یادش بخیر، یه زمانی یواشکی فلش میبردم مدرسه دوستم ببره خونشون از توی کامپیوترش واسم آهنگ بریزه.
تو یه مرحله از زندگیمم که همه چیز داره بهم فشار میاره، از یطرف ترس و استرس آینده رو دارم، از یطرف باید غصه خانوادهام و دغدغههاشون رو بخورم، از یطرف باید مراقب فروپاشی روانی باشم، از یطرف باید به حرفهایی که پشت سرم میزنن اهمیت ندم و از یطرف باید سرپا وایسم و خودم رو حفظ کنم و قوی باشم که بتونم ادامه بدم، من بین همه اینها گیر کردم، کمک.