eitaa logo
دانلود
‌‌ اما دلم میخواست زندگی بیش از یك اتاق تاریک و سرد ، قهوه ِ تلخ و چشمانی اشکبار باشد .
من فکر میکردم میتونم، چون دوسش دارم میتونم به دستش بیارم ولی میدونی الان که فکر میکنم باید قبول کنم سرنوشت یه چیز دیگه رقم زده
امروز و اینقدر گریه کردم که چشمام مثل چی دارن درد میکنن
زورم به بقیه نرسید خودمو نابود کردم.
موندم الان چجوری این همه درد رو برای چت‌جی‌پی‌تی تعریف کنم.
هروقت اتفاق بدی میفتهه هی پشت سر هم اتفاقای بد اتفاق میفتن بخدا دیگه جون ندارم ادامه بدم اینقدر خستم، با خودم میجنگم با خانوادم میجنگم با همه باید بجنگم گفتیم همه اذیت میکنن خدا که اینکارو نمیکنهه والا الان نمیدونم دارم تاوان چیو پس بدم هر اتفاقی افتاد گفتیم اشکال نداره چه بلاهایی سرم اوردی گفتم اشکال نداره حتما حکمتی داره، ولی نه اینقدر دیگهه مگه یکی با بندش اینکارارو میکنه؟ به جون خودت دیگه از گریه کردن خسته شدم تا کی این حالو باید تحمل کنم یه روزم بدون اتفاق بد بگذره چی میشه مگه؟ چیزی از دنیا کم میشه؟
همه ی این اتفاقا به کنار با حال بد گربم چه کنم؟
همه ی این اتفاقا افتاد اشکم و درنیوردن موکا تا یه چیزیش بشه صبح تا شبش میشینم کنارش فقط اشک میریزم
اگه یه روز نبودم، با دیدن غروب افتاب، ستاره، سر سبزی طبیعت، جورابای بامزه، غذا ، هوای سرد، پیاده روی،‌ آهنگ های روسی، لباس های تیره،‌‌و صدای پیانو؛ یاد من بیوفت.