هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
با دانشگاه رفته بودید یه اردوی دانشجویی.
اوم، شهر بابل.
داشت خوش میگذشت که یهو همکلاسی هاتون شروع کردن به شیطنت کردن و تیکه انداختن به شما.
گمونم بهتون حسادت میکردن. شماهم از رفتارشون عصبی میشید و با عصبانیت به یه جای دور که اونا نباشن پناه میبرید.
یهویی با یه پسر برخورد میکنید. یه پسر با چشمای شیطون و یه پوزخند. اون میگه خانوم، مثل اینکه دلخورید؟ منم یکی از اونایی هستم که دلخورتون کرده؟
شما میخواید بزنیدش که یهو باهاش چشم تو چشم میشید. و فکر میکنید چی میشه؟
بله عاشقش میشیدد
برای رضوانه
از طرف ِ دونسنگ کوچولویت فلور
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه انجمن اون رو میبینی. یه انجمن تاریخی و پسره یکی از تاریخ نگارا بوده و اونجا داشته سخنوری میکرده.
شما از حرفایی که میزده و شکل حرف زدنش چشماتون اکلیلی میشه ولی بازم عاشقش نمیشید.
تا وقتی که اون پسر میاد پایین و اتفاقی از کنار شما رد میشه. همون موقع توی ذهنتون یه چیزی جرقه میزنه
عه این همون پسرِ مدرسه پسرونه کناریه که شما تو دوران نوجوونی عاشقش شده بودیدد.
اون عشق دوباره برمیگرده و خب
به نظرتون سرنوشتتون چی میشه؟
برای ارلین
از طرف فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه بحث شدید دانشگاهی باهاش آشنا میشید. سر یه موضوع اختلاف داشتید و هیچکدومتونم کوتاه نمیومدید.
هر دوتاتون اعتقاد داشتید که حق با خودتونه.
آخرش شما اون رو شکست میدید و اون به اینکه شما اون رو شکست دادید اعتراف میکنه.
اولین بار بود که کسی اعتراف میکرد از شما شکست خورده و شماهم به خودتون میاید میبینید عاشقش شدید.
یعنی اونم عاشقتون شده؟
برای غم
از طرف فلورا
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
با دوستاتون رفته بودید سینما.
با هیجان و خوراکی به دست اومدید سرِ صندلی ای رزرو کرده بودید و متوجه شدید که جاتونو گرفتن. یه عالمه بحث کردید و میخواستید به مسئول سالن هم ثابت کنید اونجا جای شماست. اما انگار مشکلی پیش اومده بود و خب، حرفتونو باور نکردن.
اونجا میبینیدش. ردیف جلوتر از جای رزرو شده نشسته بود. بلند میشه و بهتون میگه که شما جاش بشینید.
اول قبول نمیکنید، ولی بعدش قبول میکنید و اون از روی پله ها فیلمو میبینه.
همون موقع شما عاشقش میشیدد.
برایِ mind over matter
از طرفِ Emotional detective
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو یه روز پاییزی بارونی توی خیابون داشتید راه می رفتید.
از خودتون و دنیا و سرنوشت و کلا همه چی خسته بودید و تو این فکر بودید که چجوری مشکلات حل کنید.
چتر رو هم بالای سرتون گرفته بودید تا خیس نشید.
یهویی میبینید یه پسر جوون که محاسن قشنگی هم داره، داره توی بارون بپر بپر میکنه.
مسخره و احمقانه به نظر میاد نه؟ ولی شما عاشقش میشید. زیادی عاشق.
به نظرتون سرانجام این عشق چیه؟
برایِ ایزولوفیلیا(امیدوارم اسمشو درست نوشته باشم)
از طرفِ کاراگاه احساساتی
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
اول اون عاشقتون شده بوده.
یه روز بیمارتون بوده و دیده بوده که شما باهاش خیلی خوب برخورد میکنید. راستش به بقیه بیماراتون به اندازه اون خوب رفتار نمیکردید و این اونو متعجب شده بود.
راستش فقط توهم زده بوده، اما همون توهم باعث شده بود که عاشقتون بشه.
اون روز خسته و عصبانی از یکی از همکاراتون از بیمارستان اومدید بیرون. شیفتتون تموم شده بود.
یهویی دیدید یه ماشین مدل بالا جلوی پاتون توقف کرد.
اون از ماشین پیاده شد، یه گل بهتون داد و گفت، اجازه میدید تا خونه همراهیتون کنم بانو؟
احمقانس که همچین اجازه ای بدید، ولی میدید.
مبارکهه
برای Hope
از طرفِ Emotional detective
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه جمع دانشگاهی میبینیدش.
تریپش هنرمند طور بوده و راستش سلیقه شما نبوده.
اما بهتون میچسبه و همش باهاتون حرف میزنه. اعصابتون ازش خورد میشه و حس میکنید میخواید نابودش کنید، تا آخر جمع.
اون رو میکنه که یه گیتاریست خفنه و شروع میکنه به گیتار زدن.
و یه شعر میخونه که حس میکنید در وصف شماست. برق چشماش وقتی که بهتون نگاه میکرد، براتون عجیب و جالب به نظر میاد.
تسلیت میگم، متأسفانه تونست مختونو بزنه.
برای گیووول
از طرفِ فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
حسابی خوشگل بوده. رندوم عاشقش میشید. در اولین نگاه.
البته قبلا هم هزار بار عشق در اولین نگاهو تجربه کرده بودید ولی این بار فرق میکرد.
اونقدر براتون جذابه و دوستش دارید که این تو رفتارتون مشهود بوده.
شمارشو گیر میارید و بله، بهش پیام میدید.
مینویسید: من عاشقتم.
به نظرتون چه جوابی میده؟
برای لیا کوچولووم
از طرفِ فلور مهربونت🗿
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
از زندگی خسته و زده شده بودید.
تنهای تنها داشتید توی سطح شهر راه میرفتید و به این فکر میکردین که چه اتفاقی افتاد که زندگیتون اینطوری شد.
خواستید یکم حال و هواتون عوض شه.
رفتید یه گوشه، هنذفیری رو درآوردید و صدای آهنگ رو بلند کردید.
یهو دیدید یه نفر داره بلند بلند با اون آهنگی که پخش کردید میخونه.
سرتونو برمیگردونید ببینید کیه و بعد، باهاش روبرو میشید.
کنار موتورش وایساده بود و میخندید.
حالا اعتراف کنید، خودش دلتونو برد، یا موتورش؟
برای آنه جونمم
از طرف سیسیت😂
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی بستنی فروشی میبینیدش.
توی بستنی فروشی کار میکرده و شما میرید تا بستنی بخرید.
میبینید توی حال خودشه و حواسش نیست جلوش ایستادید تا بستنی سفارش بدید.
کنجکاو میشید ببینید که داره چیکار میکنه و فکر میکنید با چی روبرو میشید؟ بله داره درامای مورد علاقتونو میبینه.
ذوق میکنید و بعدش، فکر کنم عاشقش نشید غیرمنطقیه نه؟
اون به خودش میاد و شما رو میبینه. میخنده و سفارش میگیره.
شما زیادی عاشقش شدیدد
برای سوی عزیزمم
از طرف، فلورتت
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
راستش همسایتون بوده و از مدتها پیش زیر نظرتون داشته.
چطور تاحالا ندیده بودینش؟ عجیبه.
اما یه روز وقتی داشتید از مدرسه برمیگشتید میبینینش.
نشسته بود لب جدول، دستاشو برده بود توی موهای فر سیاهش و داشت به آسمون نگاه میکرد.
از زیباییش شگفت زده میشید و وای، خرید هاتون، که به سفارش مامانتون گرفته بودید از دستتون می افته.
صدای افتادن اونا، پسره رو به خودش میاره.
اولش خجالت میکشه، ولی بعدش میاد برای کمک.
به عشق دو طرفتون سلام کنیدد.
برای تریس(فقط یه بار پارتی بازی میکنما)
از طرف فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه روز برفی داشتید از مدرسه برمیگشتید.
با معلمتون دعواتون شده بود و عصبی بودید اما سعی میکردید حال خودتونو یه جوری خوب کنید.
اون روز چتر نداشتید و برف داشت زیاد میبارید.
یه پسر قد بلند با تیپ کلاسیک که یه چتر سیاه دستش بوده از کنارتون رد میشه.
میبینه که شما چتر ندارید.
برمیگرده، چتر رو میندازه جلوی پاتون و فرار میکنه.
در حین فرار کردن داد میزنه، اینو بردارید که خیس نشید.
شما حالا عاشقش شدید.
اما آیا سرنوشت، شما رو دوباره به هم میرسونه؟
برای مُطی
از طرف زینی🗿