خسته¡
دارم از پارادوکس و هجوم این همه احساسات به معنای واقعی سکته میکنم.
نگرانی، عصبانیت، خجالت، خشم، غم،
بیقراری، امید، شوق، شرم، شوک، غم،
بلاتکلیفی، ناراحتی، ذوق، نگرانی، غم،
دلتنگی، خوشحالی، دلمردگی، جنون، غم،
*ادامه دارد..
خسته¡
عجب ۱۴۰۳ گندی بود، چقدر آدمهایی که واقعا نعمت بودن رو از دست دادیم؛ مخصوصا سیدحسن.
عجب ۱۴۰۴ خیلی خیلی مزخرف و گندی بود،
بسیاری از آدمهایی که واقعا نعمت بودن رو از دست دادیم:)
خسته¡
لا ملجأ اِلّا علے
زیر بارون تو حیاط نشستم
صدای جنگندهها خیلی میاد
داد میزنم لا ملجا الا علی