نانازیِکیوت
-
دردناکترین باخت وقتیه که، آدم هایی که بوی امنیت میدن رو از دست میدیم.
این اصلا منطقی نیست که داره 19 سالم میشه،
من هنوزم وقتی هلیکوپتر رد میشه بدو بدو میرم تو حیاط که باهاش بای بای کنم.
هر بار که جلوی آیینه میایستم او را میبینم، نگاهمان که بهم گِره میخورَد، گویی دَرد از چشم هایمان در حال لبریز است و بُغض خودش را به دیواره گلویمان میکوبد تا رهایش کنیم..
اما لبخندی هر چند کمرنگ، روانه لب هایمان میکنیم و به راهِمان ادامه میدهیم..
ما به هم قولِ قوی ماندن و رسیدن داده ایم.