دلم یه بغل میخواد که توش گریه کنم و دماغمو با لباسش پاک کنم و بازم بگه اشکال نداره.
هدایت شده از - هندزفریِگرهخورده! -
هربار که دلم میشکنه و بروز نمیدم فکر میکنم قوی تر میشم، ولی دفعه بعد میفهمم ضعیف و شکننده تر از قبلم.
بیانصافیه تحمل این همه غم، برای یه مشت دل و روده و پوست و استخونی که اسمش رو گذاشتن آدم.
یه سری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه چون از خودش خجالت میکشه.
از حماقت زیاد، از خریتِ بیانتها، از بی فکری.