دی ماه واقعاً ماه خوبی نیست؛ به دلایل خیلی¹⁰ زیاد. و اگه زنده ازش برید بیرون واقعاً یه شانسِ بزرگه؛ پس بنظرم اگه تا پس فردا زنده بودید، به یمن خروج از این ماه نکبت جشن بگیرید و اطرافیانتون رو خوشحال کنید. ممنونم اَه.
با عرض معذرت از کسایی که دی متولد شدن. متاسفانه حقیقت تلخه و منم یکی از شمام.
منسیگارینیستم🗣
_
و حالا، چشمهاتان را ببندید، گوشهاتان را بگیرید، پردهها را بکشید و هر آنچه دیدهاید به شرفِ فعلِ شریفِ نَسيَ فراموش کنید.
هیچ چیز را به یاد نیاورید؛ نه بوی خون را، نه رنگِ خون را و نه حتی صدای رودهایی که از خون جاری شده بود. فقط فراموش کنید چه شد.
علت و معلولها را جفت هم نچینید و دنبالهی قضیه را نگیرید و برای بهتر شدن تلاش نکنید و به عزّت ملّتی که حافظهی تاریخیاش کوتاهتر از یک سال است همه چیز را فراموش کنید.
آه نکشید، نطق نکنید، صدایی از حنجرههاتان بیرون نیاید و حتی گریه هم نکنید که حرام است. حتی برای بهتر شدن هم صدایتان را بلند نکنید. حرام است. سکوت! سکوت، حالا و اینجا به حکم قاضیالقضات لازم و واجب است؛ پس به سربلندیِ سرهای بریده صداهایتان را ببرید و فقط فراموش کنید.
این همیشه قاعدهی ذاتِ ناقص و خودمتناقض إبنْآدم بوده، هست و خواهد بود. فقط همه چیز را فراموش کنید و بعد منتظر باشید شرایطتان بهتر هم بشود! مردمی که تاریخ خودشان را فراموش میکنند و به جای اصلاح، هرس میکنند، سرانجامشان همین است. حالا سکوت کنید و فراموش کنید و آرام آرام بدبخت شوید تا رستگاری را برایتان به ارمغان بیاورند. شبتان هم بخیر ملّت همیشه بیدار.
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یادگار از روزی که دی تموم شد و حتی به ساعتم هم رحم نکرد و ساعتم توی این ماه سخت، سکته کرد.
منسیگارینیستم🗣
_
در یکی از متنهایم عبارتی هست با ترکیبِ این کلمات "شاید مردم هم درجه بندی دارند برای صحبت خودشان با خودشان؛ درجه بندی از یک عصر آرام، تا شکنجههای ساواک. " و شاید کمی ساده به نظر برسد (که نیست و این تنها یک زاویه از ماجراست) ولی اینطور بود که سازمان ساواک -نه به معنی آن سازمان منحوس در زمانهی نحس پهلوی، بلکه- به عنوان یک اتاق اعتراف، در ذهن من ساخته شد؛ آن هم با انواع ساواکیها. البته شامل خیلی چیزهای دیگر هم میشد و میشود و احتمالاً خواهد شد. ساواکیها در ذهن من کمین کردهاند برای زندانی کردنِ من، در حالی که من خودم، زندانبانِ یکی از سلولهای سازمانِ ساواک هستم. یک سلول با یک زندانی به نامِ قربانی ساواک.
منسیگارینیستم🗣
_
[هر کس قربانیِ ساواکِ منحصر به فرد خودش را دارد.]
این جمله برای آخر پاراگراف آماده شده بود ولی یکهو از قلمم در رفت و در ابتدای پاراگراف آمد. بگذریم. هرکس در زندگی خودش یک منی دارد که در جستوجوی آن میدود و احتمالاً به آن نخواهد رسید. بگذارید مسائله را برای راحتی شما از دید آموزش و پرورش توضیح بدهم، با یک تطبیقِ خیلی دقیق: هرکسی در زندگی خودش یک منِ آرمانی دارد که غالباً از ابتدای نوجوانی و در کشمکش مسائل مربوطِ به هویت پدید میآید(برگرفته از روانشناسی سال یازدهم). منِ آرمانیِ مربوط به هر کسی قابل احترام است، امّا مال من قابل احترامتر. چرا؟ چون منِ آرمانیِ مردم مینشیند روی یک صندلی سلطنتیِ با یک عالمه جواهرات گرانبها و انسانها جلویش خم و راست میشوند تا خودشان را به او نزدیکتر کنند! اگر کاری کنند که از او دور بشوند، روزها و هفتهها و ماهها خودشان را ملامت میکنند و درکل منِ آرمانیِشان خیلی ناز دارد امّا منِ آرمانی من یک کم متفاوت است.
انسانها برای رسیدن به منِ آرمانیِ خودشان تلاش میکنند و من، منِ آرمانیام را زندانی کردهام. شاید بپرسید چرا؟ من از کجا بدانم؟