eitaa logo
حآمیم । کافه ی باران ، ❌نفور
75 دنبال‌کننده
135 عکس
29 ویدیو
0 فایل
حآمیم «صدایی که حالِ دلت رو عوض می‌کنه؛ به دنیای موسیقی و احساسِ حامیم خوش‌اومدی.» شروعمون ۲۶.۳.۱۴۰۵ اصکی نه فور قشنگ تره ☁️ آیدی مالک @Hamimi1393 ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4745179 به قلم الی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلامممم ظهرتون بخیر اول می خوام یه نیو نشر از داداشیمون بدممممم 🤍
ای جانمممم ✨ حآمیم :(( https://eitaa.com/ihamim27
بریم سراغ پارت
رمان کافه ی باران فصل ۶: خاطره‌های مشترک بارون اون روز بی‌وقفه می‌بارید، شیشه‌های کافه پر از بخار شده بود و صدای قطره‌ها مثل یک موسیقی آرام همه‌جا پیچیده بود.  آرمان و آسمان کنار پنجره نشسته بودن، هر کدوم یک فنجون قهوه جلوی دستشون.  اولش حرف‌ها ساده بود؛ از فیلم‌هایی که دیده بودن، از آهنگ‌هایی که همیشه گوش می‌دادن، از خاطره‌های کوچیک و روزمره.  آسمان با خنده گفت: «یادته بچه بودیم وقتی بارون می‌اومد، همه‌ی کوچه رو آب می‌گرفت و ما با کاغذ قایق درست می‌کردیم؟»  آرمان خندید: «آره… من همیشه قایق‌هام غرق می‌شدن، ولی تو قایق‌هات تا ته کوچه می‌رفتن.»  هر بار که آسمان می‌خندید، آرمان حس می‌کرد بارون بیرون هم باهاش هماهنگ شده.  یه لحظه سکوت شد، فقط صدای بارون بود.  آرمان گفت: «می‌دونی، این کافه بدون تو فقط یه جای معمولیه.»  آسمان نگاهش کرد، لبخند زد، و گفت: «پس باید همیشه با هم بیایم.»  اون روز، خاطره‌های کوچیکشون تبدیل شد به یک پل بزرگ؛ پلی که دل‌هاشون رو به هم نزدیک‌تر کرد.  ادامه دارد... به قلم الی @ihamim27
استوری جدیدش باز✨️🤍 𝒌𝒉𝒐𝒅𝒂𝒉𝒂𝒇𝒆𝒛𝒆𝒓 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉 𝒈𝒉𝒂𝒅𝒊𝒎𝒊 (💋💘💘💋) 💋/𝘤𝘰𝘱𝘺=❌ 💋/𝘧𝘰𝘳 = ✅ 💋/𝙼𝚢 𝚌𝚑𝚊𝚗𝚎𝚕 = https://eitaa.com/thamimt718love