eitaa logo
وهم سبز
88 دنبال‌کننده
29 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
جلوی فر نشستم،منتظرم تا شیرینی هام‌ بپزن. از هفت سالگی تا الان،چیزی تغییر نکرده. همون طور که آیلین هفت ساله جلوی فر نشسته و پاهاشو توی شکمش جمع کرده،موهاش با زور تا روی ترقوه‌اش می رسن،پشت لبش داغ و میشه و طعم اهن رو لباش پخش میشه و به خودش میاد و بیشتر دستمالو فشار میده.دود سیگار اون تو تراس میپیچه در حالی که شیرینی ها دارن پف می کنن. حالا تنها چیزی که تغییر کرده،درجه‌ی فر و نمره‌ی چشم آیلین ۱۷ ساله و ریه ‌ی نیمه کارشه. موهاش هنوز با زور تا روی ترقوه هاش میرسن،این دفعه دستمالو سفت تر فشار میده،تاخون زودتر بند بیاد.دود سیگار ایندفعه مال اون نیست ولی هنوز شیرینی ها دارن پف میکنن.
خیلی خوشم می آد وقتی یکی میگه"بوی تورو میده"
کاش وقتم خالی شه،بتونم دراز بکشم روی سرامیکا، بزارم سرماشون بخزه و بشینه توی تنم. بزارم غم غرقم کنه،اونقدری که نتونم نفس بکشم و بعد یه قرص بخورم و بخوابم، فقط بخوابم.
"این دفعه نوبت ماست،ما برتریم.به خودتون نگاه کنید،امیدوار نیستم امیدواری معنایی نداره. مطمئنم ‌بچه ها مطمئنم که ما باهم پسش می گیریم"
هدایت شده از ‌وهم سبز
If you could run, would you do this?
هدایت شده از ‌وهم سبز
Why didn't you tell me this was a terminal?
هدایت شده از ‌وهم سبز
In the fall, only in the fall can we be together.
When-I-Close-My-Eyes.mp3
زمان: حجم: 4.6M
The house, it feels so empty ‘Cause now I live alone The kid next door keeps asking me where you’ve gone And I tell him, I tell him you’ve gone home But when I close my eyes You’re standing there, in front of me When I close my eyes It’s almost like it used to be Then I realise you’re just a ghost Maybe at most, a fragment of my mind When I close my eyes