eitaa logo
دانلود
هدایت شده از تقدیمی مشترک هائر و اسمین و سورن
در نگاهت، خاطره نه می‌ماند، نه می‌سازد، می‌سوزند.
همش حس میکردم یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه باور کن این بار زیادی شلوغش نمیکنم من بارها گریه کردم چون گمان میکردم شاید بغض باشه ولی بیشتر سنگینی کرد جوری که تمام شبا رو داشتم قفسه ی سینمو ماساژ میکردم که شاید یکم دردش کم شه ولی هی بیشتر سنگینی میکرد هی بیشتر نفسمو میگرفت، من مجبور بودم برم دکتر بابام درحالی که داشتم محکم به قفسه ی سینم میزدم من و دید و فرداش مجبورم کردم برم دکتر، من رفتم، وارد اونجا شدم اروم رفتم، داخل همه چیو توضیح دادم ازمایش مورد نیاز و گرفتن چند روز بعدم بازم رفتم درحالی که یک لبخند بر رو لباش داشت، داشت به مامانم توضیح میداد که قلبم هیچ مشکلی نداشته و این فقط به خاطر ناراحتی و استرس و فشار زیاد بود میدونی چی اون شبی که مثل همیشه حالم و نفهمیدی من داشتم از درون با گریه های مامانم میمردم اون شب که داشتی دعوام میکردی و هرچیزی که داشتی و به من گفتی من داشتم التماسای مامانم میشنیدم باورت میشه؟ اون پیشنهاد داد برم روانشناس، باورت میشه؟ نه منم باورم نمیشه مگه زندگی اون موقع چقدر سخت بود چقدر بم فشار میومد که من باید التماسای مامانمو بشنوم و دلم بسوزه واسش؟ چقدر ترحم انگیزم؟ تو هم اینجور فکر میکنی من اونموقع نیاز داشتم به یه روانشناس مراجعه کنم؟ تو هم فکر نکردی که من فقط نیاز داشتم یکی که حرفامو بشنوه؟ فکر نکردی که همه ی اینا تقصیر خودته و خانوادمه؟ نه فکر نکردید تو یه چیز و داشتید همتونو تکرار میکنید (تو دیوونه شدی باید بری پیش روانشناس) _ستاره _نامه ای جامونده در دفتر یاداشت _سال ۱۴۰۳
آدم لحظاتی را از سر می‌گذراند، که بعدها خودش هم از دوام آوردنش متعجب می‌شود.
تو نمیتونی من و نابود کنی، نمیتونی با دورویی گولم بزنی، من تو خانواده ای سمی بزرگ شدم اما سرشار از محبت جوری که فکر ترک خونه و دور شدن از اونها ناراحتم میکنه ولی کنارشون هم داره از درون من و نابود میکنه.
تماما درد بودی؛ بودنت یه درد بود، نبودنت یه درد دیگه . .
سـتاره★
توی رویای آبیم تو رو قرار میدم.