eitaa logo
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
89 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
24 فایل
🌱_در‌پی‌یافتنِ‌حقیقتِ‌طریقتِ‌بشریت ! متوسل‌به‌ایه‌ی‌۲۸۶‌سوره‌ی‌بقره - . شاید مذهبی ، شاید ادبی ، شاید سیاسی و شاید فرهنگی ! ایهام ؛ ارایه ایست که یک معنی نزدیک دارد و یک معنی دور و اغلب معنی نزدیک آن برداشت می‌شود. -گروه‌فرهنگی‌مهتدین‌؛ @MOHTADIN128 -
مشاهده در ایتا
دانلود
پاشو ، پاشو اون روسری گلدار سبزو بکش رو سرت و بی شیله پیله یه سر بزن به کتابفروشی همیشگیت و اینبار بر خلاف همیشه یه سلام بده به فروشنده و بعد برو از اون ته ته ، اسم تک تک کتابارو بخون و یه چند صفحه ای تورق کن و بعد که قانع شدی پولش زیاده ، بذارش سرجاش و برو سراغ بعدی . آخرشم مثل همیشه یه نگاه به نشون کتابا بنداز و گوشه ی لبارو برای رنگی بودنشون کش بده و بعدم سراغِ کتابِ همیشگیت که ناموجودِ رو بگیر و با یه خداحافظی راهی شو سمت مسجد که با همون چادر گلدارای کوتاه اقامه کنی نمازِ مغربو . . [ کتابِ ، کنج‌آدم‌بودن ]
ترسم این است که مشرک بشوم از تب تو صبر کن دل به تو کافر بشود بعد برو . .
نا امیدی سم است ؛ مشکلات نباید جوان را متوقف و نا امید کند . - سید‌علی‌خامنه‌ای
من واقعا آدم عقلمندی نیستم . .
چند وقتیه حس میکنم سلول هامو . هر چند وقت یبار از حرکت وایمیستن و چک میکنن که ببینن انرژیم برگشته یا نه ولی به ثانیه نمیرسه که دوباره شروع میکنن به حرکت کردن .
اینو توی برنامه ی روزانتون جا بدید
هدایت شده از [‌ پَناه ]
_کارِ ما حفظ این انقلابه!می‌فهمی که؟! [غریب]
گاندو واقعا قابل ستایشه ؛
بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت؟ خوب شد زندگی‌ات؟ یا که بدهکار شدی؟ - حمیدرضا_گلشن
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
[ روایت ماه و آه ] شبِ آخر برای همه‌یمان غریب بود . باید می‌نشستیم و با همه ی چای ریختن ها و نبات گذاشتن ها ، با همه ی شیر و کیک نذری گرفتن ها ، با خراب بودن مداوم کارتخوان ، با کمبود لیوان ، با کمبود چای ، با کم آمدن غذا و بهانه های مختلف آوردن ها ، با همه ی قطع شدن های برقِ موکب ، با شیطنت های بچه ها ، حتی با دردسر های به وجود آمده با مسئول هیئت ! باید می‌نشستیم و با همه‌یشان خداحافظی میکردیم تا برسیم به محرم سال بعد و دوباره خودمان را در لباس خادمی ببینیم . پادرمیانی کردنمان برای نصب بلندگو در حیاط ، خودکفایی و لیوان خریدنمان برای موکب ، نصب چراغِ قرمز برای داخل و از همه مهم تر ، دردسر هایمان برای کشتن سوسک های فراوانِ ایستگاه صلواتی ؛ هرطرف از آن ده روز را نگاه میکردی ، خاطره بود و خاطره . تمام ده شبی که نوبتی بین روضه ها اشک میریختیم و هنگام توزیع غذا سینه میزدیم . . شبِ آخر انقدر سرمان شلوغ بود که حتی فرصت نکردیم بنشینیم و با حسرت به موکب و کتیبه ها نگاه کنیم . .