـم مـحـتــرم هستن ✍نــــقــــد عـــلــمـیِ خــیـــرخـــواهــــانــــه‌ی مــــــا، از ارزش مـجـــاهـــدت‌هـــای ایـشـون چیزی کـــم نمی‌کـنـه. بـلکـه متوجه میشیم چـقـدر حــوزه‌هــای علمیه در مـوضـوع معارف فریضتین کوتاهی کرده‌اند که حـتـی خـیـلی از سـخـنـرانان در این سـطـح عـلـمـی والـا هــم، متاسفانه فرصت کافی برای مطالعه در این زمینه را نداشته‌اند و ممکن است شخصاً برداشت اشتباهی کرده و برای مـــردم هـم ایــن اشــتــبــاه رو بــیــان کــنـنـد! 🔊 ❌متأسفانه بعضی سخنرانان ندانسته با عدم علم و آگاهی ، در اسلام بدعت ایجاد می کنند اون هم از تریبون رسمی تلویزیون ❌ ویدئوی بالا به تمام گروه ها ارسال کنید تا همه از جریان صحيح مطلع بشن از انحطاط و کج روی مردم جلو گیری کنیم 👌👌👆👆👆
وارد کلاس شدم به عمد با زیپ شلوار نبسته!!! خواستم عکس العمل دانشجویان کلاس را بسنجم و مطلبی را هم که میخواستم. تبیین کنم براش دلیل منطقی داشته باشم. اولش کسی متوجه نشده بود کم کم بهم رسوندن زیپ شلوار استاد بازه...دخترها پوزخند پنهانی میزدند و پسرها زیر لب با هم پچ پچ میکردند...یکی دو نفر خواستن موضوع رو به من منتقل کنند با ممانعت بعضی دیگری مواجه شدند...که یعنی بزار بخندیم...منهم ضمن اینکه همگی رو زیر نظر داشتم طبق روال درس را دنبال کردم نزدیک آخرهای وقت کلاس بدون اینکه به پائین نگاه کنم روی تخته نوشتم زیپ شلوارمن پایین بود...اشکالی داره؟؟!! یهو انگار کلاس با تنفس جدیدی مواجه شده باشه ...چند نفری متلک گفتن چند نفری هم اظهار فضل کردند.ولی بیشتر خانمها گفتن خوب بی ادبیه اینکه فرد متشخصی چون شما اینگونه ظاهر بشه!! بعد نوشتم از درس امروز کسی چیزی یاد گرفت؟؟ تقریبا همه گفتن نه...چون اصلاً حواسمون جای دیگری متمرکز شده بود!!! گفتم پس یک زیپ کوچولو میتونه یک نفر باشخصیت رو متززل کنه... دوم اینکه میتونه روی ذهن دیگری تاثیر بگذاره... حال پاسخ بدهید وقتی دکمه روی سینه دختر خانمی باز میماند.. پاچه شلوار خانمی تا نزدیکی های زانو باز و عریان می شود وقتی گوشواره و گردنبند و آرایش موهای خانمی با رنگ آمیزی غلیظ و چشم نواز مواجه میشود...آیا تنزل شخصیت ایجاد نمی کند آیا...حواس دیگران را پرت نمیکند... آیا ....به نظر شما قباحت زیپ باز شلوار آقایون قبیحتره یا.... خاطره ای از یک استاد ؛ از مدل امر به معروف و نهی از منکر 🕊❀✾••┈┈ 🌷 اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج 🌷
🔆 خاطره ای شیرین: ✍ سوار اتوبوس شدم و دیدم یک دختر خانم خوش صورت و خوشگل نشسته و شالش روی شونه هاشه، آروم رفتم کنارش نشستم بعد از چند دقیقه گفتم دختر خشگلم شالت افتاده پایین ها!!! دختر خیلی سرد گفت میدونم گفتم خب نمیخوای درستش کنی؟ فورا گفت نه گفتم خب موهاتو گردنتو داره نامحرم میبینه، نگاه کن اون ‏پسرای جوون چشماشونو ازتو برنمیدارن دارن از نگاه کردن به تو لذت میبرن، هم تو هم اونا دارین گناه میکنین فدات شم! هنوز نزدیک حرم امام رضاییم ها!!! دختر برگشت به من نگاه کرد منتظر بودم هرلحظه شروع کنه به فحاشی و دعوا، اما یهو زد زیر گریه سرشو گذاشت رو شونم و با گریه گفت آخه شما ‏چی میدونید از زندگی من؟! صبح تاشب دوشیفت مثل سگ کار میکنم نمیتونم زندگی کنم پدرو مادرم هر دوتا مریضن، پدرم نمیتونه کار کنه و خرج خونه و درمان اونا افتاده گردن منه بدبخت! نه خواهر دارم نه برادر، دیگه نمیتونم بریدم. ۲۱ سالمه ولی مثل ۵۰ ساله ها شدم! ‏به دختر گفتم عزیزم تو سختی های زندگی به خدا توکل کن برو پیش امام رضا ع بگو به خاطر تو حجابمو درست میکنم، تو هم این خواسته ی منو برآورده کن. دختر گفت به خدا روم نمیشه چند ساله حرم نرفتم. همون لحظه یک خانم مانتویی متشخص و موجه سوار اتوبوس شد و روبروی ما نشست. دختر گفت همون اطراف حرم ‏دو جا فروشندگی میکنم ولی آخرماه کلا پنج شش میلیون بیشتر دستمو نمیگیره واقعاً خسته شدم. گفتم با امام رضا معامله میکنی یانه؟ با چشمای پر از اشک گفت آره. همینجا جلوی شما به امام رضا ع قول میدم حجابمو درست کنم ایشونم به زندگی سامان بده، الانم میشه شما شالمو برام ببندین؟ منم مشغول بستن ‏شال شدم که یک دختر خانم محجبه همسن خودش اومد جلو و یک گیره ی خوشگل بهش داد و گفت اینم هدیه ی من به شما به خاطر محجبه شدنت. شالو که بستم، گفت میشه یک عکس ازم بگیری ببینم چطور شدم؟ ازش عکس گرفتم همونطور که نگاه میکرد اون خانم مانتویی گفت دختر گلم اسمت چیه؟ دختر گفت عاطفه گفت عاطفه جان من پزشکم و منشی مطبم حامله است و دیگه نمیخواد بیاد سرکار. دنبال یک منشی خوبی مثل خودت میگردم بامن کار میکنی؟ دختر همونطور که چشماش پر از ذوق و خوشحالی بود گفت ولی منکه بلد نیستم خانم گفت اشکال نداره یاد میگیری حقوقتم از ۸ تومان شروع میشه کار که یاد گرفتی ‏تا ۱۰ تومان هم زیاد میشه قبول؟ دختر همونطور که بی اختیار میخندید گفت قبول برگشت سمت من و محکم بغلم کرد و گفت خدایا شکرت امام رضا ع دمت گرم. همه خانم های داخل اتوبوس درحال تماشای اون بودن و خوشحال. من یک کیسه پلاستیکی دستم بود دادم بهش گفت این چیه؟ گفتم این غذای امام رضاست. ‏من خادمم و این ناهار امروزم بود هرهفته میبرم با پسرم و آقامون میخوریم این هفته روزی شما بود. دوباره زد زیر گریه ولی از خوشحالی بود نمیدونست چی بگه فقط تشکر میکرد منکه رسیدم به مقصد و باید پیاده میشدم به سرعت گوشیش رو بیرون آورد و گفت میشه یک سلفی باهم بگیریم؟ عکس گرفتیم و ‏شماره منو گرفت و پیاده شدم... دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته است گنهکار نیاید💔 خاطره زیبایِ یکی از خادمان حرم امام رضا علیه السلام در تاریخ ۹ آذر۱۴۰۱ 📿 📌 بازنشر کلیه مطالب جهت روشنگری عموم مردم ، با ذکر ، بدون ذکر منبع هم مجاز است. 📡 @GhararGahShayeat
وارد کلاس شدم به عمد با زیپ شلوار نبسته!!! خواستم عکس العمل دانشجویان کلاس رو بسنجم و مطلبی را هم که میخواستم تبیین کنم براش ادله منطقی داشته باشم. اولش کسی متوجه نشده بود کم کم بهم رسوندن زیپ شلوار استاد بازه...دخترها پوزخند پنهانی میزدند و پسرها زیر لب با هم پچ پچ میکردند...یکی دو نفر هم که خواستن موضوع رو به من منتقل کنند با ممانعت عده دیگری مواجه شدند...که یعنی بذار بخندیم...منهم ضمن اینکه همگی رو زیر نظر داشتم طبق روال درس را دنبال کردم نزدیک آخرهای تایم کلاس بدون اینکه به پائین نگاه کنم روی تخته سیاه نوشتم زیپ شلوارمن پایین بود...اشکالی داره؟؟!! یهو انگار کلاس با تنفس جدیدی مواجه شده باشه ...چند نفری متلک گفتن چند نفری هم اظهار فضل کردند.ولی بیشتر خانمها گفتن خوب بی ادبیه اینکه فرد متشخصی چون شما اینگونه ظاهر بشوید!! بعد نوشتم از درس امروز کسی چیزی یاد گرفت؟؟!! تقریبا همه گفتن نه...چون اصلا حواسمون جای دیگه ای متمرکز شده بود!!! گفتم پس یک زیپ کوچولو میتواند یک نفر باشخصیت رو تنزل بدهد... دوم اینکه میتواند روی ذهن دیگران تاثیر بگذارد... حال پاسخ بدهید وقتی دکمه روی سینه دختر خانمی باز میماند، پاچه شلوار خانمی تا نزدیکی های زانو باز و عریان می شود وقتی گوشواره و گردنبند و آرایش موهای خانمی با رنگ آمیزی غلیظ و چشم نواز مواجه میشود...آیا تنزل شخصیت ایجاد نمی کند آیا...حواس دیگران را پرت نمیکند... آیا ....به نظر شما بازبودن زیپ شلوار آقایون قبیحتره یا.... خاطره استاد از مدل امر به معروف
44.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پیچش مو... روایتی ساده از یک موضوع پیچیده! ♨️ تماشای این اثر جذاب و منطقی به موافقین و مخالفین بحث «پوشش اجباری» توصیه می شود. (تولید شده بر پایه هوش مصنوعی)