هدایت شده از .𝓓𝓪𝔂𝓓𝓻𝓮𝓪𝓶.
ناگهان، فلور متوجه شد که هر قدمی که در آن باغ برمیدارد، یک ستاره در آسمان روشن میشود. پیرزن خندید: *"ببین، حتی وقتی فکر میکنی تنها هستی، هر قدمت دنیایی را روشن میکند."*
وقتی فلور از آن باغ برگشت، هنوز بوی گلهای نورانی در مشامش بود. روی میز کنار تختش، گل سفید کوچکی دید—همان گلی که بین سنگها پیدا کرده بود. این بار، زیر گل یک تکه کاغذ بود:
*"امشب، وقتی خانواده خواب بودند، خدا با تو قدم زد... و همیشه این کار را خواهد کرد."*
---
**رازِ باغ:**
این مکان، قلبِ خداوند برای کسانی است که خسته اما امیدوارند. هر ستارهای که در آسمان آن جا میدرخشد، در واقع دعای بیصدایی است که کسی در تاریکی زمزمه کرده. فلور حالا میداند که حتی اگر خانوادهاش او را درک نکنند، او هرگز تنها نیست. 💫)
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
برایِ شما...
از طرفِ the pide piper.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
برایِ شما...
از طرفِ the pide piper.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
برایِ شما...
از طرفِ the pide piper.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
برایِ شما...
از طرفِ the pide piper.