هدایت شده از درماندگیِ اموخته شده
اضطرابم تبدیل به خشم شده دیگه مضطرب نیستم دائم عصبی ام
به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلا مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچیک ترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.
- صادق هدایت
شرایط برای نوشتن خیلی افسرده کننده است. مدام میگویی اوضاع بدتر از این نمیشود و بعد میبینی که میشود. چقدر بدتر میتواند بشود؟