برایِ kenchana از طرفِ کارگاه احساساتی...
تو یه پسرِ پونزده ساله با موهای قهوه ای و چشمای سبزی.
یه پسر که همیشه از لباسای لش و گشاد خوشش میاد و در عین حال خوش تیپ میگرده. با همه مهربونه و انرژی ئی که به بقیه منتقل میکنه، انرژی خیلی خیلی مثبتیه.
تو توی یه برج بلند که سیزده طبقس توی یه شهر بزرگ زندگی میکنی.
و فروشنده یه وسایل لوازم تحریر فروشی توی یه پاساژی.
و اما نظر من: چنلت خیلی دلنشین و جالبه. در عین بانظمی بی نظمه و اینکه وایب و حس و حالشم رنگی رنگیه خیلی قشنگه.
خود من میتونم از چنلت هر چیزی و در هر موضوعی پیدا کنم.
اسکیرین هاتم خیلی خوشگلن.
برایِ غم از طرف کاراگاه احساساتی...
تو یه طلبه جوان در زمان پهلوی توی قمی.
با موهای مجعد قهوه ای و چشمای سیاه که برق عجیبی درونشون موج میزنه.
یه متفکر ساکت که فقط در مواقع حساس و عجیب شروع به حرف زدن میکنه و با رویه ای که در حوزه علمیه های اون زمان بوده به مخالفت بلند میشه.
تو شورشی محسوب میشی، اما رویه ای که در کارهات پیش گرفتی رویه بروز و مناسبیه.
نوشته های عجیبت توی روزنامه ها هم خواننده های خودشون رو دارن.
اما در مورد چنلت: چنلت بسیار خفن و بامزس. حرفایی که میزنی و وایبی که القا میکنی واقعا حس جدید و فوق العلاده ای به آدم میده.
واقعا منو یاد شخصیتی میندازی که بالا توصیف کردم.
برایِ green heart از طرفِ کاراگاه احساساتی...
تو یه دخترِ ۱۸ ساله ساکن توی یکی از روستاهای شیرازی.
با موهای صافِ قهوه ای-طلایی و چشمای سیاهِ سیاه و یکم کوچیک.
عاشق گشت و گذار توی باغی هستی که متعلق به شماست. باغی پر از میوه های متفاوت و جذاب که بعضی از درخت های باغ رو با دستای خودت کاشتی.
تو دختری هستی که به همون اندازه که برای خانوادت پر سر و صدایی برای اطرافیانِ دورت ساکت به نظر میای.
و اما در مورد چنلتون: وایب چنلتون حس صمیمیت و پراکندگی و در عین حال یه نظم خاص رو که نتیجه یه نظم ذهنی هست رو میده.
متن ها شاعرانه و قابل درکن و عکسای قشنگی هم دارید.
برایِ چشمانی منتظر از طرفِ کاراگاه احساساتی...
توی یه دخترِ هفت ساله ای.
با موهای فرفری طلایی و چشمای آبی که توی کوه های آلپ زندگی میکنی.
یه دختر که توی زمستون با یه عالمه لباس میره مدرسه و توی تابستون تفریحش گشتن توی کوهه.
تو یه دختر ساکتی که صداش رو طبیعت میشنوه و طبیعته که به صدای خنده هاش عادت داره.
همیشه چیزای زیادی برای ناراحتیش وجود داره اما با چیزای کوچولو هم خوشحال میشه.
و اما حس من: دیلی شما، جاییه که احساسات واقعی ظهور و بروز پیدا میکنه.
یه مخزن از احساسات جالب و خاص و گوگولی و یکمم ناراحتی.
غم هایی که عمق دارن و قابل درکن.
برایِ I still can taste it از طرفِ کاراگاه احساساتی...
تو یه دختر ۱۶ ساله توی یه شهر شلوغ و پر سر و صدایی. با موهای فرِ قهوه ای که تا روی شونه هاتن و چشمایی درشت که رنگشون به شکل مخلوط عسلی و سبزه.
دختری با استایل لش و باحال که همیشه با توت بگ خرگوشی شکل میره بیرون.
روی توت بگت انواع پیکسل ها رو داری که نشون از علایقت میده.
جذاب و بامزه ای و پر انرژی. اما به زبونی صحبت میکنی که مردم اون شهر متوجهش نمیشن... زبونی که رمزی بین خودت و آدماییه که تو از اونجا اومدی.
و اما نظر من: چنلت جذاب بود و در همون اولین نگاه جذبم کرد، با این حال خیلی فعالیت نداری و ای کاش بیشتر فعالیت کنی.
چون میدونم اگه فعالیت کنی از چیزایی فعالیت خواهی کرد که دوست داشتنی و جالبن.
برایِ باغِ هیاهو، از طرف کاراگاه احساساتی...
تو یه پسر هیجده ساله ساکن توی شهرِ مشهدی.
با موهای سیاهِ لخت و چشمای سیاه.
پسری که توی مدرسه، یکی از کساییه که همه دوست دارن بهش نزدیک بشن اما خیلی به آدمای زیادی پا نمیده.
و در عین حال با اطرافیانش خیلی مهربونه. کتاب زیاد میخونه و تا حد نیازش فعالیت های ورزشی انجام میده.
خانواده دوسته و تا حدی معنا گرا. توی تنهایی خودش زیاد گریه میکنه ولی کسی نمیتونه گریش رو تصور کنه.
و اما نظر من: چنلتون خوش وایبه و اینکه با ممبرا حرف میزنید حس صمیمیت رو به آدم میده. عکسا و فیلمایی هم که میذارید خاصن.
اما به تازگی فعالیت ها کم شده. ای کاش بیشتر فعالیت کنید.