#پارت_بیستونهم
#فادیا
گوشه پناهگاه در حالیکه ایلیا خودش را به بازویم چسبانده بود نشسته بودم و دوستانم تصمیم می گرفتند کدام کشور خوب است کدام بد. بعد از آمریکا اسرائیل و ... به ایران رسیدند و هرکس در موردش چیزی گفت:《ایران خیلی از این حادثه ابراز تاسف کرده و واقعا برای ما ناراحته!》
_ ابراز تاسف به چه درد ما میخوره وقتی امنیت نداریم؟》
_ ایران کمک های مختلفی فرستاد از جمله مواد غذایی و پوشاک فرستاده.
_ بقیه کشور ها هم برای خود نمایی همچنین کاری کردند اما ایران اگر واقعا مارا دوست داشت طوری به اسرائیل حمله می کرد که نتواند کمر راست کند. دیگر کسی چیزی نگفت و همه سکوت کردیم من هم متقاعد شده بودم حالا بیشتر از قبل از یوسف شاکی ام و تنفر زورش به عشق می رسد و دست اورا می خواباند زمین. شروع کردم به نوشتن داستان تا دیگر به یوسف، ایران و بدبختی هایم فکر نکنم اما اگر می دانستم بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد هرگز مداد را در دستم نمی گرفتم:《باورم نمی شد همسر محمد نبی، مادر فاطمه، ام المومنین، همانکه وقتی محمد بر روی کوه صفا رفت و ریاد زد:《من پیامبر خدا ام !》و مشرکین بر پیشانی محمدش سنگ زدند گریه هایش اشک فرشگان را نیز در آورد. همانکه خودش را سپر محمد امین کرد و نگذاشت سنگ ها به او برخورد کنند، کوله بار سفرش را بست و به خانه اش رفت همان خانه های مروارید و زیبا در بهشت... آه اشک های فاطمه دل کوه را می لرزاند... وقتی محمد گفت:《امسال عام الحزن است.》بغض فروخورده اش را دیدم... مشرکین هم از رفتن ابوطالب و خدیجه خوشحال بودند. عجب روزی بود! یکی رقصان، یکی قد رعنایش خمیده، یکی خندان، یکی اشک هایش زمین را سیراب می کند. اما همه این ها یک طرف و فاطمه ای که شغل مادری بر روی شانه کوچکش افتاده ! حالا همه کس پدر فاطمه بود، فاطمه بود و باز هم فاطمه بود...
نویسنده:ریحانه.ش
https://eitaa.com/ieham1
کپی؟❌🚫
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگه نقاش بودم میکشیدم ....🫀
https://eitaa.com/ieham1
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بغضم میگیره با اهنگش🚶♀️❤️🩹
https://eitaa.com/ieham1