3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا هی میگید به جلیلی رای بدیم!!!!
چرا میگید اصلحه!!
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
-هَلْيتّصلُيوْمُنا
مِنْكَبِعِدَةٍفَنَحْظيٰ؟!
آیاامروزجداییمابه
وعدهٔدیدارِتومیرسد
تابهرهمندگردیم؟!
#صاحب_الزمان
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به به چه ها کرد اقای رسولی
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
-دِلخـۅشَمبـٰآنفَسۍحَـبّہ؎قَند؎چـٰآیۍ🤍'🌱
صحـبتاَهـلدِلۍفـٰآرِغاَزهَمھمـہِدنیـٰآیی.✨️🌚:)
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رابطه تو قوی کن با امام زمانت (:
•|اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَجــے|•🌱🤲🏻
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
گفت:عاشقیراچگونهیادگرفتهاۍ؟!
گفتمازآنشهیدگمنامیکهمعشوقراحتیبهقیمتِ از دست دادنهویتشخریداربود...🍃
شهیدابراهیمهادی
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] هوالعشق...❤️
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
هوالعشق...❤️
#نسیم_ نوزدهم
به سقف اشاره میکنم و با لکنت جواب میدهم: رو... رو... پش... پشت ... بوم.. م...
فاطمه و علی اصغر هر دو با چشمهای نگران از اتاقشان بیرون میایند..
و تو با سرعت از پله ها پایین میدوی...
دستم را روی سینه ام میگذارم. هنوز بشدت میتپد. فاطمه کنارم روی پله نشسته و زهرا خانوم برای آروم شدن من صلوات میفرستد.
اما هیچ کدام مثل من نگران نیستند!
بخودم که آمدم فهمیدم هنگام دویدن و بالا آمدن از پله ها شالم افتاده و تو مرا با این وضع دیده ای!!!
همین آتش شرم به جانم میزد!!
علی اصغر شالم را از جلوی در حیاط می آورد و دستم مے دهد.
شالم را سرم میکنم و همان لحظه تو با مردی میانسال داخل می آیے...
علی اصغر همینک او را میبیند با لحن شیرین میگوید: حاچ بابا!!
انگار سطل آب یخ روی سرم خالی میکنند مرد با چهره ای شکسته و لبخندی که که لابه لای تارهای نقره ای ریشش گم شده جلو
مے آید:
_سلام دخترم! خوش اومدی!!
بهت زده نگاهش میکنم بازم گند زدم !!!
ابروم رفت!!!
بلند میشوم ، سرم را پایین میندازم ...
_سلام !!... ببخشید من!.. من نمیدونستم که..
زهرا خانوم دستم را میگیرد!
_عیب نداره عزیزم ! ما باید بهت میگفتیم که اینجوری نترسی !! حاج حسین گاهی نزدیک اذان صبح میره روی پشت بوم برای نماز ..
وقتی دلش میگیره و یاد همرزماش میفته!
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍
" کُنج حرم "
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🌱 🤍🤍🤍🤍 🌱 🌱 🤍🤍 🌱 [سوژه عکاسی] هوالعشق...❤️
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱 🌱
🤍🤍🤍🤍
🌱 🌱
🤍🤍
🌱
[سوژه عکاسی]
هوالعشق...❤️
#نسیم_ بیستم
دیشبم مهمون یکی از همین دوستاش بوده. فک کنم زود برگشته یراست رفته اون بالا...
با خجالت عرق پیشانی ام را پاک میکنم ، بزور تنها یک کلمه میگویم:
_شرمنده ... فاطمه به پشتم میزند:
_نه بابا ! منم بودم میترسیدم!!
حاج حسین با لبخندی که حفظش کرده میگوید:
_خیلی بد مهمون نوازی کردم! مگه نه دخترم!!
و چشمهای خسته اش را بمن میدوزد
نزدیک ظهر است
گوشه چادرم را با یک دست بالا میگیرم و با دست دیگر ساکم را برمیدارم. زهرا خانوم صورتم را میبوسد
_خوشحال میشدیم بمونی! اما خب قابل ندونستی!
_نه این حرفاچیه؟؟ دیروزم کلے شرمندتون شدم
فاطمه دستم را محکم می فشارد:
رسیدی زنگ بزن!!
علی اصغر هم با چشمهای معصومش میگوید: خدافس آله
خم میشوم و صورت لطیفش را میبوسم...
_خدافظ عزیز خاله
خداحافظی میکنم ، حیاط را پشت سر میگذارم و وارد خیابان میشوم.
تو جلوی در ایستاده ای ، کنارت که می ایستم همانطور که به ساکم نگاه میکنے میگویے:
خوش اومديد... التماس دعا
🍃__🤍ڪـــــنــجــــ🌿ـحــرمــ🤍