eitaa logo
من‌سیگاری‌نیستم🗣
235 دنبال‌کننده
22 عکس
1 ویدیو
0 فایل
1‌0/‌1‌1 زندگی اتفاقی نیست. https://daigo.ir/secret/71997493022 کسی که توی لینک جواب میده من نیستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
و شاید برای بعضی ترحم‌انگیز باشد که آدمی نتواند زبان به حرف بگشاید و کلمات را ادا کند. لال به دنیا آمده؛ توانایی بیان کلمات را ندارد. شاید ساعاتی از عمرش را گذرانده که آنقدر تلاش کرده برای حرکت دادن تارهای صوتی‌اش که دهانش خونی شده و اشکِ ناتوانی از چشم‌هایش جوشیده. آدمی را می‌شناسم از من به من نزدیک‌تر که درون جمجمه‌ام زندانی شده و هم‌نشین من است در مواقعی که من از من بیزار است. گاهی فکر می‌کردم فقط من عادت دارم که من را از من جدا کنم ولی به عین دیدم آدم‌هایی را که مثل من گاه‌گاهی که با خودشان تنها می‌شدند، در یک عصرِ آرام، با یک استکان چایی و چند دانه قند، خودشان هم‌نشین خودشان می‌شدند؛ ولی مصاحبت‌های من با من بیشتر شبیه شکنجه‌های ساواک است تا یک عصر آرام. شاید مردم هم درجه بندی دارند برای صحبت خودشان با خودشان؛ درجه بندی از یک عصر آرام، تا شکنجه‌های ساواک. او نمی‌تواند حرف بزند و گریه می‌کند، من هم. او نمی‌تواند بیان کند چقدر پشیمان است، من هم. او نمی‌تواند بگوید چقدر خرسند است از دیدن او، من هم. من و خیلی‌های دیگر می‌توانستیم حرف بزنیم و نزدیم و گریه می‌کنیم و او و خیلی‌های دیگر نمی‌توانستند حرف بزنند و گریه می‌کنند. در کشمکش منِ شماره‌ی یکم -ساواک- و منِ شماره‌ی دواَم -قربانی-، من به عنوانِ زندان‌بانِ فلک زده که دم در ایستاده و نظاره‌گر جروبحث ساواکی و قربانی‌ست حضور دارم. وقتی آنها بر سر منفعت داد می‌زنند من باز هم نگاه می‌کنم. وقتی آنها رو به من می‌گویند که لال است، سؤالاتی برایم مطرح می‌شود مثلِ: من که می‌توانم سخن بگویم، پس چرا مرا لال می‌خوانند؟ آنها کاربرد سخن را در گره‌گشایی می‌بینند در شکافتن مسائل ریزی که بینِ دو نفر رخ داده و من امّا نه! من سخن گفتن را تنها در ارتباطات سطحی می‌بینم و پلِ ارتباطی برای زیستن با دنیای بیرون. پلی که به وفور از آن استفاده می‌کنم. و من خودم در خلوت خودم، روبه خدای خودم که آفریننده‌ی شگفتی‌هایی مثلِ لب و دهان و فک و دندان و زبان است می‌پرسم: این چیست که تو خلق کرده‌ای (؟) که لال از نداشتنش می‌رنجد و ناطق از داشتنش بیشتر می‌رنجد. این چیست که لال می‌تواند بدون داشتنِ آن از آن بهره ببرد و ناطق با داشتن آن، فقط ضرر کند. این چیست که تو آفریدی و گفتی مایه‌ی رحمتِ بینِ مردم و مایه‌ی شرِّ بینِ مردم است. تو خود با ما سخن می‌گویی و ما را به سخن گفتن با خودت می‌خوانی ولی باز هم می‌گویی کم سخن بگو. عجب خلق جلل الخالقی. خدایا؛ حمد و ثنایت بماند برای خلوتمان، این چیست که هست و عالمیان مثلِ خری که در گِل گیر کرده در آن گیر کرده‌اند؟ [از گذشته‌ای که تاریخَ‌ش نامعلوم است.]
من‌سیگاری‌نیستم🗣
البته برای بعداً..
جوابِ سوالِ دوم،‌ هنوز بماند برای بعداً..
شوخی بامزه‌ای نبود.
دی ماه واقعاً ماه خوبی نیست؛ به دلایل خیلی¹⁰ زیاد. و اگه زنده ازش برید بیرون واقعاً یه شانسِ بزرگه؛ پس بنظرم اگه تا پس فردا زنده بودید، به یمن خروج از این ماه نکبت جشن بگیرید و اطرافیان‌تون رو خوشحال کنید. ممنونم اَه.
با عرض معذرت از کسایی که دی متولد شدن. متاسفانه حقیقت تلخه و منم یکی از شمام.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
_
و حالا، چشم‌هاتان را ببندید، گوش‌هاتان را بگیرید، پرد‌ه‌ها را بکشید و هر آنچه دیده‌اید به شرفِ فعلِ شریفِ نَسيَ فراموش کنید. هیچ چیز را به یاد نیاورید؛ نه بوی خون را، نه رنگِ خون را و نه حتی صدای رودهایی که از خون جاری شده بود. فقط فراموش کنید چه شد. علت و معلول‌ها را جفت هم نچینید و دنباله‌ی قضیه را نگیرید و برای بهتر شدن تلاش نکنید و به عزّت ملّتی که حافظه‌ی تاریخی‌اش کوتاه‌تر از یک سال است همه چیز را فراموش کنید. آه نکشید، نطق نکنید، صدایی از حنجره‌هاتان بیرون نیاید و حتی گریه هم نکنید که حرام است. حتی برای بهتر شدن‌ هم صدایتان را بلند نکنید. حرام است. سکوت! سکوت، حالا و اینجا به حکم قاضی‌القضات لازم و واجب است؛ پس به سربلندیِ سرهای بریده صداهایتان را ببرید و فقط فراموش کنید. این همیشه قاعده‌ی ذاتِ ناقص و خودمتناقض إبن‌ْآدم بوده، هست و خواهد بود. فقط همه چیز را فراموش کنید و بعد منتظر باشید شرایط‌تان بهتر هم بشود! مردمی که تاریخ خودشان را فراموش می‌کنند و به جای‌ اصلاح، هرس می‌کنند، سرانجامشان همین است. حالا سکوت کنید و فراموش کنید و آرام آرام بدبخت شوید تا رستگاری را برایتان به ارمغان بیاورند. شب‌تان هم بخیر ملّت همیشه بیدار.
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یادگار از روزی که دی تموم شد و حتی به ساعتم هم رحم نکرد و ساعتم توی این ماه سخت، سکته کرد.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
_
در یکی از متن‌هایم عبارتی هست با ترکیبِ این کلمات "شاید مردم هم درجه بندی دارند برای صحبت خودشان با خودشان؛ درجه بندی از یک عصر آرام، تا شکنجه‌های ساواک. " و شاید کمی ساده به نظر برسد (که نیست و این تنها یک زاویه از ماجراست) ولی اینطور بود که سازمان ساواک -نه به معنی آن سازمان منحوس در زمانه‌ی نحس پهلوی، بلکه- به عنوان یک اتاق اعتراف، در ذهن من ساخته شد؛ آن هم با انواع ساواکی‌ها. البته شامل خیلی چیزهای دیگر هم می‌شد و می‌شود و احتمالاً خواهد شد. ساواکی‌ها در ذهن من کمین کرده‌اند برای زندانی کردنِ من، در حالی که من خودم، زندانبانِ یکی از سلول‌های سازمانِ ساواک هستم. یک سلول با یک زندانی به نامِ قربانی ساواک.