هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو یه روز پاییزی بارونی توی خیابون داشتید راه می رفتید.
از خودتون و دنیا و سرنوشت و کلا همه چی خسته بودید و تو این فکر بودید که چجوری مشکلات حل کنید.
چتر رو هم بالای سرتون گرفته بودید تا خیس نشید.
یهویی میبینید یه پسر جوون که محاسن قشنگی هم داره، داره توی بارون بپر بپر میکنه.
مسخره و احمقانه به نظر میاد نه؟ ولی شما عاشقش میشید. زیادی عاشق.
به نظرتون سرانجام این عشق چیه؟
برایِ ایزولوفیلیا(امیدوارم اسمشو درست نوشته باشم)
از طرفِ کاراگاه احساساتی
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
اول اون عاشقتون شده بوده.
یه روز بیمارتون بوده و دیده بوده که شما باهاش خیلی خوب برخورد میکنید. راستش به بقیه بیماراتون به اندازه اون خوب رفتار نمیکردید و این اونو متعجب شده بود.
راستش فقط توهم زده بوده، اما همون توهم باعث شده بود که عاشقتون بشه.
اون روز خسته و عصبانی از یکی از همکاراتون از بیمارستان اومدید بیرون. شیفتتون تموم شده بود.
یهویی دیدید یه ماشین مدل بالا جلوی پاتون توقف کرد.
اون از ماشین پیاده شد، یه گل بهتون داد و گفت، اجازه میدید تا خونه همراهیتون کنم بانو؟
احمقانس که همچین اجازه ای بدید، ولی میدید.
مبارکهه
برای Hope
از طرفِ Emotional detective
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه جمع دانشگاهی میبینیدش.
تریپش هنرمند طور بوده و راستش سلیقه شما نبوده.
اما بهتون میچسبه و همش باهاتون حرف میزنه. اعصابتون ازش خورد میشه و حس میکنید میخواید نابودش کنید، تا آخر جمع.
اون رو میکنه که یه گیتاریست خفنه و شروع میکنه به گیتار زدن.
و یه شعر میخونه که حس میکنید در وصف شماست. برق چشماش وقتی که بهتون نگاه میکرد، براتون عجیب و جالب به نظر میاد.
تسلیت میگم، متأسفانه تونست مختونو بزنه.
برای گیووول
از طرفِ فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
حسابی خوشگل بوده. رندوم عاشقش میشید. در اولین نگاه.
البته قبلا هم هزار بار عشق در اولین نگاهو تجربه کرده بودید ولی این بار فرق میکرد.
اونقدر براتون جذابه و دوستش دارید که این تو رفتارتون مشهود بوده.
شمارشو گیر میارید و بله، بهش پیام میدید.
مینویسید: من عاشقتم.
به نظرتون چه جوابی میده؟
برای لیا کوچولووم
از طرفِ فلور مهربونت🗿
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
از زندگی خسته و زده شده بودید.
تنهای تنها داشتید توی سطح شهر راه میرفتید و به این فکر میکردین که چه اتفاقی افتاد که زندگیتون اینطوری شد.
خواستید یکم حال و هواتون عوض شه.
رفتید یه گوشه، هنذفیری رو درآوردید و صدای آهنگ رو بلند کردید.
یهو دیدید یه نفر داره بلند بلند با اون آهنگی که پخش کردید میخونه.
سرتونو برمیگردونید ببینید کیه و بعد، باهاش روبرو میشید.
کنار موتورش وایساده بود و میخندید.
حالا اعتراف کنید، خودش دلتونو برد، یا موتورش؟
برای آنه جونمم
از طرف سیسیت😂
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی بستنی فروشی میبینیدش.
توی بستنی فروشی کار میکرده و شما میرید تا بستنی بخرید.
میبینید توی حال خودشه و حواسش نیست جلوش ایستادید تا بستنی سفارش بدید.
کنجکاو میشید ببینید که داره چیکار میکنه و فکر میکنید با چی روبرو میشید؟ بله داره درامای مورد علاقتونو میبینه.
ذوق میکنید و بعدش، فکر کنم عاشقش نشید غیرمنطقیه نه؟
اون به خودش میاد و شما رو میبینه. میخنده و سفارش میگیره.
شما زیادی عاشقش شدیدد
برای سوی عزیزمم
از طرف، فلورتت
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
راستش همسایتون بوده و از مدتها پیش زیر نظرتون داشته.
چطور تاحالا ندیده بودینش؟ عجیبه.
اما یه روز وقتی داشتید از مدرسه برمیگشتید میبینینش.
نشسته بود لب جدول، دستاشو برده بود توی موهای فر سیاهش و داشت به آسمون نگاه میکرد.
از زیباییش شگفت زده میشید و وای، خرید هاتون، که به سفارش مامانتون گرفته بودید از دستتون می افته.
صدای افتادن اونا، پسره رو به خودش میاره.
اولش خجالت میکشه، ولی بعدش میاد برای کمک.
به عشق دو طرفتون سلام کنیدد.
برای تریس(فقط یه بار پارتی بازی میکنما)
از طرف فلورر
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
توی یه روز برفی داشتید از مدرسه برمیگشتید.
با معلمتون دعواتون شده بود و عصبی بودید اما سعی میکردید حال خودتونو یه جوری خوب کنید.
اون روز چتر نداشتید و برف داشت زیاد میبارید.
یه پسر قد بلند با تیپ کلاسیک که یه چتر سیاه دستش بوده از کنارتون رد میشه.
میبینه که شما چتر ندارید.
برمیگرده، چتر رو میندازه جلوی پاتون و فرار میکنه.
در حین فرار کردن داد میزنه، اینو بردارید که خیس نشید.
شما حالا عاشقش شدید.
اما آیا سرنوشت، شما رو دوباره به هم میرسونه؟
برای مُطی
از طرف زینی🗿
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو یه روز بهاری داشتید توی خیابون راه میرفتید.
یهویی یه سگ خیابونی دنبالتون میکنه. ترسیدید و وحشت زده در حال فرار کردنید که یهو اون از راه میرسه.
یه سنگ میزنه بهش و سگ دنبال اون میکنه. اما وسط راه می افته روی زمین و سگ داره بهش میرسه که شما یه جیغ میزنید.
مردم میان برای کمک به اون. شما حس عجیبی پیدا میکنید.
اون به خاطر شما جونش رو به خطر انداخت. حتما دوستتون داشته نه؟
برای نیلماه
از طرف فلوراا
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
با دوستاتون رفته بودید کافه و اون متصدی کافه بوده. با خوش رویی میاد و سفارش هاتونو میگیره و میره.
اما میبینید که طولش داده و سفارش هاتونو نیاورده.
میرید دنبالش و اونجا صحنه عجیبی میبینید.
اون یه گوشه قایم شده بود و داشت گریه میکرد. براتون عجیب بود، اما باهاش همزاد پنداری کردید.
به سمتش میرید و یه دستمال بهش میدید و لبخند دلگرم کننده ای میزنید.
همون لحظه، تو اوج غم، عاشق هم میشید.
برای هی دو
از طرف کارگاه احساساتی
هدایت شده از the loneliest
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا