هدایت شده از ر࣫͝وناک
بیبیمریم، یه آدمی که همچنان هم داره سعی میکنه خودش رو دوست داشته باشه و چشماش رو از لابهلای نوشتههای روانشناسی برداشته نمیشه.
رودکی، چطوره؟
از برای کارآگاه احساساتی.(معنای کانالت🤍)
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
یه تقدیمی یهویی چون میترسم ایدش بپره.
کتاب شازده کوچولو رو تقریبا همتون خوندید، اگرم نخوندید داستانش براتون آشناست.
پسر کوچولویِ ساکن سیاره B612.
حالا من ازتون میخوام این پیامو فور کنید توی چنلاتون و لینک هاتونو اینجا بذارید.
بعد من براتون یه سیاره میسازم و براتون تصویر میکنم که روی اون سیاره چجوری هستید و سبک زندگیتون چطوریه.
مثل شازده کوچولو.
حله دیگه نه؟
استقبال کنیدا بچه ها:).
چیزه، سعی میکنم زود بدمش خب؟
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک C432 هستید.
این سیارک یکمی با بقیه سیارک ها فرق داره.
در بیشتر ماه های سال، اگه ما از روی زمین به آسمون نگاه کنیم، حتی با چشم مسلحِ خیلی دقیق، غیر ممکنه که این سیارک رو ببینیم. غیر از یه روز توی سال و اون روز ۱۹ خرداد یا همون نهم ماه ژوئنه. وقتی بهار داره کمکم تموم میشه و تابستون میخواد جاشو بگیره.
ساکن اون سیارک یه دختر کوچولوی تقریبا ۱٠ سالهس. البته اگه به حرفایی که میزنه گوش بدیم ممکنه سنش به نظر بالاتر هم بیاد با این حال فقط ده سالشه.
همهیِ سیارک اون رو یه عالمه علف بامزه که رنگشون سبز روشنه پر کرده و تنها چیز متفاوتی که اونجا دیده میشه، یه بومِ نقاشیه که معلوم نیست از کجا اومده.
اما همون کافیه که دختر کوچولو هیچوقت حوصلش سر نره. اون توی ذهنش قصه میبافه و اونا رو روی بوم نقاشی میکنه.
اون زیاد نمیخنده اما اگه در حین روز یه دسته کبوتر از کنارش رد بشن طوری بلند بلند میخنده که اگه کسی اون رو بشناسه، باورش نمیشه این همون دختره.
از طرفِ فلورا، ساکن سیارک L166.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک A279 هستید.
یه سیارک عجیب و غریب که حتی دانشمندی که کشفش کرده هم هنوز نمیتونه از کشفش با اطمینان حرف بزنه. یه سیارک که انگار خیلی توی چشمه و آدمای زیادی حتی با چشم غیر مسلح هم اون رو دیدن اما یهویی محو میشه و دیگه هیچکس پیداش نمیکنه تا بعد از گذشت مدت خیلی طولانی.
برای همین هیچکس نمیتونه مطمئن باشه اون رو دیده یا نه.
ساکن اون سیارک که پسر نوجوونه. میخواید بفهمید چرا اون سیارک یهویی دیده میشه اما به همون اندازه یهویی محو میشه؟
درسته، توی اون سیارک یه کوه آتش فشان وجود داره که آتیشش خیلی بزرگ یا زیاد نیست. با این حال اون پسر نوجوون تقریبا ۱۴ ساله، وقتی که آتیشِ اون آتش فشان به اوج خودش میرسه، مواد منفجره هایی که از قبل درست کرده رو روی آتش فشان میگیره و فیش، مدت طولانی اون مواد منفجره ها روشن میشن و نورافشانی میکنن و همین باعث میشه اون سیارک حتی با چشم غیر مسلح هم قابل دیدن باشه.
پسرک مو قهوهای حین نورافشانی بلند بلند میخنده و آواز میخونه و وقتی اون خاموش میشه، آروم میره یه گوشه میشینه و لبخند عمیق و شاید غمگینی میزنه. اما بازم با همون لبخند منتظر میمونه تا فوران اون آتش فشان به اوج خودش برسه و پسرک دوباره آتیش بازی راه بندازه. شاید این بار آتیش بازیش دیرتر خاموش بشه!
از طرفِ فلورا، ساکنِ سیارکـِ L166.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک F569 هستید.
یه سیارک متفاوت که یه دختر کوچولوی نوجوون پر جنب و جوش روی اون تنهایی زندگی میکنه.
اگه به آسمون نگاه کنید، توی اواخر ماه تیر یا همون اواسط جولای میتونید اون رو توی آسمون تماشا کنید.
البته اون سیارک فقط از دور شبیه یه سیارک قرمز چشمک زن به نظر میاد که موقع غروب و نزدیک شب دیده میشه.
درست حدس زدید، دخترک که روی سیارک تنها بوده وقتشو با بافتن یه فرش قرمز پر کرده و با استفاده از نور خورشید درونش رو درخشان کرده. برای همین توی همچین روزا و همچین ساعتی میتونید اون سیارک رو ببینید.
به نظر میاد اون دخترک اصلا روی اون سیارک تنها نیست. برخلاف سیارک های دیگه، روی سیارک اون وسایل مختلفی قرار داره، یه تلویزیون که هر روز یه چیز رو نشون میده، چندتا کتاب که انقدر خونده شدن ورق ورق شدن و یه باند موزیک که پر از موسیقی هایی که توسط خود اون دختر ضبط شده.
با این حال اون دختر یه وقتایی حس تنهایی میکنه و چون قصه قدیمی شازده کوچولو رو از پرنده هایی که رد میشدن و اجدادشون کسایی بودن که شازده کوچولو رو به زمین بردن شنیده، منتظر یه شازده کوچولوئه که قدم رو سیارش بذاره و باهم شروع به ماجراجویی کنن.
از طرفِ فلورا، ساکنِ سیارک L166.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک H162 هستید.
یه سیارک که فقط یک روز از سال میشه اون رو دید. روز نهم مهر یا همون اول اکتبر.
توی اون روز، اگه به جهت شرق وایساده باشی و سرتو به آسمون بگیری میتونی یه نور چشمک زن رو ببینی که از همون سیارک میاد.
اسم این سیارک توی هیچ مرکز نوجومیای ثبت نشده برای همین کسی نمیتونه به طور قطع در مورد وجود داشتنش حرف بزنه اما همه اونایی که اون روز، از جهت شرق به آسمون نگاه کردن مطمئنن که همچین سیارکی وجود داره، ماهم همینطور.
ساکن اون سیاره یه مرد جوانِ که حتی ماهم نمیتونیم سن حقیقیش رو حدس بزنیم.
اما اون همه سال رو قهوه به دست رو به آسمون میشینه انتظار همون روز رو میکشه. روزِ نهم مهر یا همون اول اکتبر.
توی اون روز بود که بانوی رویاهاش قدم به سیارکش گذاشته بود و فقط یکم اونجا مونده بود، اما همون یکم همانا و عاشق شدن تا تمام عمر همانا.
حالا اون مردِ جوان تمام سال رو قهوه به دست میشینه و به چشم های قهوهای اون بانو فکر میکنه و شعر میگه. شعرایی که پرنده های مهاجر اونا رو میشنون و به زمین میبرن.
اما وقتی اون روز میرسه، یعنی روزِ نهم مهر ماه، اون مرد چراغ چشمک زنش رو برمیداره و تا وقتی اون روز تموم شه اون روز روشن میذاره به امید اینکه بانوی رویاهاش دوباره سیارکش رو پیدا کنه و برگرده.
به نظرتون اون بانو برمیگرده؟
از طرفِ فلورا، ساکنِ سیارک L166.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک K522 هستید.
اگه فکر میکنید شبیه بقیه ساکنان سیارک ها هستید اشتباه میکنید.
شما یکی از ساکنان روی کره زمین بودید، یه بانوی جوان که به آسمان ها علاقه زیادی داشت و همین باعث شد که الان ساکن یکی از اون سیارک های توی آسمون باشید.
شما مدتها تلاش کردید تا وجود سیارک هایی با ساکنین مختلف رو اثبات کنید و کسی حرفتون رو باور نکرد. برای همین خسته شدید و مثل شازده کوچولو، جسم فانی خودتون رو روی زمین رها کردید تا به آسمون ها برید و خودتون شاهد اون حقایق باشید. چرا که بعد از مدتها خودتون هم به دانسته هایی که داشتید شک کرده بودید و اون موقع بود که اون سیارک شما رو انتخاب کرد.
درسته، اون سیارک مدتها بی سکنه مونده بود، بانوی قبلی که روی اون زندگی میکرد مدتها بود که از اونجا رفته بود و سیارک احساس تنهایی میکرد و اونجوری شد که شما رو پیدا کرد.
یه سیارک که یه خونه کوچیکِ طلا کاری شده روش قرار داشت و نسبت به بقیه سیارک ها یکم بزرگتر بود.
شما حالا ساکن اون سیارک اید، سیارکی که متعلق به خودتونه. خانوادتون فکر کردن که شما گم شدید اما هروقت که احساس میکنید اون سیارک از روی زمین دیده میشه، بهشون پیام میدید شاید اونها متوجه جایی که زندگی میکنید بشن.
به نظرتون اونا میتونن بازم پیداتون کنن؟
از طرفِ فلورا، ساکنِ سیارک L166.
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
شما ساکن سیارک B613 هستید.
بله بله، همون سیارک کنار شازده کوچولو.
ساکن اون سیارک یه پسر تقریبا هفیده ساله با موهای سیاه و چشمای عجیبِ آبی که یه احساس های متناقضی نسبت به همه چیز داره، یه وقتایی عاشق خورشیده و یه وقتایی ازش متنفره. یه وقتایی مثل چی بلند بلند میخنده و یه وقتایی مثل چی گریه میکنه.
شما چند نسل بعد از اون شازده کوچولو روی اون سیارک ساکن شدید، اما هنوزم میتونید از دور اون گل معروف که هنوز زیر یه شیشه هست رو ببینید.
سیارک شما از سیارک شازده کوچولو عجیب تره، شاید یکم شلوغ تر.
آتشفشان های بیشتری داره و شما خاموششون نمیکنید، چون تماشای فوران اونها رو دوست دارید. سیارک شما رو اولین بار یه پیرمرد ستاره شناس که با ستارهها قصه میساخت کشف کرد، شبِ انقلاب تابستانی. دقیقا همون روزی که آدمای زمین اگه خیلی دقت کنن میتونن فوران اون آتشفشانها و درخشیدن سرخ سیارک رو ببینن.
با وجود اون شلوغی و آتیش، شاید هنوزم منتظر روییدن یه گل، مثل اون گل زیر شیشه توی سیارک خودتونید. درست نمیگم؟
از طرفِ فلورا، ساکنِ سیارک L166.