eitaa logo
پشت صحنه ما؛
24 دنبال‌کننده
704 عکس
246 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو به من وایب ولنسی استرلینگ رو میدی. شخصیت اصلی کتاب قصر آبی. با این‌که آروم و مظلوم به نظر میاد، توی دلش یه آتیش خاموشه. همیشه خیال‌پرداز بوده و دنیای ذهنیش (اون "قصر آبی") براش پناهگاه بوده. همیشه مسخره‌اش کردن و نادیده‌اش گرفتن، ولی وقتی بالاخره یه تلنگر بهش وارد می‌شه ، تصمیم می‌گیره دیگه به ترس‌ها و محدودیت‌ها اهمیت نده. درست مثل پرنده‌ای که تمام عمر توی قفس بوده و بالاخره در باز می‌شه. با لباس‌های ساده اما راحت، با زندگی توی طبیعت، با دوست داشتن بی‌قید و شرط. تو اهمیت دادن به عشق و زندگیش بی پروا و آزادانه عمل میکنه. یه جورایی حس دختر بی‌ادعایی که دنیا بهش ظلم کرده رو داره، ولی بالاخره به خودش می‌گه: "بسه دیگه". همین باعث می‌شه جادوی واقعی شخصیتش شکوفا بشه. برای تو. از طرف کاراگاه احساساتی.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو وایب آقای جان مردیت رو میدی. یک کشیش هنرمند و عرفانی با چهارتا بچه بامزه و عجیب. اون مهربون و نجیبه. ولی گم‌شده توی دنیای خودش. خیلی وقتا از زندگی اطراف جا می‌مونه، یادش می‌ره غذا بخوره، نمی‌دونه بچه‌هاش کفش پوشیدن یا نه، ولی وقتی صحبت می‌کنه، حرفاش آروم و عمیقه. عاشق کتابه، طبیعت، سکوت، و آسمون شب. کسی که انگار توی بین دوتا دنیا زندگی می‌کنه: یکی دنیای واقعی، یکی دنیای فکر و خیال. حضورش ساکته، ولی وقتی کنارته، فضا حس عجیبی از آرامش داره. به جای حرف‌های زیاد، با نگاه یا لبخند کوتاهش آدمو آروم می‌کنه. شبیه شعریه که هیچ‌کس بلند نخونده، ولی یه نفر گوش‌داده و حفظش کرده. جان مردیت شخصیتیه که از بیرون شاید فراموش‌شدنی باشه، ولی وقتی می‌شناسیش، می‌فهمی چقدر عمیقه. برای تو. از طرفِ کارگاه احساساتی.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
من از تو حس استلا مینارد رو میگیرم. هم اتاقی آنه توی دوران دانشگاهش یا همون کتاب سوم. استلا از اون دختراییه که حضورش همیشه آروم و شیکه، نه لزوماً با لباس یا ظاهر، بلکه با طرز برخورد و لحن صداش. منطقی، صبور، عاقل. به‌جای شور و شوق بچه‌گانه، یه اعتمادبه‌نفس آروم و بالغ داره. زیاد اهل احساسات شلوغ نیست، ولی وفادار و عمیقه. از اون دوستاییه که نمی‌پره وسط حرف، ولی اگه چیزی بگه، ارزش شنیدن داره. با آنه رابطه‌ای داره که بیشتر بر پایه‌ی درک متقابله تا احساسات اغراق‌شده، در کنار آنه، یه جور تعادل ایجاد می‌کنه. استلا یکی از اون شخصیت‌هاییه که شاید اولش تو چشم نباشه، ولی اگه بفهمی کیه، ازش یاد می‌گیری چطور می‌شه هم آروم بود، هم قوی. برای تو. از طرف کاراگاه احساساتی.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو به من وایب رزمری وست رو میدی. زنی توی دو جلد آخر کتاب آنه شرلی، یه زن که داستان عاشقانه غم انگیز عمیقی رو پشت سر گذاشت و به همون لطافت جوونی باقی موند. خیلی فداکاره، از اون زن‌هایی که خودشو کنار می‌ذاره تا کسی دیگه اذیت نشه. مهربونه، مؤدب، خیلی اهل سر و صدا نیست. دوست‌داشتنیه ولی اهل جلب توجه نیست. تو دلش احساس زیادی داره، ولی فقط به وقت خودش نشون می‌ده. نه زود، نه بی‌دلیل. اون هنرهای زیادی داره و همه تحسینش میکنن اما براش مهم نیست که چقدر تحسین میشه. براش مهمه که زندگی خوب و مناسبی داشته باشه. رزمری وست زنیه که هیچ‌وقت برای خودش چیزی نخواست، ولی آخرش یه عشق حقیقی نصیبش شد، نه با هیاهو، بلکه با سکوتی که از عمق میاد. برای ارلین. از طرفِ کارگاه احساساتی.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
