ممنونم ازت.ممنون که تمام این مدت کنارم بودی. تو خنده ها و ناراحتیا تنها کسی که همیشه بوده تو بودی.نمیدونم باید چطور ازت تشکر کنم.تو قوی ترین و مهربون ترین و زیبا ترین و خوش قلب ترین و رفیق ترینِ من بودی همیشه.شبایی که کسیو نداشتیم و تا خودِ صبح به سقف زل زدیم و اشک ریختیم تنها کسی که پیشم بود تو بودی.روزایی که خوشحال بودم و ذوق داشتم و کسی نبود که براش تعریف کنم تو تا خود صبح بیدار میموندی و به حرفام گوش میدادی. من خیلی دوست دارم.میتونم بگم از هر کسی بیشتر دوست دارم.تویی که همیشه میدونستی من چه حالی دارم و هیچوقت تنهام نذاشتی.تبریک میگم بهت .. تویی که همیشه خودت تیکه های شکسته قلبتو از روی زمین برداشتی و به سختی همشو دوباره بهم چسبوندی بدون اینکه کسی متوجه شه.❤️🩹
در آخر ممنونم که 365 روز دیگم کنارم بودی:)
تولدت مبارک من ! ✨🎈
اگه هنوز سیگار میکشی و بهت میگه نکش
اگه با هرکسی رفت و آمد میکنی و اون میگه نکن،
اگه وقتی حالت بده پیشت میمونه و سعی میکنه بهترت کنه،اگه زخم رو تنت دید، با پماد و بانداژ و بتادین اومد پیشت،اگه بخشیدت وقتی که فکر نمیکردی هیچکس بتونه ببخشت و موند وقتی که مطمئن بودی همه میرن،اگه وقتی شب دیر میری خونه، عصبی میشه و میگه خیلی نگرانت شده،اگه پیامشو یه ساعت دیر سین کنی در به در دنبالته و دل تو دلش نیست تا پیدات کنه و مطمئن شه که حالت خوبه،اگه تو سخت ترین شرایط ترکت نکرد و کنارت موند تا باهم اوضا رو روبه راه کنید،قدرشو بدون. خیلی زیاد قدرشو بدون. اون هنوز به تو اهمیت میده. هنوز دوستت داره. تو هنوز فرصت داری. یک لحظه از بودنشو هدر نده. ممکنه یه روز انقدر دیر به خودت بیای که ببینی دنیا تاریک تاریکه و تو نورِ خودتو گم کردی. اون نورته. دنبالش کن.
الان دقیقا با مغز و قلبم سه تا آدم متفاوت شدیم
که هیچ نقطه مشترکی نداریم
و جنگ روانی بینمونه :)
وقتی آمدی
جایی میان زخمهایم را برایت خالی گذاشتم؛
حالا زخمی از جنس تو دارم.
سعی میکنم دوستش داشته باشم
و فراموش کنم قرار بود مرهم باشی
نه زخمی دیگر.
خسته شدی، میدونم خیلی خستهای ازم. من خیلی خوب درکت میکنم و میدونم که بودنم داره اذیتت میکنه، اینکه تو زندگیت یه آدمِ اضافه و نبایدی هستم رو، خوب میدونم دورت بگردم. ولی دست بردار از تلاش کردن برای اینکه از دستم خلاص بشی، داری اینطوری خودتو خسته میکنی قربونِ اون چشمایِ خوشگلت برم، داری خودتو که پارهیِ تنمی، قلب و روحمی رو اذیت میکنی. هر بار که تلاش میکنی از دستم خلاص بشی، قلبم میشکنه و تیکههاش دستایِ تو رو زخمی میکنه؛ من نمیخوام تو رو اینطوری ببینم، من نمیخوام تو از من زخمی بشی، نمیخوام اونی باشم که بهت صدمه میزنه! لطفا آروم باش، انقدر عجله نکن. باور کن منم دارم تلاش میکنم خودمو از زندگیت گم و گور کنم، باور کن دارم تلاش میکنم قلبمو دربیارم تیکه تیکهش کنم، تا بلکه از بین بره و نخواد که پیشِ تو و با تو باشه. باور کن برای تو، من بیشتر از خودت دارم میجنگم. دارم تلاش میکنم از تویی دور باشم که دلم بیشتر از همه بودن باهات رو میخواد، روحم بیشتر از هرکسی کنارِ تو آرامش داره و لبام بیشتر از هر وقتی، کنارِ تو میخنده. باور کن منم خسته شدم، از اینکه تو این مسیرِ لعنتیِ اجباریِ دور شدن ازت، دارم خودمو که زخمیام، روی زمین میکشم و میخوام ازت دورش کنم، خستهام. دستام زخمیه، پاهام زخمیه، کل بدنم زخمه، روحم از همشون بیشتر. من که بالاخره از زندگیت میرم، ولی قلبمو برات پایینِ راه پله جا میذارم. هر موقع که حس کردی قلبِ خودت کافی نیست، بیا و پیداش کن؛ اون دیگه خیلی وقته مالِ تو شده و برای تو میتپه.