تو به من وایب دورا کیت رو میدی. یکی از دوقلوهایی که توی کتاب دوم آنه شرلی توسط ماریلا به سرپرستی گرفته میشن. اون از اون بچه‌هایی‌یه که همه می‌گن "چقدر دختر آروم و سربه‌راهیه"—و دقیقاً همینه. خیلی مودب، آروم، حرف‌گوش‌کن. اهل دردسر نیست، دقیقاً برعکس برادرش دیوی که پر از شیطنت و خرابکاریه. کاری نمی‌کنه که کسی ناراحت بشه، نه چون خیلی عمیقاً فکر می‌کنه، بلکه چون همیشه طبق قانون رفتار می‌کنه. یه حس مسئولیت کوچیک داره، انگار دلش می‌خواد هیچ‌وقت مزاحم کسی نباشه. دورا دختریه که شاید خیلی به چشم نیاد، چون همیشه "بی‌اشکاله"، ولی اونم قصه‌ی خودش رو داره؛ قصه‌ی کسی که یاد گرفته آرامش بده، نه دردسر. برای نور. از طرفِ کارگاه احساساتی.
هدایت شده از عاشقان ماه
هدایت شده از .𝓓𝓪𝔂𝓓𝓻𝓮𝓪𝓶.
*خدایا حواست به من باشه، یک نفر روی زمین هست که تمام دلخوشیش بزرگی توست•* برای فلورک
هدایت شده از عاشقان ماه
برای فلور عزیز، که شبیه رز سبزی ،نایاب، ساکت، عمیق. تو از آن‌نویسنده‌هایی هستی که واژه نمی‌نویسن برای دیده شدن؛ بلکه چون دلشون انقدر پُره که کلمات، خودشون راه بیرون رو پیدا می‌کنن. قلمت مثل برگ‌های رز، نرم، اما با ریشه‌هایی محکم. تو در سکوت رشد می‌کنی، و با هر داستان، باغی از معنا می‌کاری در دل خواننده. بودنت آرام است، اما هر واژه‌ات، دل را می‌لرزاند، مثل بوی گل در نسیم. و آن‌که تو را می‌شناسد، می‌داند که در پس این سبز آرام، جنگلی از رویا و خرد پنهان است.
هدایت شده از ‌ارژنگ
Emotional detective : Mei Lee - Turning Red 🎭 . چرا Mei Lee ؟ - آشفته و پرانرژی اما درونی و احساسی : این کانال دقيقاً مثل Mei داره بین هیجانات زیاد و آرامش نیمه شب تاب میخوره پستها گاهی انفجاری و احساس محور گاهی آروم و درونگرایانه ان. - هویت در حال کشف : Mei بین کودک بودن و بزرگ شدن گیر کرده درست مثل vibe کانال که گاهی خیلی جدیه گاهی بامزه و نوجوونه.. - ترکیب خنده گریه رشد و بحران : کانال هم دقیقاً این حسو داره یه جوری که با یه جمله اش میخندی با بعدیش میزنی زیر گریه بعد میری تو فکر!
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
عا، نمیدونم چجوری باید بهت تبریک بگم. هرچقدر توی نوشتن اوکی باشم، توی ابراز احساسات خوب نیستم. یادم نیست چجوری باهم صمیمی شدیم، اون نزدیک شدنه رو هم یادم نیست. ولی به خودم اومدم و دیدم برنامه ریختم وقتی اومدم بوشهر و برازجون، یه عالمه باهات خوش بگذرونم. برات از اون ادا و اطوار های فلور گونه در بیارم و چشمامو ریز کنم و بلند بلند بخندم. همه ما روزای سختی رو گذروندیم و روزای پیش رومون هم سخت خواهند بود. ولی بیا تصور کنیم روزای آینده، قراره قشنگ تر باشن. مثلا امسال قراره بیشتر شکفته بشی، بیشتر بخندی و زیباتر بشی. برات توی سال جدید، آرزوی یه عالمه آبنبات و بستنی و یه خواب راحت میکنم. تولدت مبارک فضه خانومم. یه دستِ مردِ ریلکس و بعدش، یه بغل ضایع. یوهوو